تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

سوره قريش

چكيده:

ايلاف [الفت دادن[

 نام ديگر سوره «قريش‏» است. در رابطه با سوره قبلى، كه دشمنان حبشى مهاجم به كعبه نابود شدند، اين كار، بخاطر تجمع خاطر و انس و الفت و ايمنى «قريش‏» در كوچ‏هاى تابستانى و زمستانى انجام گرفت و در مقابل، از آنان انتظار است كه خدا را پرستش كنند.
سوره مكى است و بجهت پيوستگى مطالبش با سوره فيل، بعضى‏ها اين دو را يك سوره حساب كرده‏اند.

5 آيه دارد و در سال 3 بعثت، بعد از سوره «تين‏» نازل شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

ســوره بـقــره .

اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 286 آيه است )) .

محتوا و فضيلت سوره بقره :.

جـامـعـيـت اين سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسيارى از مسائل عملى (عبادى , اجتماعى , سـيـاسـى و اقـتـصـادى ) قـابـل انكار نيست چه اينكه در اين سوره :1ـ بحثهائى پيرامون توحيد و شـنـاسـائى خدا مخصوصا از طريق مطالعه اسرارآفرينش آمده است 2ـ بحثهائى در زمينه معاد و زنـدگـى پـس از مـرگ , مـخصوصامثالهاى حسى آن مانند داستان ابراهيم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزيـر 3ـبحثهائى در زمينه اعجاز قرآن و اهميت اين كتاب آسمانى 4ـ بحثهائى بسيار مـفـصـل در بـاره يـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـيـريهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن , و انواع كارشكنيهاى آنان در اين رابطه 5ـ بحثهائى در زمينه تاريخ پيامبران بزرگ مخصوصاابراهيم و مـوسـى (ع ) 6ـ بحثهائى در زمينه احكام مختلف اسلامى از جمله نماز,روزه , جهاد, حج و تغيير قـبـله , ازدواج و طلاق , احكام تجارت , و قسمت مهمى ازاحكام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمينه انـفاق در راه خدا, و همچنين مساله قصاص و تحريم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصيت ومانند آن .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

سوره اخلاص

«اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 4 آيه است »

محتوا و فضيلت سوره :.

ايـن سوره از توحيد پروردگار, و يگانگى او سخن مى گويد, و در چهارآيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.

در شان نزول اين سوره از امام صادق (ع ) چنين نقل شده : ((يهود از رسول اللّه تقاضا كردند خداوند را بـراى آنها توصيف كند, پيغمبر(ص ) سه روز سكوت كرد وپاسخى نگفت , تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد)).

در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله :.

در حـديـثـى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم كه فرمود: ((آيا كسى از شما عاجزاست از اين كه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند))؟!.

يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟.
پيغمبر(ص ) فرمود: ((سوره قل هواللّه را بخوانيد)).

و در حـديـث ديـگـرى از امـام صـادق (ع ) مـى خـوانـيـم : هـنـگامى كه رسول خدا(ص ) بر جنازه ((سعدبن معاذ)) نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه درميان آنها ((جبرئيل )) نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟.

گـفـت : به خاطر تلاوت ((قل هواللّه احد)) در حال نشستن , و ايستادن , و سوارشدن , وپياده روى ورفت وآمد)).

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

سوره قارعه

سوره ی قارعة به معنی کوبنده ـ یکی از نام های قیامت است ، ماخذ نامگذاری آیه ی اول سوره است . این سوره به طور کلی از معاد و مقدمات آن سخن می گوید و به پاداش درستکاران اشاره می کند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

زندگی نامه حضرت معصومه ( ع )

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.

به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم اسفند 1387

رحمت و مهرباني پيامبر(ص)

