تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:34 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

اهميت و فضيلت صلوات

مفهوم و كيفيت صلوات

در آيه 56 سوره احزاب آمده است كه «خدا و فرشتگان بر پيامبرش درود و صلوات مي فرستند.» اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه مفهوم صلوات خدا و فرشتگان چيست و كيفيت صلوات بر پيامبر(ص) چگونه است.

براساس رواياتي كه شيعه و سني به طور گسترده، به نقل آن پرداخته اند، كيفيت صلوات بر آن حضرت به دست مي آيد.

ابوحمزه ثمالي از كعب بن عجره حديث مي كند، آنگاه كه آيه صلوات بر پيامبر نازل شد، گفتيم: يا رسول ا...! ما مي دانيم كه چگونه بر شما سلام دهيم اما كيفيت صلوات بر شما چگونه است. حضرت فرمودند كه بگوييد: «اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي آل ابراهيم انك حميد مجيد اللهم بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي آل ابراهيم انك حميد مجيد.»)1(

برجستگي «آل پيامبر» در اين حديث و حضور قطعي ايشان در كنار پيامبر(ص) به هنگام درود بر آن حضرت نشان از رفعت مقام آنان و حضور دائمي عترت در كنار سنت پيامبر(ص) دارد.

در اهميت اين حضور بايد گفت، پيامبر صلواتي را كه شامل آل و خاندان آن حضرت نباشد نكوهش كرده و از آن به صلوات «ابتر و ناقص» ياد كرده است. به عنوان مثال، ابن حجر هيثمي كه از بزرگان اهل سنت است، روايت كرده كه پيغمبر فرمود: «بر من درود ناتمام نفرستيد.» گفتند: درود ناتمام چيست؟

فرمود: «اينكه بگوييد اللهم صل علي محمد بگوييد اللهم صل علي محمد و آل محمد(2)
در تفسير «الدر المنثور، سيوطي هجده حديث از پيامبر نقل شده كه بر اساس آن «آل محمد» را به هنگام صلوات بايد ذكر كرد.»)3(

در روايتي ديگر، قبولي نماز مشروط به صلوات بر پيامبر و خاندان او معرفي شده و آمده است: «هر كس نماز بگزارد و در آن بر من و اهل بيتم صلوات نفرستد، نمازش قبول نيست.)4


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:31 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه هفدهم اسفند 1387

سوره فاتحة الكتاب (حمد)

«اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى هفت آيه است»

ويژگيهاى سوره حمد :.

1ـ اين سوره اساسا با سوره هاى ديگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد زيرا در اين سوره خـداونـد طـرز مـناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است آغاز اين سوره با حمد و سـتايش پروردگار شروع و با ابراز ايمان به مبد ومعاد (خداشناسى و ايمان به رستاخيز) ادامه و با تقاضاها و نيازهاى بندگان پايان مى گيرد.
2ـ سـوره حـمـد, اسـاس قـرآن اسـت , در حـديثى از پيامبر اكرم (ص ) مى خوانيم كه : ((الحمد ام الـقـرآن )) و ايـن بـه هـنـگـامـى بـود كـه ((جابربن عبداللّه انصارى )) خدمت پيامبر(ص ) رسيد, پـيـامبر(ص ) به او فرمود: ((آيا برترين سوره اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعليم كنم )) جـابـر عـرض كـرد آرى پدر و مادرم به فدايت باد, به من تعليم كن , پيامبر(ص ) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت

سپس اضافه فرمود: ((اين سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ )).

((ام )) به معنى اساس و ريشه است .

شايد به همين دليل ((ابن عباس )) مفسر معروف مى گويد: ((هر چيزى اساس

وشالوده اى دارد و اساس و زيربناى قرآن , سوره حمد است )).

3ـ درآيات قرآن سوره حمد به عنوان يك موهبت بزرگ به پيامبر(ص )معرفى شده , و در برابر كل قـرآن قـرار گـرفته است , آنجا كه مى فرمايد: ((ما به تو سوره حمد كه هفت آيه است و دوبار نازل شده داديم همچنين قرآن بزرگ بخشيديم ))((1)).


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:58 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه هفدهم اسفند 1387

دل نوشته اي به امام زمان (عج)

باران تندتند به پنجره ی اتاقم می خورد ؛ و آسمان هرازگاهی با غرشش احساس وجود می کند و دوباره به دنیا آمدنش را نوید می دهد. ابرها در دوردست متراکم هستند ، دیگر در آسمان گوی زرین و منور را که هر صبحگاه با پرتوهای ملایمش ، مرا از بستر بلند می کند ، نمی بینم . نسیمی که در هوا متراکم شده است بوی بهشتی دارد.

بقیه ا... ، امروز جمعه است ، روز موعود ، روز فرا رسیدن ، از راه رسیدن و دل های هزاران عاشق را مزین کردن ، آرزوی هر پیر و جوانی ، خرد و کلان ، دیدن چهره ی نازنین توست . ای کاش می شد ، همچون پرستو های عاشق ، در دل تاریک شب پرواز کرد ، ای کاش می شد در کویر سینه ها آلاله ها را کاشت و درمیان شوق هستی با دل های دیوانه ساخت و ای کاش می شد مهربانی را به قدر ارزانی در میان عاشقان زندگی ، از ورای ابرهای تیرگی ، بر فراز خانه ها پرواز داد.

مهربانم ! امروز روزی است که باید اندوخته های قلب و روحم را به تو ابراز کنم و تو سخاوت کنی و از لغزش های من چشم بپوشی و در برابر من قدری بیشتر ایثار کنی . همین امروز باید که در ترنم تحسین و همدردی بر زبان جاری ساخت . میدانی ؟ بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن حقیقتی است که بر زبان می آورد ، در بینش و درکی است که بدان دست می یابد و در یاری و مساعدتی است که بر زبان می آورد . من در خیال مقصودی را می جویم که دستهای مهربان تو می تواند مرا در راه رسیدن به مقصود یاری کند. من بر این باورم که در جهانی چنین دردمند و بی ترحم که مهربانی و عشق را بهایی نیست می توان واژه ها را به کمک گرفت و دردهای مانده در دل را که به عظمت روح لطیف من و به سنگینی غم های ناگفته ی ماست ، بیان کرد.

در سراشیبی که نامش زندگی است با همه ی بیگانگی ها راه می روم ، و در سکوت سد و غمگین زمان ، بی هدف ، بی یار و یاور می روم . من می روم تا بلکه در دشتی بزرگ ، آنچه را که گم کرده ام باز یابم .

