تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

· بهترين عبادت

امام حسين (ع) مي فرمايد: جمعي خدا را از شوق بهشت مي پرستند، اين عبادت سوداگران است و گروهي خدا را از بيم دوزخ مي پرستند، اين عبادت بردگان است و مردمي هم خدا را از روي شکر مي پرستند. اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

اخلاق در اسلام

 سلام بر مومنای خوش اخلاق

 انسان ممكن است در زندگي كساني را دوست بدارد و از افرادي دوري بجويد و با آن ها دشمني بورزد ، اما اين دوستي ها و دشمني زماني داراي ارزش است و بار مثبت دارد كه جهتي الهي داشته باشد و بنا بر معيار و ملاك صحيحي صورت پذيرد.

 به عبارت ديگر حب و بغض بايد في الله ولله يعني در راه خدا و به خاطر خدا باشد ، نه از روي ميل ،سليقه و هواهاي نفساني .

مومن بايد از اين خصيصه ي نيك يعني محبت و تنفر در راه خدا را در خويش بپروراند و در عمل به آن بكوشد ، چرا كه در بعضي روايات «دين» چيزي تشكيل يافته از حب و بغض في الله معرفي شده است.

 حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: كسي كه با مومني به خاطر خدا دوستي و برادري داشته باشد ، خدا درجه اي در بهشت به او مي دهد كه با هيچ عمل خيري نمي توان به آن درجه رسيد.

حضرت امام صادق (ع) فرمودند:كسي كه دوستي و دشمني در راه دين و به خاطر خدا نداشته باشد ، اصلا دين ندارد.

روايت شده كه خداوند به حضرت عيسي (ع) خطاب فرمود:اگر عبادت اهل آسمان ها و زمين را انجام دهي ولي حب و بغض في الله نداشته باشي ، آن عبادات برايت نفيي ندارد.

بلاخره در حديثي از امام سجاد عليه السلام است كه : در روز قيامت وقتي تمام خلائق جهت حسابرسي جمع مي شوند ندايي كه همه صداي آن را مي شنوند بر مي خيزد كه:كجايند آنها كه در راه خدا با يكديگر دوستي مي كردند ؟ عده اي سر بر آورده و مي گويند:ما هستيم. به آنها خطاب مي رسد كه بدون حساب وارد بهشت شويد. 

پس اصل و معيار كلي دوستي ها و دشمني ها بايستي معيار ها اخلاقي و ديني باشد ؛ نه آراء و افكار و سليقه ها و معيار هاي مادي ، نفساني ، و حركت بر اين معيار ، ضامن سعادت و عزت دنيا و آخرت است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:33 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

اسلام و مدرنیته

اشاره: روزهای 24تا 26 اكتبر سال 2002 دانشگاه تورنتو  شاهد برگزاری  سمیناری  تحت  عنوان  مدرنیسم  از دیدگاه

اسلام و  مسیحیت بود. این سمینار با همكاری فرقه منونایت از فرق مسیحیت و موسسه آموزشی و  پژوهشی امام

خمینی قم برگزار شد. 8 مقاله علمی توسط استادان و دانشجویان مسلمان و مسیحی ارایه گردید.  رحیم پور ازغدی،

حمید پارسانیا از ایران و جیمز رایمر و لیدیا هاردر از كانادا از جمله سخنرانان این سمینار بودند. حسن رحیم پور  ازغدی

با مقالة«مدرنیته، آری و نه!» و حمید پارسانیا با مقالة « از عقل ابزاری تا عقل قدسی» در این همایش حضور یافتند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

اگر مي خواهي به خدا نزديك شوي:

1-از سرودن سروده ها و ترانه ها و غزل بپرهيز.

2-سخن حق بگو و از كسي كه سخن بيهوده مي گويد دوري كن.

3-از خداوند پروا داشته باش.

4-آن كس كه زنجير پاره مي كند دلاور و قهرمان نيست،بلكه آن كسي كه تقواي خداوند پيشه كند قهرمان است.

5-دانش بجوي و تنبلي نكن.