رحمت و مهرباني پيامبر(ص) عامل اول براي نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن است و محتواي قرآن. ولي از قرآن كه صرف نظر بكنيم شخصيت رسول اكر (ص) ، خلق و خوي رسول اكرم سيره رسول اكرم ، طرز رفتار رسول اكرم ، نوع رهبري و مديريت رسول اكرم عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است و حتي بعد از وفات پيغمبر اكرم هم تاريخ زندگي پيغمبر اكرم يعني سيره او كه بعد در تاريخ نقل شده است-خود اين سيره تاريخي – عامل بزرگي بوده است براي پيشرفت اسلام آيه اي كه در ابتداي سخنم تلاوت كردم مي فرمايد : " فيما رحمه من الله لنت لهم " خدا به پيغمبرش خطاب مي كند : اي پيامبر گرامي ! به موجب رحمت الهي به تو ، در پرتو لطف خدا ، تو نسبت به مسلمين اخلاق لين و نرم و بسيار ملايمي داري نرمش داري ملايم هستي روحيه تو روحيه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اينها هستي. "و لو كنت فظا غيظ القلب لا نفضوا من حولك" اگر اين خلق و خوي تو نبود اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم اخلاق خشن و درشتي داشتي مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند ، يعني اين اخلاق تو خود يك عاملي است براي جذب مسلمين. اين خودش نشان مي دهد كه رهبر ، مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت كند و مي خواند يكي از شرائطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد. نرمش در مسائل شخصي و صلابت در مسائل اصولي. در آنجا پيغمبر صد در صد صلابت داشت يعني انعطاف ناپذير بود.يكوقت كسي رفتار بدي مي كرد راجع به شخص پيغمبر ، مثلا اهانت مي كرد به شخص پيغمبر . مثالي عرض مي كنم: شخصي مي آيد در كوچه جلوي پيغمبر را مي گيرد ، مدعي مي شود كه من از تو طلبكارم طلب مرا الان بايد بدهي. پيغمبر (ص)مي گويد اولا تو از من طلبكار نيستي و بيخود داري ادعا مي كني و ثانيا الان پول همراهم نيست اجازه بده بروم.مي گويد يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي (پيغمبر هم مي خواهد برود براي نماز شركت كند) همين جا بايد پول من را بدهي و دين مرا بپردازي. هر چه پيغمب با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيغمبر گلاويز مي شود و رداي پيغمبر را لوله مي كند ، دور گردن ايشان مي پيچد و مي كشد اثر قرمزش در گردن پيغمبر ظاهر مي شود. مسلمين مي آيند كه چرا پيغمبر دير كرد ، مي بينند يك يهودي چنين ادعايي دارد. مي خواهند خشونت كنند پيغمبر مي گويد كاري نداشته باشيد من خودم مي دانم با رفيقم چه بكنم.آنقدر نرمش نشان مي دهد كه يهودي همان جا مي گويد : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك محمد رسول الله و مي گيد تو با چنين قدرتي كه داري اينهمه تحمل نشان ميدهي ؟ ) اين تحمل يك فرد عادي نيست ، پيغمبرانه است. رحمت و مهرباني پيامبر(ص)(فبما رحمه من الله لنت لهم ) ( 159/آل عمران) عامل اول براي نفوذ و توسعه اسلام در هر جا خود قرآن است و محتواي قرآن. ولي از قرآن كه صرف نظر بكنيم شخصيت رسول اكر (ص) ، خلق و خوي رسول اكرم سيره رسول اكرم ، طرز رفتار رسول اكرم ، نوع رهبري و مديريت رسول اكرم عامل دوم نفوذ و توسعه اسلام است و حتي بعد از وفات پيغمبر اكرم هم تاريخ زندگي پيغمبر اكرم يعني سيره او كه بعد در تاريخ نقل شده است-خود اين سيره تاريخي – عامل بزرگي بوده است براي پيشرفت اسلام آيه اي كه در ابتداي سخنم تلاوت كردم مي فرمايد : " فيما رحمه من الله لنت لهم " خدا به پيغمبرش خطاب مي كند : اي پيامبر گرامي ! به موجب رحمت الهي به تو ، در پرتو لطف خدا ، تو نسبت به مسلمين اخلاق لين و نرم و بسيار ملايمي داري نرمش داري ملايم هستي روحيه تو روحيه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اينها هستي. "و لو كنت فظا غيظ القلب لا نفضوا من حولك" اگر اين خلق و خوي تو نبود اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم اخلاق خشن و درشتي داشتي مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند ، يعني اين اخلاق تو خود يك عاملي است براي جذب مسلمين. اين خودش نشان مي دهد كه رهبر ، مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت كند و مي خواند يكي از شرائطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد. نرمش در مسائل شخصي و صلابت در مسائل اصولي. در آنجا پيغمبر صد در صد صلابت داشت يعني انعطاف ناپذير بود.يكوقت كسي رفتار بدي مي كرد راجع به شخص پيغمبر ، مثلا اهانت مي كرد به شخص پيغمبر . مثالي عرض مي كنم: شخصي مي آيد در كوچه جلوي پيغمبر را مي گيرد ، مدعي مي شود كه من از تو طلبكارم طلب مرا الان بايد بدهي. پيغمبر (ص)مي گويد اولا تو از من طلبكار نيستي و بيخود داري ادعا مي كني و ثانيا الان پول همراهم نيست اجازه بده بروم.مي گويد يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي (پيغمبر هم مي خواهد برود براي نماز شركت كند) همين جا بايد پول من را بدهي و دين مرا بپردازي. هر چه پيغمب با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيغمبر گلاويز مي شود و رداي پيغمبر را لوله مي كند ، دور گردن ايشان مي پيچد و مي كشد اثر قرمزش در گردن پيغمبر ظاهر مي شود. مسلمين مي آيند كه چرا پيغمبر دير كرد ، مي بينند يك يهودي چنين ادعايي دارد. مي خواهند خشونت كنند پيغمبر مي گويد كاري نداشته باشيد من خودم مي دانم با رفيقم چه بكنم.