در اندیشه ی کودک فلسطینی ام که دیروز در میان هیاهو و غلغله ی سرزمین اشغال شده اش جان می سپارد.حال اگر من می توانستم این جهان را از پلیدی پاک می کردم و ستم وظلم ها را و اندیشه های بد را به یکجا خاک میکردم. اگر می توانستم این جهان را از دو رنگی پاک می کردم و صدای ناله ی طفلان بیکس را در میان خنده های ظالمان خاموش می کردم . می توانستم ، گریه ها را ، ناله ها را ، ضجه ها را به یکباره در میان دشت ها خاموش می کردم .

امام من ! مولای من ! وقتی بغض ناباور درد در حنجره ام زندانی است ، وقتی واژه ها در پستوی خاطرات گرد گرفته اند ، وقتی زبانم از تکرار کلام عاجز است ، وقتی می توانم با چشمانم سخن بگویم ، به کلام احتیاج نیست. وقتی نگاه من با نگاه تو آشناست ، زبان احتیاج نیست . پس چشمانم را به تو می سپارم تا در وسعت روشن نگاهت ، خاطرات سبز جوانی و کودکی ام را مرور کنم .

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:57 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه هفدهم اسفند 1387

حسادت; زمينه‏هاى رشد و راه‏هاى جلوگيرى از آن

چكيده:

پروردگار متعال مى‏خواهد كه همه ما سرشار از نيرو و اشتياق باشيم و جسم، ذهن و روحى سالم داشته باشيم.بى‏ترديد، زندگى پر نشاط و با طراوت منظور پروردگار است و ذهنيت‏هاى نادرست، اين وضعيت مطلوب را برهم مى‏زند.يكى از ذهنيت‏هاى نامطلوب، «حسادت‏» است كه بايد علل و زمينه‏هاى رشد آن را در خانواده، جامعه و از همه مهم‏تر، در خود جست و جو كرد و با توجه به آثار نامطلوب جسمى و روانى كه در ما ايجاد مى‏كند، با به كارگيرى شيوه‏هاى اخلاقى و علمى، از بروز آن در خردسالى جلوگيرى كرده، در صورت شكل‏گيرى، با خشكاندن ريشه‏هاى آن در بزرگ‏سالى، خود را از دام اين هيجان نامطلوب رها سازيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:54 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه شانزدهم اسفند 1387

دين در غرب جديد

علي‌رغم تماس‌هاي گسترده‌اي كه مسلمين از قرن گذشته تاكنون با جهان غرب داشته‌اند و هنوز هم دارند، خيلي كم درباره‌ي دين در غرب مطالعه كرده‌اند. همچنانكه پيشتر گفته شد، عده‌ي محققان و علماي مسلماني كه زبان‌هاي كهن غرب را به اندازه‌اي كه براي مطالعه تاريخ دين عمده‌ي غرب، يعني مسيحيت كافي باشد بدانند، نيز عده‌ي مسلماناني كه عميقاً به مطالعه در كلام و انديشه‌ي ديني مسيحيت پرداخته باشند، بسيار اندك است. اين واقعيت، با توجه به اين كه مي‌بينيم در غرب شمار آنچنان فراواني از علماي مسيحي و يهودي و نيز علماي ناسوتي‌انديش كه نقطه‌نظرهاي ديني را قبول ندارند، براي آموختن استادانه‌ي زبان عربي و فارسي و ساير زبان‌هاي اسلامي به قصد مطالعه‌ي خود اسلام، تن به همه‌گونه سختي و مشكل داده‌اند، تأسف‌انگيز است. اين علماي غربي هر كدام از نقطه نظر خاص خود درباره‌ي همه‌ي جهات و جوانب اسلام چيزهايي نوشته‌اند و حتي كوشيده‌اند به مسلمين نيز به زور بقبولانند كه چطور بايد درباره‌ي دين خودشان تحقيق و مطالعه كنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:59 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه شانزدهم اسفند 1387

گنهكاران و قدرت بر توبه

هيچ مادرى در جهان هستى ، فرزند خود را گنهكار نزاييده ، و كودك رحم را عاصى و خطاكار به دنيا نياورده .

كودك در حالى قدم به عرصه گاه حيات مى گذارد كه از علم و دانش و تفكر و انديشه خالى است ، و از آنچه در اطرافش مى گذرد كاملا بى خبر است .

طفل وقتى وارد فضاى اين جهان مى شود ، جز گريه كردن و مكيدن شير چيزى نمى داند ، آن هم از گريه و مكيدن شير در لحظات اول در عين اينكه ناله مى زند و شير مى خورد غافل است . غرايز و احساسات و شهوات او به تدريج وارد ميدان فعاليت مى شود ، و آنچه را بايد براى برپا كردن خيمه ى حيات تعليم بگيرد ، از اطرافيان خود و فعل و انفعالات طبيعى ياد مى گيرد .

هم چنانكه بدن او در طول زندگى در معرض انواع بيماريها قرار مى گيرد ، فكر و روحش ، و نفس و قلبش نيز در معرض خطا و اشتباه مى رود و در عمل و اخلاق مبتلاى به گناه مى گردد ، بنابراين گناه همچون بيمارى بدن عارضى است نه ذاتى .

بيمارى بدن و جسم او با دارويى كه طبيب تجويز مى كند معالجه مى شود ، فكر و روح و نفس بيمارش نيز با اجراى دستورات حضرت حق درمان مى پذيرد .

گنهكار با عرفان به وضع خويش ، و معرفت به حلال و حرام خدا ، با رجوع به

طبيب روحانى و دستور العمل گرفتن از او ، براى توبه از گناه آماده مى شود ، و با اميد و دلگرمى به رحمت حضرت حق از عرصه ى گناه بيرون مى آيد ، و همچون روزى كه از مادر متولد شده پاك مى گردد .

گنهكار نمى تواند ادعا كند نمى توانم توبه كنم ، زيرا كسى كه قدرت بر گناه دارد ، بدون شك قدرت بر توبه هم دارد .

آرى انسانى كه توانايى بر خوردن و آشاميدن ، رفتن و آمدن ، گفتن و شنيدن ، ازدواج و كسب و كار ، ورزش و رياضت ، مسافرت و معاشرت و زور آزمايى دارد ، و اگر طبيبى به خاطر بيمارى خاصش او را از بسيارى از غذاها و نوشيدنيها پرهيز دهد ، او از ترس ريشه دار شدن بيمارى با كمال قدرت از خوردن آن غذاها و نوشيدنيها خوددارى مى كند ، مى تواند از گناهانى كه به آن دچار است بپرهيزد ، و از معصيت هايى كه به آن گرفتار است خوددارى نمايد .