6-خواب را رها كن و علم و دانش به دست آور.

7-هرگز نگو اصل و نصب من چنين و چنان است.

8-ارزش انسان به چيزي است كه آن را نيكو مي شمارد.

9-آرزو ها را در دنيا كم كن تا رستگار شوي.

10-دليل داشتن عقل ،كم كردن آرزو است.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387

احـكـام و آداب خـوانـدن قـرآن


خواندن قرآن داراى   احكام و آداب فراوان است كه اكنون به برخى از آن ها اشاره مى كنيم :

1.  احترام گذاشتن به قرآن و برگه هاى آن لازم و واجب است.

2.  بدون وضو يا طهارت نبايد دست يا عضوى ديگر از بدن خود را به نوشته هاى قرآن برسانيم .

3.  اگر قرآن به زبان فارسى يا زبانى ديگر ترجمه شده باشد، تماس دست يا عضوى ديگر از بدن با آن ـ بدون وضو يا  طهارت ـ اشكال ندارد وجايز است. البتّه اگر درترجمه قرآن نام خدا يا پيغمبران يا امامان يا حضرت فاطمه زهرا(عليهم السلام) وجود داشته باشد، نيز نبايد دست يا عضوى ديگر از بدن را ـ بدون وضو يا طهارت ـ به آن نام ها برسانيم .

4.  در هر يك از چهار سوره سَجده (آيه 15) و سوره فُصِّلَت (آيه 37) و سوره نَجم (آيه 62) و سوره عَلَق (آيه 19) يك آيه سجده وجود دارد. در قرآن ، كنار اين آيه ها عبارت « سجده واجبه» نوشته شده است. هر گاه انسان اين آيه ها را بخواند يا به آن ها گوش دهد ، بايد فوراً سجده كند. اگر كسى اين كار را فراموش كند، بايد هر لحظه كه آن را به ياد بياورد، سجده كند .

5.  براى خواندن قرآن، لباس پاكيزه بپوشيم ، وضو بگيريم ، مسواك بزنيم ، عطر بماليم ، و رو به قبله بنشينيم.

6.  هنگام خواندن قرآن، پاهاى خود را دراز نكنيم و پشتمان را به جايى تكيه ندهيم.

7.  در حال خواندن قرآن، تنها به قرآن و معانى آن توجّه كنيم و «حضور قلب» داشته باشيم، يعنى ياد خدا و عظمت و بزرگى او را در ذهن خود تقويت كنيم.

8.  در آيات قرآن تفكّر و تدبّر كنيم و به گونه اى قرآن بخوانيم كه گويى با خدا سخن مى گوييم و خدا نيز با ما سخن مى گويد.

9.  پيش از خواندن قرآن صَلَوات بفرستيم و دعا بخوانيم، به ويژه دعاهايى كه پيشوايان معصوم(عليهم السلام) به ما آموخته اند.

10  پيش از خواندن سوره هاى آخر اين كتاب ـ بجز سوره حمد ـ أَللّهُ أَكْبَرُ بگوييم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