آنقدر نرمش نشان مي دهد كه يهودي همان جا مي گويد : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك محمد رسول الله و مي گيد تو با چنين قدرتي كه داري اينهمه تحمل نشان ميدهي ؟ ) اين تحمل يك فرد عادي نيست ، پيغمبرانه است. محبت رمز نفوذ پيامبر (ص) در ميان مردم" فيما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم) ( 159/آل عمران) نيروي محبت از نظر اجتماعي نيروي عظيم و موثري است. بهترين اجتماع ها آن است كه با نيروي محبت اداره شود : محبت زعيم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعيم و زمامدار . علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگي است براي ثبات و ادامه حيات حكومت ، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمي تواند و يا بسيار دشوار است كه اجتماعي را رهبري كند و مردم را افرادي منضبط و قانوني تربيت كند ولو اينكه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار كند. مردم آنگاه قانوني خواهند بود كه از زمامدارشان علاقه ببينند و ان علاقه هاست كه مردم را به پيروي و اطاعت مي كشاند. قرآن خطاب به پيغمبر مي كند كه اي پيغمبر ! نيروي بزرگي را براي نفوذ در مردم و اراده اجتماع در دست داري : " به مجب لطف و رحمت الهي ، تو بر ايشان نرم دل شدي كه اگر تند خوي سختدل بودي از پيرامونت پراكنده مي گشتند. پس از آنان در گذر و بر ايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن." در اينجا علت گرايش مردم به پيغمبر اركرم را علاقه و مهري دانسته كه نبي اكرم (ص) نسبت به آنان مبذول مي داشت. باز دستور مي دهد كه ببخششان و برايشان استغفار كن و با آنان مشورت نما. اينها همه از آثار محبت و دوستي است ، همچنانكه رفق و حلم و تحمل ، همه از شئون محبت و احسانند. او به تيغ حلم چندين خلق را واخريد از تيغ ، چندين حلق را تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر بل ز صد لشكر ، ظفر انگيزتر (مثنوي معنوي) (جاذبه و دافعه علي (عليه السلام) / ص 69-68) اسوه حسنه – (لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه) (21/ احزاب) علم تاريخ به سه معني و مفهوم خود سودمند است. از جمله در تاريخ نقلي ، يعني علم به احوال و سيره زندگي اشخاص ، مي تواند سودمند و حركت آفرين و جهت بخش و مربي و سازنده و البته بستگي دارد كه تاريخ زندگي چه اشخاصي باشد و چه نكاتي از زندگي آنها استخراج گردد. انسان همانطور كه به حكم قانون ، تحت تاثير رفتار و تصميمات و خلق و خوي و همنشيني مردم همزمان خود واقع مي گردد، و همان طور كه زندگي عيني مردم هم زمانش براي وي درس آموز و عبرت آميز مي گردد و بالاخره همان طور كه از مردم همزمان خود ادب و راه و رسم زندگي مي آموزد و احيانا لقمان وار از بي ادبان ادب مي آموزد كه مانند آنها نباشد، به حكم همين قانون از سرگذشت مردم گذشته نيز بهره مي گيرد. تاريخ مانند قيلم زنده اي است كه گذشته را تبديل به حال مي نمايد، از اين رو قرآن كريم نكات سودمندي از زندگي افرادي كه صلاحيت دارند"الگو" و "اسوه" باشند مطرح مي كند و احيانا تصريح مي كند كه آنها را "اسوه" قرار ديهيد. درباره رسول اكرم (ص) مي فرمايد : "لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه" (در شخصيت رسول خدا الگوي عالي براي شما وجود دارد). قرآن آنجا كه افرادي را به عنوان "اسوه" ذكر مي كند توجهي به شخصيت دنيايي آنها ندارد ، شخصيت اخلاقي و انساني را در نظر مي گيرد آنچنانكه از غلام سياهي به نام لقمان كه نه در شمار پادشاهان است و نه در شمار فيلسوفان بلكه برده اي است روشن بين به نام "حكيم" ياد مي نمايد. (مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي ج 5 / ص 78-77). همين طور كه سخن پيغمبر معني دارد و براي يك معني ادا شده است، رفتارهاي پيغمبر هم همه معني و تفسير دارد و بايد در آنها تعمق كرد : مخصوصا با تعبيري كه قرآن مي گويد كه در وجود پيغمبر اسوه و تاسي اي است براي شما و وجود پيغمبر كانوني است كه ما از آن كانون بايد ( روش زندگي ) استخراج بكنيم. صرف اينكه يك نفر بيايد كلمات پيغمبر را روايت كند ( كافي نيست). خيلي روايها هستند كه چيزي درك نمي كنند اينكه ما بياييم تاريخ پيغمبر اكرم (ص) را نقل كنيم كه پيغمبر اكرم در فلان جا اينجور كرد كاي نيست تفسير و توجيه عمل پيغمبر مهم است. در فلان جا پيغمبر اينجور رفتار كرد چرا اينجور رفتار كرد؟ چه منظوري داشت؟ پس همينطور كه گفتار پيغمبر نياز به تعمق و تفسير دارد ، رفتار پيغمبر هم نياز به تعمق و تفسير دارد. ما نمي توانيم از اين اظهار تاسف درباره خودمان خودداري بكنيم كه ما كه امت پيغمبر آخر الزمان هستيم از هر كداممان اگر بپرسند ، چند تا سخن از پيغمبر بلديم حتي لفظش را هم بلد نيستيم چه رسد به معني. ولي وقتي انسان تعمق مي كند مي بيند چقدر عميق است. همين طور كه سخنان پيغمبر ما عميق است رفتار پيغمبر ما آنقدر عميق است كه از جزئي ترين كار پيغمبر مي شود قوانين استخراج كرد. يك كار كوچك پيغمبر يك چراغ است ، يك شعله است ، يك نور افكن است براي انسان كه تا مسافتهاي بسيار دور را نشان مي دهد.(سيري در سيره نبوي/ص 44).
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم اسفند 1387

