داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان
نکاتی درباره دام های شیطان برای آلوده کردن فرزندان آدم
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
رودست خوردن شيطان
روزى مؤمنى با شيطان ملاقات كرد. بعد از گفت و گوهايى ، گفت : مى خواهم با تو دوست و رفيق شوم و از تو اطاعت نمايم .
شيطان گفت : عجبا! همه از دست من مى گريزند و بيم دارند، تو مى خواهى با من دوست و رفيق شوى و حرف مرا قبول كنى و اطاعت نمايى !؟
آن شخص گفت : من با ديگران فرق دارم و تصميم گرفته ام با تو رفيق باشم . شيطان خيلى خوشحال شد و گفت : قبول دارم ، اما به من قول بده كه اسرار مرا فاش نكنى و به ديگران نگويى .
مرد مؤمن گفت : اشكالى ندارد و باهم عقد برادرى بستند. شيطان گفت : اول كارى كه بايد بكنى اين كه نماز را ترك نمايى ؛ زيرا هيچ چيز مانند نماز مرا ناراحت نمى كند و دل مرا به درد نمى آورد. نماز رنگ مرا زرد و پشت مرا خم مى كند، به واسطه نماز بيشترين مردم به بهشت مى روند. مرد مؤمن قبول كرد و گفت : ديگر چه اعمالى بايد انجام دهم و چه دستورى مى دهى ؟
شيطان گفت : دروغ بسيار بگو، هر كجا دروغ گويند آن جا حاضر شو و به دروغ آنها گوش فرا بده ؛ زيرا بيشترين غضب الهى براى دروغ گويان است .
مرد مؤمن وقتى چنين شنيد، سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : بار الها! از همين جا عهد كردم كه تا زنده ام دروغ نگويم و هرگز نماز خود را ترك نكنم و آن را كوچك نشمارم ، هر كجا و در هر كارى باشم نماز خود را از اول وقت تاءخير نيندازم و همان جا مشغول نماز شوم .
وقتى شيطان اين را شنيد، فريادش بلند شد و گفت : مگر نگفتى اسرار مرا فاش نكنى و هر چه بگويم انجام دهى ؟ مگر با من عقد اخوت نبستى ؟ چرا عكس گفته هاى من رفتار مى كنى ؟
مرد مؤمن گفت : خواستم ببينم از چه چيزهايى ناراحت مى شوى تا من همان ها را انجام دهم و مخالفت خود را با تو آشكار كرده باشم . وقتى چنين حرف هايى از آن مرد شنيد ناله و فريادش بلند شد و خود را از ناراحتى بر زمين زد و گفت : اى واى ! از اين دو سرى كه هرگز به كسى نگفته بودم و تو فرا گرفتى و به عهد خود وفا نكردى من هم با خود عهد مى كنم كه ديگر اسرار خود را به اولاد آدم نگويم .(344)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی
در 21:4 | لینک ثابت
•