عزرائیل ملک الموت

آیا می دانید چرا در بین ملائکه حضرت عزرائیل (ع) مأمور قبض روح شد ؟

در حدیث معتبر از حضرت صادق (ع) نقل شده که مشیّت حضرت احدیت چون تعلق گرفت برآنکه حضرت آدم را خلق نماید جبرئیل را به زمین فرستاد تا اینکه قبضه ی از خاک های مختلفه زمین بردارد تا حضرت آدم را از او ایجاد نماید و چون جبرئیل خواست مقداری از خاک بگیرد زمین از او سؤال کرد که منظور خدا از خلقت آدم چیست ؟ فرمود آنکه او را و ذریه او را مکلّف به عباداتی بنماید و هر یک از آنهایی که اطاعت او را نمودند دائماً در جوار رحمت خویش در بهشت برین از آنها پذیرایی نماید و هر یک از آنهایی که نافرمانی کردند تا ابد در زندان آتشین خود جهنم آنها را معذب دارد ، زمین چون این سخن را از جبرئیل (ع) شنید او را به حضرت حق قسم داد که از من برمدار زیرا من طاقت عذاب حضرت سبحان را ندارم . ولذا جبرئیل بدون آنکه چیزی از زمین بردارد برگشت و به خدا عرض کرد چون زمین مرا به عزت و بزرگواری تو قسم داد از او برنداشتم خداوند میکائیل (ع) و اسرافیل را هم که از برای آوردن خاک مأمور گردانید ، زمین هر یک را قسم داد که از او برندارد و آنها هم برگشتند بدون آنکه چیزی از خاک زمین بردارند خداوند عزرائیل را مأمور به آوردن خاک نمود و چون عزرائیل(ع) خواست از زمین خاک بردارد هر چند زمین او را به خداوند جهان قسم داد که از من برمدار عزرائیل توجهی نکرد و فرمود من از مخالفت دستور خدای خویش می ترسم و هرگز به واسطه ی تضّرع تو بر خلاف امر خدای خویش نخواهم نمود و لذا مقداری از نقاط مختلفه خاک برداشت و به نزد حضرت سبحان حاضر نمود . خداوند از او تقدیر کرد و فرمود چنانچه در آوردن خاک ، تو امتثال امر مرا نمودی و به تضّرع و زاری زمین رحم نکردی در قبض روح اولاد آدم هم تو را مأمور نمودم تا اینکه به احدی رحم ننمایی و در بغل مادر بچه شیرخوار او را قبض روح نمایی و بین مادر و بچه هایش جدایی اندازی و دو برادر را به واسطه ی مرگ از هم جدا سازی و بین زن و مردی که سال ها  الفت بوده به واسطه ی مرگ مفارقت اندازی و لذا از این رو حضرت عزرائیل (ع) از طرف حضرت سبحان مأمور به قبض روح بندگان خدا گردید .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

عشق و محبت در اسلام

اسلام ، دين حكومت است . آموزه هاي ديني ما بروشني دلــيل بر اين مدعاست.اما بررسي دقيق و مو شكافانه متون اسلامي نشان ميدهد كه اسلام بيشتر از آنكه بر ((تن ها)) حكومت كند و سلطه ي بر مردم را اقتدار سياسي پيشه نمايد در پي حكومت بر دلهاست

اصول اين نوع حكومت و كشورداري همان مباني سيـــاسي حكومتي اسلام است و مباني سياسي نظام علوي ، چيزي جز مبــــاني مديريت اسلامي نيست .

 اسلام ، آيين نامه ي تكامل مادي و معنوي انسان است . بنيـــادي ترين عنصر اين آيين نـــــامه محبت است . نقش محبت در تحــقق حكومت اسلامي و برنامه ايي كه دين الهي براي پيشرفت جامعه انســــاني رقم زده است به حدي است كه امــام محمد باقر عليه السلام دين اسلام را جز محبت نمي داند و مي فرمايد:هل الدين الا الحب ؟ آيا دينداري ، جز محبت و مهرورزي است ؟ازنگاه علي عليه السلام نيزستونهاي اصلي اسلام واصول برنامه هاي تكامل آفرين آن بر پايه ي محبت خداوند است . چنان كه ميفرمـــايند:«اسلام ، ديـــــن خداوند است كه آن را براي خود برگزيد و به ديده ي عنايت خويش، آن را بپروريد،و بهترين آفريدگان خود را ويژه ي آن ساخت و ستون هاي آن را بر دوستي خود استوار داشت . پيشوايان ديني و رهبران راستين سياسي امت اسلامي ، جلوه هـــاي محبت مردم به آفريدگارند و مهرورزي مردم به آنـــان،مهروزي به خداست . بر اين اســاس ، پايگــاه اصلي حكومت اسلامي ، فراتر ازبيعت و راي مـــردم است . حكومت اسلامي ريشه در عشق و محبت مردم دارد. و اين است راز آن همه تــــاكيد قرآن و احاديث بر محبت اهل بيت عليه السلام.»