ديدگاه اسلام درباره پوشش

مقدمه

پوشش از مسائل مهم در زندگي انسان‌ها است. مي‌توان اين موضوع را از زوايا و رويكردهاي گوناگون تاريخي، جامعه‌شناختي، روان‌شناختي، هنري و ديني مورد مطالعه قرار داد، ولي مقصود ما در اينجا تنها بررسي اندازه و كم و كيف و رنگ و پوشش بر اساس مباني اسلام است. مسئله پوشش، گاه چنان اهميتي مي‌يابد كه صبغه فرهنگي و ملي به خود مي‌گيرد و مي‌توان با عنايت به آن، نگرش فكري و اعتقادي افراد و گروه‌ها را تعيين نمود.

در حديثي امام صادق(ع) فرمود: "خداوند عزوجل، به پيامبري از پيامبرانش وحي نمود: به مؤمنان بگو! پوشش دشمنان من را نپوشند، از خوردني‌هاي ايشان نخورند و راه‌هاي آنان را نپيمايند، كه در اين صورت، بسان دشمنان من خواهند بود."

 اسلام، دين فطرت و عقلانيت و منطبق بر نيازهاي حقيقي و واقعي بشر است و اگر احكام آن، به صورت ناب و به دور از پيرايه و خرافات و فارغ از سليقه‌ها تبيين شود، اقبال و رويكرد به آن بيشتر و تمايل به آن، محسوس‌تر خواهد شد.

اين سخن از امام علي(ع) معروف است كه: "خداوند تكاليفي را بر شما واجب نمود، آنها را ضايع نكنيد و حدودي برايتان مقرر داشت، پس از آنها تجاوز ننمائيد و از اموري برحذرتان داشت، آنها را مرتكب نشويد و اموري را مسكوت گذاشت نه از روي فراموشي، لذا آنها را بر خود تكليف ننماييد."

 همواره در طول تاريخ اسلام، با اين واقعيت مواجه بوده‌ايم كه بعضي، واجبات را سبك شمرده، آنها را ضايع كرده‌اند، برخي نيز از حدود و احكام الهي، پا فراتر نهادند، رخصت‌ها و مباح‌ها را ممنوع كرده‌اند و به اصطلاح "كاتوليك‌تر از پاپ" شده‌اند و اين در حالي است كه قرآن، به صراحت مي‌گويد: "يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدي الله و رسوله؛4 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا و پيامبرش جلو نيفتيد."

بايد در مباحث مربوط به پوشش، با سعه‌صدر و به دور از تمايلات و سليقه‌هاي فردي نگريست، امر مهمي كه از آموزه‌هاي پيشوايان دين(ع )است.

با بيان اين مقدمه، مباحث مربوط به پوشش را در ابعاد گوناگون آن پي مي‌گيريم. با افزودن اين نكته كه چون در عصر ما، اصالت ديني پوشش و اصل وجوب و كم و كيف آن، توسط برخي ناآشنا به مباني ديني، مورد شبهه و تشكيك واقع شده، ناچاريم مباحث مربوط به پوشش را تخصصي‌تر و با استدلال بيشتر طرح نماييم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم اسفند 1387

جايگاه علم در اسلام

« هل يستوي الاعمي و البصير افلا تتفكرون »

آيا كور و نابينا برابرند ؟ آيا فكر و انديشه نمي كنيد كه عالم و جاهليكسان نيستند ؟                                             ( انعام ، آيه 50 )

مقدمه

      در اسلام يكي از برترين ارزشها كسب علم و دانش است و راجع به علم و دانش بسيار سفارش و تأكيد شده است . قرآن هم اولين مرتبه كه نازل گرديد سخن خود را با « خواندن » ، « علم » و « كتابت » آغاز كرد و پيوسته مسلمانان را به تفكر و تدبر درهر چه آفريده شده است ، فرا مي خواند . افلا تتفكرون ؟

فلا تعقلون ؟ آنچه ما مسلمانان در قرون اوليه اسلام در سايه علم و دانش و انديشه و فرهنگ و اخلاق به جامعه بشريت داده ايم هسته اوليه و اصلي همه چيزهايي است كه امروزه بشريت واجد آنها گشته است . غرب و مسيحيت مديون اسلام است . اين مسلمانان بودند كه خدمات بي مانندي به جامعه بشري و به علم و آگاهي و حيات تمدن انساني كردند . لذا اين سري مطالب گوشه هايي چند از اين واقعيت و همچنين اهميت علم در اسلام را مطرح خواهد ساخت .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم اسفند 1387

روابط زناشویی شوئی از نظر اسلام

همه انسان هاي از نسل آدم و حوا، در دسته بندي زن و مرد جاي مي گيرند و اين انسان ها، ناگزيرند كه با يكديگر ارتباطاتي داشته باشند.