عذر هيچ گنهكارى در عدم قدرت بر توبه در پيشگاه حضرت حق قابل قبول نيست ، اگر قدرت بر توبه براى اهل گناه نبود ، از جانب خداوند دعوت به توبه و انابه نمى شدند .

گنهكار بايد اين حقيقت را باور كند كه در هر شرايطى ، و در هر موقعيتى قدرت بر ترك گناه را دارد ، و بر اساس آيات قرآن خداوند مهربان و توبه پذير ، توبه اش را قبول مى كند و گناهانش را گرچه به عدد ريگ بيابان باشد ، در معرض عفو و مغفرت و رحمت قرار مى دهد ، و پرونده ى سياهش را به سپيدى چشم پوشى از همه ى گناهانش آراسته مى كند .

گنهكار بايد اين معنا را آگاه باشد كه اگر به ترك گناه و شستشوى درون و برونش برنخيزد ، و عصيان و خلافش را ادامه بدهد خداوند او را به اشد عذاب دچار مى نمايد ، و جريمه و عقوبت سنگينى را بر او بار خواهد كرد .

خداى بزرگ در قرآن مجيد بدين گونه خود را معرفى مى كند :

 غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ . . . (1) .

خداوند ، بخشنده ى گناه ، و پذيرنده ى توبه ى گنهكار ، و داراى عقابى شديد است .

امام معصوم در دعاى افتتاح بدين صورت خداوند را معرفى مى نمايد :

وَاَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ ، وَاَشَدُّ المُعَاقِبِينَ فِى مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ

يقين و باور دارم كه تو مهربانترين مهربانانى در جاى عفو و رحمت ، و شديدترين عقاب كنندگانى در محل عقاب و انتقام .

خداوند مهربان در قرآن مجيد به گنهكاران اعلام نموده :

 قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (2) .

به بندگانم ، آنان كه بر خود اسراف كردند بگو از رحمت خدا نااميد نباشيد ، خداوند تمام گناهان را مى آمرزد ، همانا او آمرزنده ى مهربان است .

بنابراين با توجه به توبه پذيرى حق و قدرتى كه گنهكار بر ترك گناه دارد ، و آياتى كه در قرآن به گنهكار ، مژده ى عفو و رحمت مى دهد ، براى اهل گناه در ترك گناه هيچ عذرى باقى نيست ، به همين خاطر بر گنهكار توبه از گناه واجب فورى و واجب اخلاقى و واجب عقلى است .

گنهكارى كه به توبه برنخيزد ، و به جبران گذشته اقدام ننمايد ، و درون و برون را از گناه پاك نكند ، چنانكه در دنيا در پيشگاه پاكان و عقل و وجدان و حكمت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ غافر ( 40 ) : 3 .

2 ـ زمر ( 39 ) : 53 .

و منطق محكوم است ، در آخرت در پيشگاه حضرت حق به طريق اولى محكوم است . چنين گنهكارى در قيامت با اندوه و حسرت ، و ندامت و پشيمانى فرياد مى زند :

 لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ المُـحْسِنِينَ (1) .

كاش براى من زمينه ى بازگشتى به دنيا بود تا از نيكوكاران مى شدم !

خداوند در جوابش مى گويد :

 بَلَى قَدْ جَاءَتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ (2) .

آرى ، محققاً آيات من براى دستگيرى و هدايتت به تو رسيد ، تو آنها را تكذيب نمودى و راه سركشى از دستورات من را پيش گرفتى ، و تو از ناسپاسان بودى .

در آن روز است كه براى نجات گنهكار ، عوضى به جاى دين و عمل از او قبول نمى كنند ، و بر پيشانى وجود او مهر محكوميت مى زنند .

 وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الاَْرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ (3) .

اگر اهل ستم تمام آنچه را در زمين است و همانند آن را در اختيار داشته باشند ، هر آينه همه را فدا كنند تا از عذاب سخت قيامت برهند ، ( ولى چنين چيزى نخواهد شد ) و از جانب حق براى آنان برنامه هايى آشكار گردد كه گمان نمى بردند .

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در دعاى كميل ، در اينكه در دنيا و آخرت گنهكار را در عدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ زمر ( 39 ) : 58 .

2 ـ زمر ( 39 ) : 59 .

3 ـ زمر ( 39 ) : 47 .

توبه هيچ عذرى در پيشگاه حق نيست ، و خدا را نسبت به گنهكار حجت كامل و تمام است مى گويد :

فَلَكَ الحُجَّةُ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذَلِكَ وَلاَ حُجَّةَ لِى فِيمَا جَرى عَلَىَّ فِيهِ قَضَاءُكَ . . .

تو را بر من در تمام آنچه از خطا و معصيت و گناه و هوا و هوس و متابعت از شيطان گذشته حجت است ، و براى من در آنچه كه قضايت بر آن جارى شده هيچ گونه حجتى نيست .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:51 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه شانزدهم اسفند 1387

كاركردهاى روانى دين چيست و روان‏شناسان، در اين باره، چه مى‏گويند؟

قبل از پاسخ به سؤال شما بايد اين نكته را يادآورى نماييم كه برخى از علوم انسانى مثل روان‏شناسى دين، بحث صدق و كذب اديان را وانهاده، رويكردى كاركردگرايانه در پيش گرفته‏اند و در اين ميان، برخى كاركرد منفى براى آن قائلند و برخى ديگر، كاركردهاى جاودان و جانشين‏ناپذيرى را معرفى مى‏نمايند. برخى نيز ضمن تقدير از خدمات گذشته دين، عمر آن را پايان يافته مى‏دانند؛ ولى حقيقت آن است كه دين به خاطر هماهنگى با فطرت انسان، افزون بر سعادت اخروى، آرامش و رفاه دنيوى را نيز تأمين مى‏كند. ما در اين جا فقط به بررسى اجمالى آثار روانى دين در زندگى مى‏پردازيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:21 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه شانزدهم اسفند 1387

داستان ابراهیم خلیل در قرآن

آنچه از قرآن کریم در این باره استفاده می‌شود این است که؛ ابراهیم(ع) از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته است. در دوران نوجوانی از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه‌اش خارج شد و به پدر خود پیوست و ناظر بت‌پرستی پدر و همه مردم شد. حضرت چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت، تاییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود، این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساکت بنشیند، لاجرم به احتجاج با پدر خود پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود تا خداوند او را به راه راست هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. پدر وقتی دید ابراهیم به هیچ وجه از پیشنهاد خود دست برنمی‌دارد او را از خود طرد نمود و به سنگسار کردنش تهدید کرد.