البته واضح است كه محبت ، امــري دستوري نيست . چنين نيست كه بتوان انســـــــان را با بخشنـــامه اي بر خلاف كشش دروني  او ، به مهرورزي به كسي يا چيزي واداشت. انسان ،عاشق زيبايي هاست.عشق به زيبايي در اعماق جان انسان است او به گونه اي فطري همه ي زيبايي هاي مادي ومعنوي را دوست دارداز اين رو اگر بينش ، منش و كردار كسي را زيبـــــا ديد ، به او عشق مي ورزد و اگر نازيبا ديد از او روي برمي تابد.اين مقتضاي فطرت انسان است .مگر اينكه فطرتش دگرگون شده باشد. از اين جا ميتوان دريافت كه راز تاكيد بر محبت اهـــل بيت و فلسفه ي وجوب دوستي آن بزرگواران ، ترغيب به شناخت واقعي آنهاست .چرا كه منش،رفتار و تعامل آنان با مردمان، آن سان زيبـا وكشش آفرين است كه شنـاخت واقعي آنــان باعث دلبستـــگي و وابستـــــگي ميشود .نمي شود  آن همه زيبــــــايي نهفته در رفتار علي (ع) را ديد ، شناخت اما به او عشق نورزيد .مگر اينكه كسي وجدان انساني اش را از دست داده باشد و فطرت پاك و پيراسته اش را آلوده كرده باشد.راز آن همه شيدايي ،شيفتگي و دلدادگي مردمان به علي (ع) همين است.

محبت از كلمه حب به معناي عشق و دلدادگيگرفته شده است اما در اصطلاح به معني پسنديدن چيزي است كه او را مي بيني يا گمان به خوب بودن او داري.

از ديگر كلماتي كه معناي محبت را مي رساند، عشق و مودة است كه در مورد عشق بايد گفت كه اين كلمه از مصدر عَشِقَ است به معناي «شگفت، دوست به حسن محبوب، از حد گذشتن در دوستي، كوري حس از دريافت عيوب محبوب يا مرضي است كه مردم را به سوي خود مي كشد جهت خلط و تسليط فكر بر نيك پنداشتن بغض صورتها يا محبت به نام اشد حباً»

در اصطلاح، به اين معنا آمده است كه عشق، محبت مفرط و از حد گذشته است. اين گفته ابن سينا است. البته به طور كلي مي توان گفت كه عشق چيزي مافوق محبت است و اثرش اين است كه بر خلاف محبت عادي، انسان را از حال عادي خارج مي كند، خواب و خوراك را از او مي گيرد، اما مودة كه در قرآن در چند آيه ذكر شده مثل آيه جعل بينكم مودة و رحمة، يا آيه 96 سوره مريم (سيجعل لهم الرحمنُ وداً) به معناي درستي و محبت استكه تفسيرش به طور مفصل آمده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

جايگاه تفوا دراخلاق اسلامي

از ويژگيهايي که در آيات و روايات براي قلب سليم ذکر شده، به خوبي معلوم مي گردد که قلب سليم،همان کانوني است که از هرگونه بيماري، آلودگي و اتنحراف اخلاقي و اعتقادي به دور است و ميتواند حقايق غيبي را مشاهده کرده و به ملکوت ماوراي طبيعت نظر کند.[1]
از شمار ويژگيهاي قلب سليم آن است که تقوا در آن جاي دارد. قرآن در چندين آيه به اين حقيقت تصريح کرده است،آن جا که از بزرگداشت شعاير الاهي سخن به ميان آمده، مي بينيم که تقوا، روح پرهيزکاري و احساس مسؤوليت در برابر فرمانهاي الاهي، چيزي است که کانون آن قلب و روح آدمي است و از آنجاست که به جسم سرايت ميکند و البته بزرگداشت شعاير الاهي، نشانه تقواي دل است.[2] در حديثي که مي خوانيم وقتي پيامبر خواستند به جايگاه تقوا اشاره کنند، به سينه خود اشاره کرده، فرمودند:«جايگاه تقوا اين جاست».[3]



 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم اسفند 1387

عالم الست

مقدمه :

جاي هيچ گونه ترديد نيست كه سرچشمه علوم اسلامي از قرآن است ، قرآن در ميان جامعه اي ظاهر شد كه از نظر معلومات خيلي فقير بودند بطوريكه حتي معلومات ناچيز عصر خود را هم نداشتند .

