تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

پنجشنبه ششم فروردین 1388

ديدگا ها و جنبه هاي عدالت

مقدمه

هر چند فهم عمق انديشه و كلام حضرت على (ع ) كه به حق كلامى فروتر از كلام خدا، اما برخوردار از صبغه اى الهى و فراتر از كلام بشر است . دور از دسترس و بضاعت محدود علمى نگارنده است ، اما تلاش در جهت نزديك شدن به فضاى فكرى و انديشه انسانى كه در بطن و متن انديشه ورزى و خردورزى او خدا حضور دارد، رسالتى است بر دوش هر انسان متعهد، درد آشنا و آگاه به ضرورتهاى زمانى و مكانى . بدون ترديد، بشر در عصر حاضر بيش از هر زمان ديگر با توجه به ناكامى هاى خردورزيهاى خود - بنياد خود از رنسانس را تا پست مدرنيسم ، نيازمند و در آرزوى سيراب شدن از مخزن خردورزيهاى متكى و ملتزم به خدا و وحى الهى است . و به حق كه نمونه و مصداق بارز حضور خدا در انديشه ورزى و حتى نظريه پردازى هاى اجتماعى و تبيينهاى تاريخى كسى جز على (ع )، دست پرورده و وارث حقيقى پيامبر گرامى (ص ) نيست . اما متاءسفانه قدر و منزلت ايشان ، آنچنان كه بايد و شايد در جامعه اسلامى و شيعى ما شناخته شده نيست و يا حداقل ، چندان شاهد تجلى انديشه ها و دغدغه هاى ايشان در قالب سياستگزاريها و برنامه ريزى هاى راهبردى نيستيم                                   

اما به راستى راز رمز اين همه عظمت در كلام حضرت امير(ع ) چيست ؟ چرا همگان از اين همه عمق و عظمت محتوايى به شگفت آمده اند؟ چرا كلام بشرى قابل قياس با كلام ايشان نيست ؟ پاسخهاى متفاوتى مى توان به اين سؤ ال اساسى داد، اما نگارنده معتقد است كه راز اين كلام شگفت انگيز در حضور تمام عيار خدا در ساحت معرفت و انديشه ورزيهاى ايشان نهفته است . حضورى كه از زمان رنسانس و به طور خاص روشنگرى در چالش با سلطه فكرى در خرافى كليسايى به اين طرف ، از ساحت معرفت و انديشه ورزى نظريه پردازى در علوم انسانى رخت بر بسته است و با نهايت تاءسف دامنگير خردورزيها نظريه پردازيهاى كشورهاى اسلامى نيز با عارضه اى مضاعف گرديده است . تمام مصيبت هاى وارده بر بشر در سطوح فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى ، محيطى و روانى نيز ريشه در همين خدامردگى در قلمرو خردورزى دارد

به هر حال ، براى دست يابى به انديشه يك متفكر در مورد مفهومى خاص راههاى بسيارى وجود دارد. راه ساده و معمول اين است كه بدون هيچ درك پيشينى و اوليه از يك مفهوم به رديابى مفهوم موردنظر در آثار يك متفكر بپردازيم و در نهايت سعى كنيم معناى اين مفهوم را از لابلاى عبارات مختلف كشف كنيم . اما اين شيوه ، بويژه در خصوص مفاهيم مرتبط با فلسفه سياسى - اجتماعى چنان عالمانه نيست و معمولا به دركى سطحى و پيش پا افتاده مى انجامد. اما راه و شيوه ديگر كه عالمانه تر و معقول تر مى نمايد، اين است كه قبل از رديابى مفهوم مورد نظر در انديشه يك متفكر، به واكاوى معناى متفاوت اين مفهوم ، سير تحول مفهومى ، سؤ ال ، چالشها، رويكردها و نظريه هاى مختلفى بپردازيم در مورد اين مفهوم تاكنون شكل گرفته است . سپس با رويكردى تطبيقى به بررسى معناى اين مفهوم در انديشه متفكر مورد نظر بپردازيم . تنها در اين صورت است كه مى توانيم با توجه به عمق انديشه يك متفكر، آن هم انديشمند ناتمامى همچون حضرت على (ع ) بهره و استفاده به روز از اين مخزن ناپايان معرفت داشته باشيم.                                                                      . .            
در اين مقاله برآنيم تا با روش و شيوه فوق به عمق انديشه حضرت على (ع ) در مورد عدالت اجتماعى دست يابيم . مايه بسى مباهات است كه در شرايطى بحث حضرت على (ع ) درباره عدالت را مطرح مى كنم كه جهان برخلاف تصور بسيارى از شبه روشنفكران غرب زده داخلى بار ديگر گرايش به عدالت پيدا كرده است و بارقه اين گرايش را مى توان در واكنشهاى مختلف در برابر جهانى سازى اقتصادى كه براستى هژمونى و استيلاى جديد سرمايه دارى را رقم مى زند، جستجو كرد.

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

حجاب فرمان خداست

حجاب فرمان خداست و پرودگار متعال در قرآن كريم در مورد واجب بودن حجاب و حدود آن در پنج آيه دستور فرموده ، ولي در مورد حفظ عفت و پاسداري از آن در قرآن كريم بيش از ده آيه وجود دارد .

آياتي كه به طور اصل، حجاب را براي زنها واجب و لازم و ضروري دانسته پنج آيه مي با شند كه عبارتند از 30 سوره ي نور ، و آيه 59،53،33،23 سوره ي احزاب مي باشد .