ابراهیم(ع) در مقابل این تهدید و تشدید از در شفقت و مهربانی وارد شد و چون ابراهیم مردی خوش خُلق و نرم زبان بود، در پاسخ پدر نخست بر او سلام کرد و سپس وعده استغفارش داد و در آخر گفت: در صورتی که به راه خدا نیاید او و قومش را ترک گفته ولی به هیچ وجه پرستش خدا را ترک نخواهد کرد.

از طرفی دیگر با قوم خود نیز به احتجاج پرداخته و درباره بت‌ها با آنان گفتگو کرد. با اقوام دیگری هم که ستاره، آفتاب و ماه را می‌پرستیدند احتجاج نمود تا این که آنان را نسبت به حق ملزم کرد و داستان انحرافش از کیش بت‌پرستی و ستاره‌پرستی همه جا منتشر شد.

روزی که مردم برای انجام مراسم دینی خود همه به خارج شهر رفته بودند ابراهیم(ع) به عذر کسالت، از رفتن با آنان تخلف نمود و تنها در شهر ماند وقتی شهر خلوت شد به بتخانه شهر در آمد و همه بت‌ها را خُرد نمود و تنها بت بزرگ را باقی گذاشت. وقتی مردم به شهر باز آمده و از داستان با خبر شدند در صدد جست و جوی عامل آن برآمدند. سرانجام گفتند: این کار همان جوانی است که «ابراهیم» نام دارد.

ناچار ابراهیم را در برابر چشم همه احضار نموده و او را استنطاق کرده پرسیدند آیا تو با خدایان ما چنین کردی؟ ابراهیم(ع) گفت: این کار را بت بزرگ کرده است اگر قبول ندارید از خود آنها بپرسید تا اگر قدرت حرف زدن دارند بگویند چه کسی به این صورتشان درآورده است؟

ابراهیم(ع) قبلاً به همین منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد. او می‌دانست که مردم درباره بت‌های خود قایل به حیات و نطق نیستند ولیکن می‌خواست با طرح این نقشه زمینه‌ای بچیند که مردم را به اعتراف و اقرار بر بی‌شعوری و بی‌جانی بت‌ها وادار سازد. لذا مردم پس از شنیدن جواب ابراهیم(ع) به فکر فرو رفته به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافکندگی گفتند: تو که می‌دانی این بت‌ها قادر بر تکلم نیستند.

ابراهیم(ع) که غرضی جز شنیدن این حرف از خود آنان نداشت بی‌درنگ گفت: آیا خدا را رها کرده و این بت‌ها را که جماداتی بی‌جان و بی‌سود و بی‌زیانند؛ می‌پرستید؟ اف بر شما و بر آنچه می‌پرستید! آیا تفکر نمی‌کنید؟ و چیزهایی را که خود به دست خودتان می‌تراشید؛ می‌پرستید! و حاضر نیستید خدا را که خالق شما و خالق همه مصنوعات شما (یا اعمال شما) است بپرستید؟

مردم گفتند: باید او را بسوزانید و خدایان خود را یاری و حمایت کنید. به همین منظور آتشخانه بزرگی ساخته و دوزخی از آتش افروخته و در این کار برای رضای خاطر خدایان همه تشریک مساعی نمودند و وقتی آتش، شعله‌ور شد ابراهیم(ع) را در آتش افکندند، خدای متعال آتش را برای او خنک گردانید و او را در شکم آتش سالم نگهداشت و کید کفار را باطل نمود.

ابراهیم(ع) در خلال این مدت با نمرود هم ملاقات نمود او را نیز که ادعای ربوبیت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وی گفت: پروردگار من آن کسی است که بندگان را زنده می‌کند و می‌میراند. نمرود از در مغالطه گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم؛ هر یک از اسیران و زندانیان را که بخواهم رها می‌کنم و هر که را که بخواهم به قتل می‌رسانم.

ابراهیم به بیان صریح‌تری (که راه مغالطه را بر او مسدود کند) احتجاج نمود و گفت: خدای متعال آن کسی است که آفتاب را از مشرق بیرون می‌آورد، تو اگر راست می‌گویی از این پس کاری کن که آفتاب از مغرب طلوع کند. در این جا نمرود کافر مبهوت و سرگشته ماند.

پس از آن که ابراهیم(ع) از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نمود و مردم را به دین توحید و دین حنیف دعوت نمود و عده کمی به وی ایمان آوردند.

قرآن کریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم(ع) را اسم می‌برد. این بانو همان زنی است که ابراهیم(ع) با او مهاجرت کرد و پیش از بیرون رفتن از سرزمین خود به اراضی مقدس، با او ازدواج کرده بود.

ابراهیم(ع) و همراهانش در موقع بیرون شدن از وطن خود از قوم خود تبری جسته و شخص او از آزر که او را پدر نامیده بود و در واقع پدرش نبود بیزاری جسته و به اتفاق همسرش و لوط به سوی ارض مقدس هجرت کردند تا در آن جا بدون مزاحمت کسی و دور از اذیت و جفای قومش به عبادت خداوند مشغول باشند.

پس از این دعا بود که خدای تعالی او را با این که به حد شیخویت و کهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد و پس از مدت کمی اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند - همان طوری که وعده داده بود - برکت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارک‌شان ساخت.

ابراهیم(ع) به امر پروردگار خود به مکه - که دره‌ای عمیق و بی آب و علف بود - رفت و فرزند عزیزش اسماعیل را در سن شیرخوارگی در آن مکان مخوف منزل داده و خود به ارض مقدس مراجعت نمود. اسماعیل در این سرزمین نشو و نما کرد و اعراب چادرنشین اطراف به دور او جمع شده و بدین وسیله خانه کعبه ساخته شد.

ابراهیم(ع) گاهگاهی پیش از بنای مکه و خانه کعبه و پس از آن به مکه می‌آمد و از فرزندش اسماعیل دیدن می‌کرد. تا آن که در یک سفر مامور به ساختن خانه کعبه شد لذا به اتفاق اسماعیل این خانه را بنا نهاد و این اولین خانه‌ای است که از طرف پروردگار ساخته شد و این خانه مبارکی است که در آن آیات بینات و در آن مقام ابراهیم است و هر کس درون آن داخل شود از هر گزندی ایمن است.