رابطه زن و شوهري:

اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازين شرعي و عقد رسمي تحقق پيدا مي کند مورد تأکيد قرار داده و ده ها آيه و صدها روايت از معصوم در مورد اهميت ازدواج و روابط زناشويي شاهد بر مدعاست و مهمترين کانون و نهاد اجتماعي خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل مي گيرد بنابراين از نظر اسلام اين نوع رابطه اجتماعي مشروع و مورد تأکيد است و زن و مرد هر دو در شکل گيري آن سهيم اند.

از نظر اسلام، زناشويي، يک نظم اجتماعي است که مانع روابط نامنظم و بي قاعده اجتماعي (روابط بي قاعده و آزاد دو جنس) و پيامدهاي ناپسند آن، مانند فرزندان حرام زاده و شيوع پيامدهاي جنسي و مشکلات ديگر اجتماعي مي شود.

در اسلام، زناشويي عمل عبادت آميز و مقدس به شمار آمده است که بنا بر حديث پيامبر اکرم: «من تزوج احرز نصف دينه» مي تواند نصف ايمان جوان را از دستبرد شيطان حفظ کند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحي و فکري فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ايجاد آرامش رواني و هدايت غريزه و نياز جنسي است.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم اسفند 1387

اجمالى از زندگى فاطمه معصومه عليها السلام

  نام شريف آن بزرگوار فاطمه و القاب ايشان ((معصومه)), ((ستى)), و ((فاطمه كبرى)) است. پدرش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا عليه السلام است.

از ولادت تا هجرت

آن حضرت اول ذى القعده سال 173هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمدند. و در سن 28 سالگى در روز دهم(وسيله المعصوميه,ص 65, به نقل از نزهه الابرار) يا دوازدهم (مستدرك سفينه البحار, ج 8, ص 258) ربيع الثانى سال 201هـ.ق در شهر قم از دنيا رفتند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم اسفند 1387

اهل سنت

سنت در زبان عربی به معنای سیره و راه و روش است و در اصطلاح شرعی به گفتار و رفتار و افعال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته می‌شود.

اهل سنت نیز به گروهی از مسلمانان می‌گویند که بنا به تبلیغ بعضی از صحابه پیامبر، خلافت و جانشینی پس از پیامبر را به اجماع اهل حل و عقد دانسته و از این رو به خلافت ابی بکر، عمر، عثمان و امیرالمؤمنین علی علیه السلام معتقد شده‌اند.

آنان معتقدند پس از قرآن باید از راه و روش و گفتار پیامبر و چهار خلیفه فوق پیروی کرد؛ در فقه و احکام دینی نیز سنت پیامبر و اعمال و افعال چهار خلیفه و سایر صحابه پیامبر را ملاک و حجت می‌دانند.

بر خلاف اهل سنت، شیعیان خلافت و امامت را در امتداد رسالت، و امری الهی و تابع تعیین خداوند و تصریح پیامبر می‌دانند. از این رو معتقد به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام هستند و در فقه و احکام اسلامی نیز به فعل و سخن امامان معصوم علیه السلام ملتزم‌اند. آنان تنها احادیثی را معتبر می‌دانند که از طریق راویان موثق به پیامبر یا یکی از دوازده امام معصوم و حضرت زهرا علیهاسلام منتهی گردد.

 

اهل سنت که به «عامه» یا «سنی مذهبان» نیز مشهورند، به چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی منشعب می‌شوند. آنان تمام صحابه پیامبر را مؤمن و عادل می‌دانند، همه جنگجویان بدر را اهل بهشت می‌پندارند و بدگویی عشره مبشره (ده تن از صحابه که به زعم آنان پیامبر به آنها بشارت بهشت داده) را حرام می‌شمارند.
درباره پیدایش اصطلاح «اهل سنت» میان مورخین اختلاف است ولی قدر مسلم این است که رواج آن به زمان خلافت
متوکّل عباسی باز می‌گردد که وی را «محیی السنة» (احیاکننده‌ی سنت) لقب داده‌ بودند.

مذهب اهل سنت به اتکای دولت‌های اسلامی به خصوص خلفای عباسی که اهل تسنن را ضامن قدرت خود و وسیله سرکوبی شیعیان می‌دانستند، در قرن سوم هجری قمری با ظهور فقها و محدثین مشهور و نگارش صحاح و سنن و مسایند به اوج شهرت رسید.