قرآن از يك طرف دعوت به تفكر و تدبر و عبادت است و انديشه هاي خفته را بيدار مي سازد و از طرفي ديگر به دست آن موضوعاتي آشكار مي شود .

در اثناي اين دنيا چيزهاي عجيب و زيبا آفريده شده كه هنوز كشف آن براي بندگان ممكن نيست شايد عالم ذر و يا الست هم همينطور باشد كه مردم تا حدودي از آن بي خبر هستند .

حال با توجه به بعضي تفاسير كه دراختيار داشتيم در مورد عالم الست يا ذر تحقيق كرده و مطالبي درباره آن را بازگو مي كنيم .

  

ذريه : به معني فرزندان كوچك و كم سن وسال است . اما اغلب به همه فرزندان گفته مي شود .

سوره اعراف آيه ي 172 :

وَ إذْ أَخَذَ رَبُكَّ مِن بَنيِ آدَمَ مِن ظُهُوِرهِم ذُرّيتَهُمْ وأَشْهَدَهُم عَلَي أَنفُسِهِمْ أَلَستُ بِرَبِّكُم قَالوا بَلي شَهِدْنا أَن تتُوُلوا يَومَ القِيَمَهِ إنَّا كنّا عَن هَذا غَفِلينَ .

« وبه ياد آور زماني كه پروردگارت از پشت بني آدم ذريّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت ( و فرمود ) : آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند : چرا ، ما گواهي داديم ( كه تو پروردگار مايي ) ( اين اقرار گرفتن از ذريه ي آدم براي آن بود كه) تا در روز قيامت   نگويند : ما از اين غافل بوديم .

پيام 1 : خداوند توحيد را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است .( اَشهد هم علي أَنفُسَهُم )

پيام 2 : ميثاق فطرت وخداجويي ، براي اتمام حجت بر بندگان است .(أن تقولوايوم القيامه ... )

پيام 3 : انسانها در عمق وجود خويش ، حس خداگرايي را مي جويند ، چون در عالم ذره به آن اعتراف كرده اند .

سوره ي اعراف آيه ي 173 و 174 أَو تَقوُلوُا إِنَّها أََشْرَكَ اباؤُنَا مِن قَبْلُ و كُنَّاذُرِيَّهَ مِّن بَعدِهِم أَنتُهلِكُنَا بِما فَعَلَ المُبطِلوُنَ(173) وَكَذلِكَ نُفَصِّلُل الأَيَتِ و لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ (174 )

« ( آن سؤال و جواب را از ذريه ي آدم كرديم ) تا نگوئيد : پدران ما از قبل ، مشرك بودند و ما نيزفرزندان ازپس آنان بوديم ( و ناچار ، راهشان را ادامه داديم ) آيا ما را به خاطر عملكرد اهل باطل ، مجازات و هلاك مي كني ؟ »

و ما اينگونه آيات خويش را روشن مي كنيم ( تا بدانند نور توحيد ، از آغاز درسرشت آنان بوده است ) و شايد به سوي خداوند ( و فطرت پاك توحيدي ) برگردند .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم اسفند 1387

عالم برزخ

مقدمه :

اميد آن است كه منشاء تنبّه وبيداري قرار گيرد . اول بي شك ما از سرگذشت جزءبه جزء اسيران خاك واهالي برزخ بي خبريم خصوصاً كه آيات قرآني كمتر به آنها پرداخته است وتنها روايت ما را با گوشه اي از اسرار عالم ارواح با خبرنموده اند .

ابتدا لازم مي دانم توجه شما را به چند نكته جلب كنم :

1- انسان درجهان مادي داراي دو بدن مي باشد ؛ يكي بدن سنگين كه درطول عمر پذيراي روح آدمي است هنگامي مــرگ روح از آن جدا شد ودرزيــر خــاك مدفون مي گردد وديگري بدن سبك مي باشد كه مانند روح ، مجرد است وزمان ومكان براي او بي معنا ست همچنان كه درخواب بارها شاهد آن بوده ايم .