ابراهیم(ع) پس از فراغت از بنای کعبه دستور حج را صادر نموده و آیین و اعمال مربوط به آن را تشریع نمود.

آنگاه خدای تعالی او را مامور به ذبح فرزندش اسماعیل نمود. ابراهیم(ع)، اسماعیل(ع) را در انجام فرایض حج شرکت می‌داد، موقعی که به سعی رسیدند و می‌خواستند که بین صفا و مروه را سعی کنند این ماموریت ابلاغ شد و ابراهیم(ع) داستان را با فرزندش در میان گذاشت و گفت: فرزند عزیزم! در خواب چنین می‌بینم که تو را ذبح و قربانی می‌کنم نیک بنگر و نظرت را بگو .

عرض کرد: پدر جان! هر چه را که مامور به انجامش شده‌ای انجام ده و ان شاءالله به زودی خواهی دید که من مانند بندگان صابر خدا چگونه صبری از خود نشان می‌دهم.

پس از این که هر دو به این امر تن در دادند و ابراهیم(ع) صورت جوانش را بر زمین گذاشت وحی آمد که: ای ابراهیم! خواب خود را تصدیق کردی و ما به همین مقدار از تو قبول کردیم و ذبح عظیمی را فدا و عوض او قرار دادیم.

آخرین خاطره‌ای که قرآن کریم از داستان ابراهیم(ع) نقل نموده دعاهایی است که ابراهیم(ع) در بعضی از سفرها در مکه داشته و آخرین دعایش این است: پروردگارا! پدر و مادر من و کسانی را که ایمان آورده‌اند در روز حساب بیامرز.

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:19 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387