مذهب سُنّی بزرگ‌ترین مذهب دین اسلام است که بیشترین پیروان را در میان مسلمانان دارد به طوری که حدود ۹۰٪ مسلمانان جهان اهل تسنن هستند.

اهل سنت و جماعت بر این باورند که محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعین ننمود و بعد از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا و انتخاب چهار تن را به عنوان خلیفه ی مسلمین انتخاب نموده اند. ابتدا در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران)و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشتند برای خلافت بعد از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند.

این چهار تن که به خلفای راشدین معروفند به ترتیب عبارت‌اند از:

·         ابوبکر

·         عمر

·         عثمان

·         علی

اهل سنت علاوه بر آن احترام خاصی را به اهل بیت پیامبر(بویژه امامان اهل تشیع) قائلند.

برخی از سنیان، حسن پسر علی را نیز خلیفه می‌دانند و بر این باورند که دارای دوران خلافت بسیار کوتاهی بوده‌است اما دیگران معتقدند که بعد از علی، دوران خلافت اسلامی بر مسلمانان برای همیشه تمام شده و بعد از آن را سلطنت می‌دانند. هرچند که تمامی اولاد محمد نزد سنیان، محترم شمرده می‌شوند.

سنیان، قرآن را کتابی محفوظ می‌دانند و مدعی پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد هستند. اما اصطلاح «اهل سنت» در تقسیم بندی‌های مذهبی قرن دوم هجری شکل گرفت. در آن دوران گروهی خود را «اهل سنت» نامیدند و گروهی دیگر که عمدتاً معتزلی بودند، خود را «اهل توحید» نامیدند.

««مجموعه احادیثی که در دوران بنی عباس گرد آمد، «سنت» و عقایدی که پیرامون آنها شکل گرفت، «عقاید السنة» نامیده شد و معتقدان به آن را «اهل سنت» می نامند؛ بنابراین اصطلاح اهل سنت از حدود سال ۱۵۰ه.ق. به بعد در جامعه اسلامی رواج پیدا کرد.»»[1]

مذهب سنی از لحاظ علوم فقهی به چندین فرقه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی و اهل حدیث تقسیم می‌گردد. هر چند که اختلافات آنان بسیار جزئی است و اغلب پیروان یکی از آنان می‌تواند در شرایط زمانی و یا مکانی خاص از فرقه دیگری تقلید کند.

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم اسفند 1387

امامت

مقدمه: امامت‏يكى از مسائل مهم اسلام است قرآن مجيد در آيات متعدد به بيان ويژگيهاى امام پرداخته است مقاله حاضر در اين زمينه تقديم مى‏گردد.

و اما اينكه بعضى گفته‏اند: مراد از كلمات جمله!(قال انى جاعلك للناس اماما)تا آخرآيات است، تفسيرى است كه نمى‏شود بان اعتماد كرد، براى اينكه از اسلوب قرآنى هيچ سابقه‏ندارد، و معهود نيست كه لفظ كلمات را بر جملاتى از كلام اطلاق كرده باشد.

(انى جاعلك للناس اماما)امام يعنى مقتدا و پيشوائى كه مردم باو اقتداء نموده، در گفتار و

كردارش پيرويش كنند، و بهمين جهت عده‏اى از مفسرين گفته‏اند: مراد بامامت همان نبوت است، چون نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود بوى اقتداء ميكنند، همچنانكه خداى تعالى فرموده:

(و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله، ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه باذن اوپيروى شود) ، و لكن اين تفسير در نهايت درجه سقوط است.

به چند دليل، اول اينكه كلمه: (اماما)مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه(جاعلك)است و اسم فاعل اگر بمعناى گذشته باشد عمل نميكند و مفعول نمى‏گيرد، وقتى عمل‏ميكند كه يا بمعناى حال باشد و يا آينده و بنا بر اين قاعده، جمله(انى جاعلك للناس اماما)

وعده‏اى است بابراهيم ع كه در آينده او را امام ميكند و خود اين جمله و وعده از راه‏وحى بابراهيم(ع)ابلاغ شده، پس معلوم مى‏شود قبل از آنكه اين وعده باو برسد، پيغمبر بوده كه‏اين وحى باو شده، پس بطور قطع امامتى كه بعدها باو ميدهند، غير نبوتى است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند).

 (معنى"امامت"و بيان اينكه امامت ابراهيم(ع)غير نبوت او بوده)دوم اينكه ما در آغاز گفتار گفتيم: كه قصه امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت‏باسحاق و اسماعيل بوده، ملائكه وقتى اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك‏كنند، در سر راه خود سرى بابراهيم(ع)زده‏اند و ابراهيم در آن موقع پيغمبرى بود مرسل، پس‏معلوم ميشود قبل از امامت داراى نبوت بوده، در نتيجه پس امامتش غير نبوتش بوده است.

و منشا اين تفسير و تفاسير ديگر نظير آن، اينست كه الفاظى كه در قرآن شريف هست درانظار مردم مبتذل و بى ارج شده، چون در اثر مرور زمان زياد بر زبانها جارى شده، خيال كرده‏اندكه معناى همه را ميدانند، و همين خيال باعث‏شده بر سر آنها ايستادگى و دقت نكنند.