در آيه ي 30 سوره ي نور مي خوانيم:

مبر به بانوان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه كردن به نا محرما ن )فرو بندند و عورتهاي خود را بپوشانندو زينت ها ي خود را جز آن مقداري كه نمايان است ،آشكار نسازند و با روسري و چادر،سر و گردن و سينه و اندام خود رابپوشانند و زينت و (برجستگيهاي اندام)خود را هم از زير چادر ظاهر نكنند ، مگر براي شوهرانشان و پدرانشان و پدر شوهرانشان و پسران همسرانشان و برادرانشان و پسر برادرانشان و پسران خواهرانشان و زنان هم مذهبشان و كنيزانشان و مرداني كه به هر دليل تمايلي به زن ندارند و كودكا ني كه از امور جنسي بي اطلاعند (غير از مميزين) . و پاهاي خود را به زمين نكوبند تا زينتهاي پنها نشان ظاهر شود و همگي به سوي خدا توبه كنيد اي مومنان باشد كه رستگار شويد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

حروف نا خوانا يا حروف والي

تعريف:

در موارد زير، چهار حرف « و، ا، ل، ي » در قرآن با اينكه نوشته شده اند، اما خوانده

 نمي شوند. كه به آنها حروف ناخوانا و يا حروف والي مي گويند.

الف: پايه همزه ( ئ ـ ء ـ ؤ )

هر گاه همزه (ء ) روي حرف « ياء » (ء ـ ئ ) و يا روي حرف « وا و » ( ؤ ) قرار بگيرد، حروف « ياء »  و « وا و»  پايه همزه محسوب مي شوند و فقط حرف همزه (ء ) خوانده

 مي شود.

مانند: شانِئَكَ، لَئِنْ

ب: پايه الف كوچك

هرگاه حركت فتحه كشيده به اين صورت باشد «                       » ، حروف « ياء»  و « وا و»  پايه الف كوچك محسوب شده و خوانده نمي شوند.

مانند: وَما بَنَها ـ صَلوةَ َ

ج : پايه تنوين نصب( ــًا ـ ــًي )

(ــًا ): الفي كه بعد از تنوين نصب مي آيد، خوانده مي شود مگر د رحالت وقف كه دردرس مربوطه به وقف گفته خواهد شد.

مانند: عَليماً ـ لُبَداً

( ــيً ): هرگاه تنوين نصب به اين شكل ( ـًي ) نوشته شده باشد، حرف « ياء »  پايه تنوين نصب است و خوانده نمي شود.

مانند: هُديً ـ طُوًي

د: همزه وصل كلمه اي كه با كلمه پيش از خودش خوانده نمي شود.

اَلْجَوارِ الْكُنَّس ِ ـ وَتَّقي'

ه: لام بي علامتي كه بعد از آن حرف مشدد شمسي باشد، خوانده نمي شود.

اَلرَّحْمن ِالرَّحيم ِ ـ وَالضُّحي 

و: حرف « واو» در كلمات زير خوانده نمي شود.

اُولئِكَ ـ اُولاءِ

ز:  در مواردي كه بعد از ( وا و ) آخر كلمه، ( الف ) بيايد كه به آن ا لف جمع گويند.  كه در اين صورت ( ا لف ) خوانده نمي شود.

 مانند: ا'مَنُوا  ـ تَواصَوْا

گاهي اوقات روي الف جمع دايره كوچكي مي گذراند.

مانند:امَنوُاْ

ح: حروف مدّي ( ا، ي، و ) كه قبل از همزه وصل آمده و به حركات كوتاه تبديل شده اند، خوانده نمي شوند. ( مگر هنگام وقف كه در درس مربوط به وقف گفته خواهد شد)

( فِي الْاَرْض ِ  ــــــــــــــ فِلْاَرْض ِ )  ( اِذَاكْتالوُا ـــــــــــــ اِذَكْتالو )

تذكر: گاهي اوقات چند حرف نا خوانا بد نبال هم مي آ يند.

 اِ ليَ الاْ َرْض ِ

مانند:1ـ دو حرف نا خوانا باهم:     

   اِ + لَلْ + اَ رْ + ض ِ

   ا وُتوُا ا لْكِتا بَ

  2 ـ سه حرف نا خوا نا با هم:    

 اوُ + تُلْ + كِ + تا + بَ

 اَطيعوُاالْرَّسوُلَ

3 ـ چهار حرف نا خوانا با هم:    

 اَ + طي + عُرْ + رَ + سوُ + لَ

چهار حرف (و، ا، ل، ی) معروف به __حروف والی هستند. هرگاه دارای اعراب (علامت) نباشند، (یعنی حرکتی روی آنها نباشد) خوانده نمی شوند.

وَالْمُقِیمِی الصَْلَوةَ

حرف

مثال

که خوانده می شود

و

حَیَوة

حَیَاة

ا

وَاعْمَلْ

وَعْمَلْ

ل

أَلسَّمَاءُ

أَسَّمَاءُ

ی

تَلَیهَا

تَلَاهَا

 

نکته 1:

الفی که در آخر کلمه است و علامتی ندارد خوانده نمی شود.

مانند: کَانُوا که خوانده می شود کَانُو

نکته 2:

کلماتی مانند فِی، ذُوا، مَا و ... به تنهایی با همان طور که نوشته می شوند خوانده هم می شوند. اما هنگام ترکیب با کلمه ی دیگر، به علت این که (و، ا، ی) وسیله ی تلفظ نخواهند بود حرف قبل از آنها (و، ا، ی) به کلمه ی بعد متصل می شود.

مانند فِی الْبَحْرِ که خوانده می شود فِلْبَحْرِ.

ذُوالْجَلَالِ، جَابُوالصَّخْرِ، مَااللهُ، فِیهَا الْفَسَادُ
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:42 |  لینک ثابت   •