2- هرچند عالم برزخ را عالم مثال گفته اندو آن را مثل دنيا ونه دردنيا پنداشته اند اما عالمي است فراتر از دنيا وبه عقيده برخي ، داراي زماني ومكان همانند دنيا ونه از نوع دنيا مي باشد . دارالسلام به تعبير قرآن و وادي السلام درمتن روايات به عنوان محل زندگي ار واح مؤمنين ياد شده است كه تنها بيان كننده سعادت ، خوشي ، ايمني وسلامتي روح مؤمن است كه براي رسيدن به آن تلاش ومجاهدت فراوان لازم است .

وهمچنين برهوت بياباني زا بياباني هاي اين دنيا نيست بلكه حالت عذابي را مي رساند كه عبور از آن مايه سعادت وماندن درآن درآوردن مي باشد .

3- عالم برزخ چه براي مؤمن وچه براي كافر سايه وآدينه اي از قيامت كبراست ، براين اساس :

الف: از آنجا كه عبور از پل صراط درقيامت حتمي است وبه قول امام علي (ع)در نهج البلاغه واَعْلَموا ان مجاركم علي الصراط (بدانيد كه عبورگاه شما صراط است ) وبي شك عبور از صراط براي گروهي از مؤمنان زجر آورخواهد بود ، گذرا از برهوت برزخ را به نشانه گذار صراط قيامت برگزيدم . از نگاه ديگر بنا به آيه 72سوره ي مريم هيچكس نيست مگر اينكه وارد دوزخ مي شود (وبنا به گفته سابق نماي كوچك آن بر هوت دربرزخ است ) ولي افراد با تقفوا نجات يافته وظالمان درآن رها مي شوند .

ب: همچنين براين مبنا (كه برزخ نماي كوچكي از قيامت است ) برخي آيات ورو اياتي كه به صراحت حالات قيامت را بيان مي كنند ، درتصوير بــرزخ مــورد استفاده قرار گرفته اند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:26 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم اسفند 1387

زنان با فضیلت در قرآن

قرآن کریم هر جا خطری احساس کند،بیش از پیش برآن تکیه می کند؛ مثلاَ هنگام ظهورقرآن که مسِِئله توحید در خطر بود و شرک رواج داشت، برای تثبیت توحید و سرکوب شرک، آیات فراوانی نازل شد. همچنین درایام نزول قرآن ريال حرمت زن نیز محفوظ نبود، از این رو بیش از حد انتظار بر مسئله حرمت زن تکیه نموده و در تمام شئون برای او سهمی قائل شده و به یگانگی او با مرد در مقام انسانیت تصریح نموده است .قرآن داستانها را که نقل می کندوملاک ارزش را در شئون گوناگون آن مشخص می نماید،نوع مسائل ارزشی را،هم در ضمن داستانهایی نقل می کند که نقش اول آن را زن به عهده دارد،هم در ضمن داستانهایی نقل می کند که نقش اول آن با مرد است.

در نهاد انسان،سه قوه نهفته است :جاذبه،دافعه و تفکر و نیز قرآن کریم جنود عقل و جهل را که همۀ آنها به جان بر می گردد-در بعضی روایات عدد آنها صدو پنجاه است؛هفتادوپنج عدد سپاه عقل وهفتادوپنج سپاه جهل[1] وذکرتعداد برای نمونه وتمثیل است؛نه تعیین درســه بخش تصویرمی کــند؛بخشی مربوط به علم و اندیشه(عقل) و قسمتی درباره جاذبه (شهوت) و بخشی نیزمربوط به دافعه (غضب)است .