خدا در سنت بودايي

چه بسا گنجاندن برداشتی از آیین بودا در بررسی مفهوم «خدا» عجیب به نظر رسد؛ زیرا با استدلال می‌توان آیین بودا را دینی الحادی دانست. با آن‌که در آیین بودای مردمی، هزاران خدا، شیطان، روح، و جن وجود دارد، به خدای شخصی و انسان‌وار گرایش چنداني وجود ندارد، چه رسد به این‌که ارتباط با چنین خدای شخصی‌اي هدف زندگی دینی دانسته شود. بيشتر اشكال آیین بودا به مفهوم خدا مطلقا بی‌علاقه‌اند و به این دلیل، آن دسته از تعاریفی که به دنبال آن‌اند تا دین را بر اساس اعتقاد به خدا تعريف کنند، آیین بودا را موردی دشوار می‌یابند. نویسندگانی مانند دبلیو. دی. هادسون رویکردی شتاب‌زده دارند و می‌گویند آیین بودا دین نیست. اما، چنان‌که نشان خواهم داد، این رویه‌ به اين دليل كه اهميت بسيارِ اعتقاد ديني را ناديده مي‌گيرد، بسیار تحکمی است.
مفهوم محوری آیین بودا، مفهوم «خدا» نیست؛ بلکه نیروانه (در سنسکریت و نیبانه در پالی) است. واقعاً دور از انصاف است که با تعریفی از مفهوم نیروانه آغاز کنیم؛ زیرا می‌گویند این مفهوم کاملا تعریف‌ناپذیر است. اما در اودانه ، کتاب مقدسی که عموم بوداییان آن را قبول دارند، گزارشی کلاسیک از نیروانه آمده است.
سپهری است که در آن‌جا نه زمینی هست و نه آبی؛ نه آتشي و نه هوايی؛ نه سپهر نامحدودی مکان، نه سپهر نامحدودی دانستگی؛ نه سپهر نیستی، نه سپهر ادراک و نه نه ادراک؛ نه این جهان و نه جهان دیگر و نه هر دو؛ نه خورشید و نه ماه. ای رهروان، من می‌گویم که نه آمدن هست، نه رفتن، نه ویرانی، نه تولید. او بی‌بنیاد، بی‌تکامل و بی‌شرط است. این پایان رنج است.
به نظر می‌رسد نیراونه تا همان اندازه‌ای که دست‌یافتنی است هم، تقریبا آموزه‌ای سلبی است. بدین ترتیب، آیین بودا درباره هدف نهایی زندگی انسان بی‌اندازه خاموش است. با وجود این، در آیین بودا به وضوح هرچه تمام‌تر بیان شده است که هدفی نهایی وجود دارد و رهايي امكان‌پذير است؛ هرچند كه راه رسيدن به آن، راهی پرفرازونشیب و توان‌فرساست. از این رو، جهانِ گذرا، جهانِ شدن، جهانِ تولد و تولد دوباره، قطعا جهانی نامطلوب و قلمرو رنج دانسته شده است. اگر امیال را بتوان فرو نشاند، آن‌گاه حالت به‌دست‌آمده نیستی صرف نیست. ون گلاسن آپ ، در اثر استانده خود در باره آیین بودا می گوید با وجود این‌که ممکن است نتایج و پیامد مفهوم نیروانه مختلف باشد، مفهوم پایه‌ای آن واحد است. نیروانه عبارت است از حالتی تعریف‌ناپذیر، فارغ از هر تعلق دنیوی، فراسوی تمنیات زمینی و آزاد از هر فکر خودبینانه و دروغین. سخن کوتاه، نیروانه با هر وجود مشروط و فردی در بندِ تولد و مرگ در تضاد کامل است.
چه بسا نیروانه حالتی نفسانی، حالتی کاملا روانی به نظر رسد؛ زیرا در نیروانه دلبستگی‌ها فرو نشانده شده‌اند و آزادی درونی تحقق یافته است. در آن، نه میل شدیدی وجود دارد، نه غمی؛ نه چیز خواستنی وجود دارد و نه چیز ناخواستنی. اما این وصف کافی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا نیروانه در آن حالت، بی‌مرگ، بی‌تولد، و بی‌شکل است. نیروانه ناآمده است؛ بنابراین نیروانه نمی‌تواند حالتي نفسانی باشد که در نقطه‌ای از زمان به وجود می‌آید؛ بلکه نیروانه باید چیزی فراسوی نفس فردی باشد. اما چه چیزی؟
ممکن است به نظر رسد نیروانه خاموشی است. آیا کلمه نیروانه در اصل به معنای خاموش شدن نیست؟ آیا نیروانه توقف دایره تولدهای مجدد و پایان وجود مشروط نیست؟ بدین ترتیب، به نظر می‌رسد نیروانه دست کم خاموشی خود و نفس فردی است. چگونه می‌توان عدم را از زاده‌نشده ، ساخته‌نشده ، شکل‌نیافته تمییز داد؟ اما با صراحت بیان شده است که نیروانه عدم نیست. نیروانه نوعی حالت است؛ و فرد در آن حالت، لاوجود صرف نيست؛ بلکه نوعی رضایت می‌یابد؛ گرچه آن رضایت با آن‌چه افراد در بند نفسانیت آن را رضایت می‌خوانند، بسیار فرق دارد. اثر راهب قرن پنجم، بوداگوشه ، از سنت تیرواده متصلب ترین سنت بودایی، ویسودی مگه را عدم نمی داند. او می نویسد: «نیروانه در زبان استعاره خاموشی خوانده شده است؛ زیرا در معنای عام، نیروانه وضعیت مناسب نوعي خاموشی است؛ خاموشي‌اي كه مي‌توان آن را توقف بدون تولد ناميد. نوعی خاموشی، یعنی خاموشی دایره تولد مجدد در این جهان تناسخی وجود دارد. با وجود این، خاموشی تنها یک استعاره است و نیروانه حقیقتا خاموشی نیست. اما چرا در باره آن، به صراحت سخن گفته نمی‌شود؟
در این گزارش همچنان یک مشکل اساسی وجود دارد. اگر نیروانه دست‌یافتنی است، بنابراین چیزی وجود دارد که به نیروانه دست نیافته است و سرانجام می‌تواند به آن دست یابد. اما خود نیروانه وجود یا تغییر پیدا نمی‌کند و لذا چیزی نمی‌توان بر آن افزود. بنابراین، چه چیزی به نیروانه تغییرناپذیر، دست می‌یابد؟ اگر خود فردی کاملا خاموش می‌شود، چیزی به دست نمی‌آید و تنها می‌توان گفت که ناآمده همچنان وجود دارد. حال آن‌که خود و نفس متناهی دیگر وجود ندارد. اما چنان‌که دیده‌ایم، این نظر مردود است. به یک معني، نیروانه هدف واقعی تلاش انسان است. بنابراین، خود متناهی باید در در بی‌تغییر و در حالتی تازه وارد شود. بی تغییر در این حالت در خود فردی کاملا انعکاس می یابد، تا حدی که به نظر می‌رسد خود فردی آکنده از آن شده است.
البته، آیین بودا به آموزه ناخود )انتاan-atta) پاي‌بند است. بنابراین آموزه، هرچیزی ناپایا و ساخته مجموعه‌ای از حوادث گذرا است. در بن افکار و احساسات و ادراکات گذرا خود گوهری پایا وجود ندارد. لذا به نظر می‌رسد وقتی که زنجیر حوادث، که معلول میل‌اند، به پایان رسد چیز پایداری که بتواند به نیروانه رسد، وجود ندارد. مسئله همین است و بدین ترتیب به مهم‌ترین پارادوکس فلسفه بودایی می‌رسیم: ‌چیزی باید به پایداری برسد که در فراسوی ناپایداری نمی‌تواند پایدار بماند و چیزی بناست در حالتی پا نهد که به هیچ وجه نمی‌تواند به آن حالت برسد. متأسفانه، تنها می‌توانم این پارادوکس را بیان کنم وهیچ راه‌حلی برای آن نمی‌بینم. به نظرم، علی رغم آموزه نیروانه، پاي‌بندی شدیدی به این دیدگاه وجود دارد که «خود»ی هست که می‌تواند از ناپایندگی بگذرد و به پایندگی برسد. اگر چنین است، باید به نیروی عملیِ ناخود تکیه کرد و گفت که احتمالا این آموزه درصدد است تا توجه را از «خود» که سرچشمه امیال است منحرف کند؛ یعنی از «خود»ی که در پی آن است تا همه اشیا را به خودش به عنوان مرکز متوجه کند.
اثر بزرگ بودا، «گوشه‌راه پالایش» خوانده می شود. او در این اثر می‌گوید مراد از پاکی، نیروانه است که عاری از هر آلودگی و بی‌نهایت پاک است. راه رسیدن به این پاکی، راه پاکی است (گفتار مقدماتی). لذا، همان‌طور که بیان شده است، پاک‌سازی جان آدمی... دین بودایان است (دمه پده Dhammapada،183 ). به عنوان راه فضیلت، باید در پی فقدان شفقت روانی، شادی، شعف، آرامش، لذت، عمل، تهذیب، تحول، آرایش، تمرکز، پُری، خرسندی، تنفر، بی‌تفاوتی، توقف، بی‌تشویشي، شناخت عالی و شناخت کامل، يعني نیروانه بود (از پتی سام بیدا Patisambhida، i ، 46). این ویژگی‌ها سلبی محض نیستند. آن‌ها تنها درباره توقف دلبستگی سخن نمی‌گویند. به لذت، پُری، تهذیب و شناخت کامل نیز اشاره دارند. بدین ترتیب، نیروانه را نمی‌توان نابودی شخصیت دانست، بلکه بسط شخصیت به مرتبه‌ای وصف‌ناپذیر، و در مسیر شناخت و شادی است.