يكى از آن الفاظ لفظ امامت است كه گفتيم مفسرين آن را همه جا و بطور مطلق بمعناى‏نبوت و تقدم و مطاع بودن معنا كرده‏اند، در حاليكه چنين نيست و اشكالش را فهميدى.

بعضى ديگر از مفسرين آن را بمعناى خلافت و يا وصايت و يا رياست در امور دين و دنياگرفته‏اند - و هيچ يك از اينها نبوده - براى اينكه معناى نبوت اينستكه شخصى از جانب خدااخبارى را تحمل كند و بگيرد، و معناى رسالت هم اينستكه بار تبليغ آن گرفته‏ها را تحمل كند.

و تقدم و مطاع بودن نميتواند معناى امامت باشد، چون مطاع بودن شخص باين معنا است‏كه اوامر و نظريه‏هاى او را اطاعت كنند، و اين از لوازم نبوت و رسالت است.

و اما خلافت و همچنين وصايت معنائى نظير نيابت دارد و نيابت چه تناسبى با امامت

ميتواند داشته باشد؟و اما رياست در امور دين و دنيا آن نيز همان معناى مطاع بودن را دارد، چون‏رياست بمعناى اينستكه شخصى در اجتماع مصدر حكم و دستور باشد.

پس هيچ يك از اين معانى با معناى امامت تطبيق نميكند، چون امامت باين معنا است كه‏شخص طورى باشد كه ديگران از او اقتداء و متابعت كنند، يعنى گفتار و كردار خود را مطابق‏گفتار و كردار او بياورند و با اين حال ديگر چه معنا دارد كه به پيغمبرى كه واجب الاطاعه و رئيس‏است، بگويند: (انى جاعلك للناس نبيا، من مى‏خواهم تو را پيغمبر كنم و يا مطاع مردم سازم، تاآنچه را كه با نبوت خود ابلاغ مى‏كنى اطاعت كنند، و يا مى‏خواهم تو را رئيس مردم كنم، تا در امردين امر و نهى كنى، و يا مى‏خواهم تو را وصى يا خليفه در زمين كنم، تا در ميان مردم درمرافعاتشان بحكم خدا حكم كنى؟.

پس امامت بمعناى هيچ يك از اين كلمات نيست، و چنان هم نيست كه همه آن كلمات براى‏خود معنائى داشته باشند، ولى خصوص لفظ امامت معنائى نداشته و صرفا عنايتى لفظى و تفننى‏در عبارت باشد، چون صحيح نيست به پيغمبرى كه از لوازم نبوتش مطاع بودن است، گفته شود:

من تو را بعد از آنكه سالها مطاع مردم كردم، مطاع مردم خواهم كرد، و يا هر عبارت ديگرى كه اين‏معنا را برساند، هر چند كه عنايت لفظى در كار باشد براى اينكه محذورى كه گفتيم با اين حرف‏هابرطرف نمى‏شود، و عنايت لفظى اشكال را رفع نميكند و مواهب الهى صرف يك مشت مفاهيم‏لفظى نيست، بلكه هر يك از اين عناوين عنوان يكى از حقايق و معارف حقيقى است و لفظ‏امامت از اين قاعده كلى مستثنى نيست، آن نيز يك معناى حقيقى دارد، غير حقايق ديگرى كه‏الفاظ ديگر از آن حكايت مى‏كند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1387

امام زمان

ولادت آن حضرت در پانزدهم شعبان سال 255 هجری در سرمن رأی واقع شد. اسم و کنیه ایشان چون پیامبر مکرم است و در زمان غیبت آن حضرت ، ذکر نام ایشان جایز نیست و القاب شریف وی : مهدی ، خاتم ، منتظر، حجة و صاحب است .

بشر بن سلیمان برده فروش از فرزندان ابوایوب انصاری و از شیعیان خاص امام علی النقی و امام حسن عسگری (ع) و همسایه ایشان بود . روزی کافور ، خادم امام علی النقی نزد او آمد و گفت که امام احضارش فرموده است .

بشر می گوید چون به خدمت امام رسیدم فرمود :

«تو از فرزندان انصاری و ولایت ومحبت ما اهل بیت همیشه در میان شما بوده است و پیوسته مورد اعتماد ما بوده اید . من تو را اختیار می کنم تا برشیعیان در ولایت ما سبقت گیری و تو را به رازهای دیگری آگاه می گردانم وبه خریدن کنیزی می فرستم ».

آن گاه امام (ع) نامه ای نوشتند و مهر کردند و کیسه زری که درآن دویست و بیست اشرفی بود گذاشتند و فرمودند :

« این نامه و زر را بگیر و به بغداد برو و در فلان روز در فلان مکان حاضر شو و چون کشتی اسیران به ساحل رسید ، خواهی دید که چگونه وکیلان امرای بنی عباس به گرد اسیران جمع خواهند شد . درآن میان برده فروشی به نام عمر بن یزید را خواهی دید با این مشخصات که به هیچ خریداری راضی نخواهد شد آن گاه تو گام پیش بنه و نامه مرا به او بده و کنیز را از آن مرد بخر و بیاور ».