کتابهای اخلاقی نیز براین سه معیار تکیه می کنند؛زیرا اخلاق برای تربیت نفس و قوای نفس است وتاکنون بیش ازاین سه قوه،چیزی برای نفس کشف نشدهاست وهمة کارهای انسان به این سه شأن برمیگردد و«عدالت کبرا»تعدیل این سه نیروست. قرآن کریم هنگام تبیین و تذکرفضائل اخلاقی،هم از مردان ستوده وبا فضیلت یاد می کند،هم از زنان أسوه و نمونه نام می برد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم اسفند 1387

حضرت رقیه (س)

 رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است.
رقيه (س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانكه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند، چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

پنجم‎ صفر سالروز شهادت‎‎ حضرت رقيـه‎ خاتون‎ سلام‎‎ الله‎‎‎ عليها كودك‎ سه ساله امـام حسين‎ (ع) را بر شيعيان تسليت ميگوئيم.

به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه (س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نكته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه كه برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.

به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد. نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده، بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدائدي را كه رقيه (س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد. تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است. از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد، زيرا حضرت امام حسين (ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين (ع) كه تنها كسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد كه مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر (ص) و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا (ص) را سر دادند و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني ‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند، و رقيه (س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد و اينك پس از قرن‌هاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمي‌يابند.

آرامگاه‎‎‎ ملكوتي‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شيعيان‎ در شام‎ كنـار بـاب‎ "الفـراديـس " مابين‎ كوچه‎ هاي‎ تاريخي‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ كه‎‎ هر ساله بسياري‎ از شيفتگان‎ اهل‎ بيت (ع) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوي‎ خود جلب‎ مي‎ كند.
پروردگارا ما را به کسب توفيق درك شخصيت حضرت رقيه(س) مرحمت فرما.

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم اسفند 1387

حضرت ابراهیم(ع)

ادوار نبوت:دوره ی سوم نبوت

لقب:خلیل ا...

معنای اسم:ابراهیم یا ابرام بزبان عبری به معنی پدر عالی است.

پدر:تارخ

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:۳۳۲۳ سال بعد از هبوت آدم.

 مدت عمر:۱۷۵ سال

 بعثت:آن حضرت دربابل مبعوث شد.

محل دفن:در شهر خلیل الرحمان واقع در کشور فلسطین.

نسب:ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح(ع).

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت ۱۳ فرزند داشت.

 مختصری از زندگینامه:

حضرت ابراهیم(ع)ازپیامبران اولواالعزم است. محل تولدش شهر(اور)در نزدیکی رودخانه ی فرات میباشد.آنحضرت در زمان سلطنت نی نیاس(نمرود ثانی) پسر سمیرا میس ملکه ی افسانه ای متولد شد ودر همانجا رشد نمود.چون آن حضرت بت ها را نکوهش می کردوآنها را در هم می شکست،در طول تاریخ به ابراهیم بت شکن مشهور شده است.حضرت ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران مردم را از بت پرستی منع وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،به همین جهت نمرود فرمان داد،او را به آتش اندازند،ولی آتش بر وی سرد شد وآنحضرت سالم ماند.تجدید بنای خانه کعبه بدست آنحضرت وفرزندش،اسماعیل که به ذبیح ا... معروف میباشد،صورت گرفته است.

فهرصت سوره هایی که نام ابراهیم در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام،توبه، هود، یوسف، ابراهیم، حجر، نحل، مریم ،انبیاء، حج ،شعراء، عنکبوت ،احزاب، صافات، ص ، شوری، زخرف، ذارایات، نجم، حدید، ممتحنه، اعلی.