ای رهروان! من به شما نامشروط را... حقیقت را و کرانه دیگر را، دیدن هر آن‌چه را که دشوار است می‌آموزم؛ پیری‌ناپذیر و پایا، هر آن‌چه را که بی‌مانع است؛ بی‌مرگی و فرخنده و ایمن؛ هر آن‌چه را که در پیش رو نبوده است و هر آن‌چه را که بدون بلاست؛ هر آن‌چه را که بدون رنج است، پاک و جزیره، مأمن و پناهگاه را به شما می‌آموزم (سامیوتا Samyutta،4،364 و 369 ). به عبارت دیگر، نیروانه را باید بسیار طلب کرد. دست‌یابی به آن دشوار است و فراسوی تغییر و شرایط است؛ و هنگامی که تمامی تمنیات و رنج‌ها به پایان رسد، و همه پیوندها با احساسات ناپاک از بین رود، آن‌گاه به آن‌چه سامیوتا نیکایه (43،، 2،) آن را آرامش بی‌کنش یا بی‌میل می‌خواند، می‌توان آگاه شد، که ورای سه ریشه ناسالم آز، تنفر، و فریب است.
همه اشکال آیین بودا، هم داستان نیروانه را ناگفتنی و نامشروط می‌دانند؛ غلبه بر آز، تشنگی و دلبستگی و آزادی از خويشتن است و نیز آزادی از همه امیال گذرا راه رسیدن به نیروانه است؛ و نیز بر آن‌اند که نیروانه آرامش روحی، سکون، صلح، لذت و شناخت عالی را به همراه دارد. همان‌طور که در سوره لنکاوتاره آمده است: «شما در نیروانه فانی نمی‌شوید، نیروانه نیز در شما جاودان نیست؛ زیرا آن از دوئیت عالم و معلوم و دوئیت وجود و عدم بیرون است.» (2، 7) بنابراین، احتمالا بهترین راه تفکر درباره آن، نفی خود نیست، خودشکوفایی ، آن‌طوری که معمولا فهمیده می‌شود نیز نیست، بلکه ازخودبرگذشتن است؛ یعنی یافت حقیقی‌ترین واقعیت در حال توجه کامل به نامشروط است، که شادکامی و شناخت را به همراه دارد. علی رغم همه اظهارات مخالف، باید گفت که نیروانه به‌وضوح شبیه به خداگرایی است. آن واقعیت برین را در شکلی از وجود قرار می‌دهد که بیش از آن‌که به ماده، تصادفی‌بودگی و ناخودآگاهی شباهت داشته باشد به آگاهی، شناخت و شادکامی شباهت دارد. فرق آن با اشکال خداگرایی آن است که بر آفرینندگی یا فعل در عقل متعالی و برخاموشی بی‌حد درباره سرشت آن تأکید دارد. امر جاودان تصور ناپذیر، شرط عالی برای تحقق خود و نیز شرط عالی واقعیت برین است... زیرا ارتباطی با هستی و نیستی ندارد و کننده نیست. (سوره لنکاوتره، 2، 17) شکلی وراي کنش و شرایط است و در مقایسه با امور مشروط و ناپاینده، معدوم است.
این خاموشی درباره واقعیت متعالی، یعنی امر نامشروط، پس از آن‌که انسانی ادعا می‌کند به عمل درونی هستی خدا آگاه است، بسیار خوشایند است. بوداییان منبع الهام ودا را قبول ندارند. از این رو، اظهارنظر آن‌ها بر وحی شفاهی مبتنی نیست؛ بلکه بر تجربه بودا، یعنی فرد روشنی‌یافته استوار است. از آن‌جا که او تنها درباره آن‌چه فایده‌رسان است و می‌تواند رهایی‌بخش باشد سخن می‌گوید، گفتارهای درباره سرشت درونی واقعیت متعالی برای او بسیار مهم نیست. بااین حال، فرد باید دغدغه داشته باشد که آزادی انسان واقعا چیست؛ هدف متعالی انسان چه می‌تواند باشد و روشن‌شدگی چیست. تا حدی، نمی‌توان از پرسش‌هایي درباره سرشت آزادی طفره رفت. ظاهرا دیدگاه بودایی اين است که تنها درباره راه رسیدن به آزادی می‌توان سخن گفت؛ نه درباره خود آزادی. با وجود این، باید مستدل بیان کنیم که فقط در راه رسیدن به حالت روانی عمیق نیستیم، بلکه واقعا در راه رسیدن به چیزی هستیم. می‌خواهیم بدانیم آیا این هدف دست‌یافتنی است؟ تجربه گوتمه‌بودا شاهدی است بر این‌که دست‌یابی به آن امکان‌پذیر است. لذا آیین بودا، کمتر از هر دین دیگری، بر وحی الاهی مبتنی است. آیین بودا بر نوع خاصی از تجربه که انسان از امر نامشروط دارد مبتنی است؛ آیین بودا درباره عمل آفرینش‌گر خدا دیدگاهی حداقلی دارد. می‌توان گفت در مهایانه ، دست‌کم یک مکتب خداگرایانه وجود دارد (و بعضی دیگر تلویحا خداگرایانه‌اند)؛ زیرا آن مکتب، از عقل جاودان به عنوان حقیقی‌ترین واقعیت، یا دست‌کم به عنوان چيزي كه بیشترین شباهت را به حقیقی‌ترین واقعیت دارد سخن می گوید. اما اين مکتب، تا آن‌جا که هیچ کنشی را به عقل نسبت نمی‌دهد، غیرخداگروانه است. بنابراین، به آن عقل می‌توان دست یافت یا رسید؛ اما اين عقل باعث چیزی نمی‌شود، کمک نمی‌کند یا خود را آشکار نمی‌كند.
اما مشکل وجود جهان متناهی، در آیین بودا و همین‌طور در فرقه‌های راست‌كیش هندی، هم‌چنان به قوت خود باقی است و در مقایسه با دیدگاه افراطی بوداگوشه، بسیاری از اشکال آیین بودا درباره منشأ و سرشت امر نامشروط دیدگاهی ایجابی‌تر دارند. من متني از سنت مهایانه را، به نام «بیداری ایمان» ، که آن را به حکیم هندی قرن دوم، اشوگوشه نسبت می‌دهند، بررسی می کنم، اما تنها نسخه کاملی که از آن وجود دارد، نسخه چینی است که تقریبا مربوط به سال 550 میلادی است. آهنگ ایجابی در جملات آن جاری است: از آغاز، چنینی (تتتا tathata) در سرشتش کاملا دارای همه اوصاف عالی است... اوصاف بزرگ... حکمت بزرگ... شناخت درست... جاودانگی، شادکامی، خود و پاکی... تغییرناپذیری و آزادی... هرچند آن، در واقع همه این اوصاف عالی را دارد، هیچ یک از اوصاف را متمایز از هم ندارد (65). این وجود بسیط، تأثرناپذیر، ازلی، تغییرناپذیر و دارای شادکامی، حکمت و دانش، در واقع عقل ناميده می شود، و به آن بی‌شمار اوصاف عالی نسبت داده می شود. به عبارتی دیگر، آن حالتی از کمال است؛ لاوجود، غیرشخصی یا مجرد نیست و افزون بر این، به یک معني با ذهن متناهی فرق دارد؛ دقیقا به خاطر آن‌که دارای چنین اوصاف عالی و بی‌مانندي است. از طرف دیگر، کالبد جسمانی و عقل در آغاز نادو بوده‌اند (72). یعنی، عقل فی‌نفسه همه حالات وجود جهان پدیداری و جهان برین را شامل می‌شود (28). لازمه این شکل آیین بودای مهایانه آن است که واقعیت نادو است؛ پدیداری (ظاهری) و متعالی (واقعی) دو جنبه یک چیزند. عقل دو جنبه دارد... امر مطلق (تتتا) و پدیدارها (سنساره samsara) مانعه‌الخلواند (31).
این بدان معناست که نیل به نیروانه گذر از جهان تجربی و رسیدن به قلمرو برتر نیست؛ زیرا قلمروی فراسوی جهان تجربی وجود ندارد؛ تنها یک جهان وجود دارد، که هم تجربی دیده می شود و هم برتر از تجربه. از این رو است که همه موجوداتِ مدرک، حقیقتا در سرمدیت به سر می برند و داخل در نیروانه‌اند (46). همه آن‌چه نیاز است این است که این را دریابیم، و به مدد تجربه شادکامی مطلق ـ‌که صرفا دیدن سرشت حقیقی همین واقعیت است‌ـ بر سرشت ناخشنودکننده و سرشت ناپایا ـ‌که همیشه در توهم حسی است‌ـ چیره شویم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:53 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387