تاریخ یهود رو از حضرت ابراهیم(ع) شروع می کنیم ابراهیم (ع)  مهمترین پیامبر بعد از نوح(ع)  بود  حاکم هم عصر وی نمرود بود نمرود از نوادگان نوح(ع)  نبی یعنیوي از فرزندان كوش فرزند حام فرزند ‌نوح بود که از طوفان در امان مانده بودند بنابراین پدر وی  از مومنان به نوح بود قبل از میلاد ابراهیم(ع)  نمرود تصمیمی می گیرد که مانع از تولد ابراهیم(ع)  گردد ولی این امر بنا به خواسته خداوند اتفاق می افتد و مادر او او را در یک غار پنهان می کند او از گزند نمرود نجات پیدا می کند سالها می گذرد ابراهیم(ع)  به سن جوانی می رسد از طرق مختلف با بت پرستی مقابله می کند از جمله این که وقتی همه مردم از شهر برای جشن بیرون می روند تبر را بر می دارد وبت های بت خانه را میشکند تبر را بر دوش بت بزرگ مگذارد وقتی مردم باز میگردند این منظره را مشاهده می کنند به تنها کسی که مظنون می شوند تنها, تنها کسی است که در شهر باقی مانده بود او ابراهیم(ع)  بود وآن مکالمه معروف بین او وحضار اتفاق می افتد ابراهیم بت شکن به سوزانده شدن محکوم می گردد دریای هیزم برای سوزاندن بت شکن محیا می شود او به دریای آتش افکنده می شود آتش نمی سوزاند سربلند با یاری خدایش از آتش بیرون می آید او به اصرار بابلیان از آنجا مهاجرت می کند وارد فلسطین می شود آنجا شروع به تبلیغ می کند پیر شده است هنوز فرزندی ندارد از خدا تقاضای فرزند می کند خداوند استجابت می کند و فرزند به او می دهد یکی اسماعیل(ع)  از هاجر دیگری اسحاق(ع)  از ساره در دو سالگی اسماعیل(ع)  خداوند به او دستور می دهد اسماعیل وهاجر را به صحرای بی آب و علف خانه خدا ببرد چون امر از سوی خداست هم از سوی ابراهیم(ع)  هم از سوی هاجر مورد استقبال قرار می گیرد ابر اهیم باز می گردد هوا گرم است کودک عطشان مادر آبی نمی یابد خداوند آنها را ذخیره خود در زمین قرار داده است قرار است پیامبر آخرالزمان از صلب او باشد اسماعیل(ع)  سیراب از چشمه می گردد سالها می گذرد ابراهیم(ع) دوبار به فرمانی دشوار امر می شود این بار ذبح فرزند این بار نیز پدر فرزند  می پزیرنداز امتحان ذبح سر بلند بیرونمی آیند و سرآنجام پدر و پسر خانه خدا را برای جندمین بار آباد میکنند ابراهیم(ع)  پس از سالها زندگی توحیدی وخلیل خدا بودن جان به جان آفرین تسلیم می کند  در قسمت بعد اسحاق را پیگیری می کنیم.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم اسفند 1387

بايسته هاي اخلاقي ياران حضرت مهدي (عج)

فرهنگ انتظار بايسته هايي دارد كه بر دو نوع است.

  اول بايسته هاي نظري كه شامل شناخت نظري و همه جانبه مهدويت و انتظار و نيز مطالعه در احوال و تاريخ زندگي حضرت مهدي (عج ) آن پيشواي بزرگ است .

دوم بايسته هاي عملي كه ايجاد رابطه عاطفي و معنوي با وجود مقدس امام زمان (عج ) پيروي از فرمانهاي او و آراستگي به فضيلتهايي است كه شايسته ياران مهدي (عج ) است.  اولين ومهمترين ويژگي فرهنگ مهدويت شناخت كامل و راستين وجود گرانقدار امام زمان (عج ) اين ذخيره بزرگ خداوندي است . اهتمام بر شناخت امام لزوم تبعيت وي را در پي خواهد داشت و پيروي از امام نيز ما را در مسير تربيت الهي قرار خواهد داد. انسان با شناخت صفات و ويژگي هاي پيشوايان خود را به صفات ممتاز آنان نزديك مي سازد و راه كمال را در پيش مي گيرد. انديشه در نامها و نشانهاي او تامل در نامه ها و فرمانهاي او تفكر در حكمت و اسرار غيبت تدبر در هدايت معنوي و ولايت تشريعي و تكويني در گستره شناخت امام قابل توجه است.

  در روايتهاي فراواني از امامان معصوم (ع ) نيز به شناخت امام زمان (عج ) تاكيد شده است . رسول خدا(ص ) مي فرمايد : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه)(1 ) (هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد در مرگ جاهليت مرده است ).


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:14 |  لینک ثابت   •