دین هندویی

دین هندویی : اشعار حماسی و پوراناها

به نظر می رسد که ساختمان اصلی دین هندویی پیش از زمان عیسی مسیح (ع) تکمیل شده باشد . اگر چه ساده و مردمی شدن این دین ادامه یاقته و بعضی از فرقه های جدید تر آن دوران پس از تولد مسیح (ع) به وجود آمده اند . آخرین محصول ادبی در میان متون مقدس دین هندویی و نیز موثرترین اثر ادبی در مردمی کردن این دین ، دو حماسه بزرگ به نامهای مهابهاراتا یا جنگ عظیم بهاراتا و رامایانا یا سر گذشت خدای ما و نیز هجده (( پورانا)) و یا مجموعه داستانهای مذهبی است که در لغت به معنی داستانهای قدیمی است . دین هندویی مردمی مجموعه درهم یافته شده وسیعی از مطالبی است که در بر می گیرد که در میان آنها اجزای زیر مهمتر به نظر می رسند .

قوانین مربوط به نظام طبقاتی کاست مانع از آن است که یک نفر از یک طبقه با فردی که از طبقه اصلی او نیست غدا خورده ، ازدواج کرده و یا هرگونه همنشینی خاصی به عمل آورد . این عمل حتی با افراد درجه بعدی زیر همان طبقه ، یعنی طبقه خود وی ، نیز ممنوع است . اگر چه باید گفت که قرن بیستم شاهد زوال تدریجی نظام طبقاتی طاست در هندوستان بوده است . در این هندویی فراق متعددی وجود داشت . دو فرقه اصلی آن فدایانی چون ( ویشنو ) ، خدای خالق و ( شیوا ) خدای منهدم کننده را می پرستند . حداقل پنجاه ونه فرقه فرعی یا نامگذاری هایی مختلف وجود دارند که هر کدام نماینده نوعی نگرش متفاوت دینی ، چه از لحاظ فلسفی و چه از لحاظ علمی هستند . اما تمامی آنها نوعی خدای متشخّص را می پرستند . ویژگی آنها در اموری مانند رستگاری ونجات از طیق ایمان درمیان قائلین به بهکتی ، تا تمرینات جسمانی سخت درمیان والا بها کاریاها و پرستندگان کالی – خدای مونث سیاه مرگ است . بت پرستی و پرستش اصنام درسرتاسر سرزمین هندو اقوام هند وبه وفور مشهور است . این عمل به صورت نمایش خدایان در اشکال مختلف انسان و حیوان ، وحتی در قالب تصاویر و مجسمه های آلات جنسی زن و مرد است . آیین هندویی مردمی دارای معابد و زیارتگاههای بزرگ و کوچک اختصاص یافته اند. آیین هندویی مردمی دارای معابد و زیارتگاههای بزرگ و کوچک اختصاص یافته اند. آیینها نیایش در این معابد عمدتأ به صورت انفرادی است و غالبأ به صورت گشتن به دور آنها ست البته همواره باید مجسمه در طرف راست بدن قرار گیرد. دردین هندویی مردمی مکانهای مقدس فصولی مذهبی ، و فستیوالهای متعدد و متنوعی وجود دارند. افراد متدین در گروههای کثیر به رودخانه های مقدس گوناگون ، کوهها ، شهرها ، و معابری که برای زیارت درسراسر هند وجوددارد سفر می کنند. آنها ایام مقدس اعیاد و جشنهای بزرگ دینی راکه هم به حسب سال شمسی وهم برحسب سال قمری است مراعات و تکریم می کنند. همچنین نشدن بذر و برداشت  محصولات و نیز سایر فعالیتهای کشاورزی طی مراسم دینی صورت می گیرد.

دین هندویی مردمی ازطریق وضع مراسم و مقرراتی درمورد اطمعه ، تولد ، ازدواج ، مرگ ، آداب خاکسپاری ، و هدایای مکرر برای مردگان به طرز صمیمانه ای وارد زندگی شخصی پیروان خود شده است. مراسم تشریفاتی متعددی برای شستشو و پاک شدن برگزار می شود. هرپسر بچه بالغ درسه طبقۀ اجتماعی بالاتر نظام کاست از جهت حفظ شعایر دینی یک نخ سه لایه مقدس دریافت می دارد که هرگز آن را از بدنش جدا نمی سازد.

دین هندویی مردمی از نزدیک خودرا با خوردن و آشامیدن پیروانش مرتبط می سازد. طبقات بالاتر نظام طبقاتی کاست باید از برنامۀ سخت گیاهخواری و مصرف مواد غیر سکرآور پیروی کنند. ایشان براین عقیده اند که آب را ، برای نوشیدن ، نباید از دستهای ناپاک طبقات پاییین تر پذیرفت.

هندوهایی که متعلق به پایینترین طبقۀ اجتماعی ، و خارج از نظام طبقاتی کاست هستند به عنوان ((غیر قابل تماسها))

( نجس ها ) تلقی می شود . آنها قبلأ از ورود معابدونیز نت رکت در همه فعالیتهای و آمیزشهای اجتماعی ، به استثنای کارپست خدمتکاری ، محروم هستند. مذهب آنها عملأ جان پرستی است.

بسیاری از خصایص جان پرستی دردین هندویی مردمی نیز وجود دارد که حتی در میان طبقات اجتماعی بالای نظام کاست هم دیده می شود. ترس ازارواح پلید و خسوف و کسوف ، اعتقاد به نجوم وطالع بینی و ساعات خوب وبد ، لعن و نفرین ، چشم زخم ، و افسون از جمله این اعتقادات اند.

-


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:49 |  لینک ثابت   •