بشر بن سلیمان می گوید به بغداد رفتم و در جایی که امام فرموده بود حاضر شدم . آن کنیز با هیچ قیمتی راضی نمی شد که او را بفروشند . به خریداران می گفت مال خود ضایع مکنید. آن برده فروش می گفت : با تو چه چاره کنم که به هیچ مشتــری راضی نمی شوی  آخر از فروختن تو چاره ای نیست . آن کنیز می گفت چه تعجیل می کنی البته باید مشتری ای بیاید که اول من میل به او کنم و به وفا و دیانتش اعتماد توان کرد.

من نزدیک رفتم و نامه را به آن کنیز تسلیم کردم . کنیز چون به نامه نظر کرد، بسیار گریست و به عمر بن یزید گفت مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگند های عظیم یاد کرد که اگر چنین نکنی خود را هلاک خواهم کرد .

من با برده فروش در باب قیمت گفتگوی بسیار کردم تا سرانجام به قیمتی که امام علی النقی(ع) به من داده بودند ، راضی شد ، پس زر را دادم و کنیز را گرفتم و بازگشتم وبه خدمت امام علی النقی (ع) رسیدم . حضرت کنیزک را خطاب کرد که :

« حق تعالی چگونه عزت اسلام را برتو عرضه داشت؟»

گفت :

چگونه وصف کنم چیزی را که بهتر از من می دانی ؟

امام فرمود : « می خواهم تورا گرامی بدارم. کدام  یک نزد تو اشرف است ؟

این ده هزار اشرفی بگیری و یا شرفی ابدی نصیب بری ؟ »

گفت :

« بشارت شرف ابدی را می خواهم و مال نمی خواهم ».

حضرت فرمود :

« بشارت باد تو را فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب خواهد بود و زمین راپر از عدل و داد خواهد کرد ».

سپس امام ، کافور خادم خود را طلبید وگفت :

« برو حکیمه خاتون را طلب کن » .

چون حکیمه آمد امام فرمود :

« این آن کنیز است که می گفتم ».

حکیمه او را در برگرفت و بسیار نوازش کرد . امام فرمود :

« ای دختر رسول خدا ! او را به خانه ببر و واجبات و سنت ها را به او بیاموز که او زن حسن عسکری (ع) و مادر صاحب الامر است ». از محمد بن عثمان عمر وی روایت شده است که چون حضرت صاحب الامر (ع) متولد شد ، حضرت امام حسن عسکری (ع) پدرم را طلبید و فرمود که هزار رطل گوشت تصدیق کند بربنی هاشم وغیر ایشان و گوسفند بسیاری برای عقیقه بکشد .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1387

احترام به پدر و مادر از دیدگاه اسلام

مقدمه

در مكتب اسلام در مجموع بايد و نبايدها، مجموعه‏اى از حقوق بيان شده، كه از آن جمله است: حقوق خدا بر انسان، و حقوق والدين (پدرو مادر) بر انسان، يكى از دقيقترين مسائلى كه اسلام به آن پرداخته، تقابل اين دو حق است. نحوه تعامل اين دو حق، باعث بحثهاى فراوانى مى‏شود كه البته اين بحث در بررسى و تامل در مسئله حقوق پدر و مادر بر فرزند و وظيفه‏اى كه فرزند نسبت به والدين دارد، اجتناب ناپذير خواهد بود.

اسلام در متن كتاب خود قرآن، به صورت ويژه‏اى به وظيفه فرد نسبت به والدين پرداخته است. همچنين به اين مسئله در احاديث فراوان معصومان (ع) توجه شده است. همچنين، قرآن در برخى آيات كه درباره اطاعت از پدر و مادر و احسان به آنها سخن مى‏گويد، به تعامل و رابطه اين اطاعت با پيروى از دستورهاى خداوند به صراحت تاكيد مى‏كند، و خطوط و مرزهاى آن را مشخص مى‏نمايد. در اين نوشتار سعى بر آن است كه وظيفه فرد نسبت به خداوند و والدين از ديدگاه قرآن و نحوه ارتباط وتعامل آنها بررسى شود.

پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار مسئولیت های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در چندین آیه قرآن کریم، بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده است. در مقاله حاضر نویسنده ضمن تشریح موضوع احترام، به پاره ای از تأکیدات قرآن درخصوص ضرورت تکریم پاسداشت مقام پدر و مادر اشاره کرده است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1387

اخلاق در اسلام

سلام بر مومنای خوش اخلاق

 انسان ممكن است در زندگي كساني را دوست بدارد و از افرادي دوري بجويد و با آن ها دشمني بورزد ، اما اين دوستي ها و دشمني زماني داراي ارزش است و بار مثبت دارد كه جهتي الهي داشته باشد و بنا بر معيار و ملاك صحيحي صورت پذيرد.

 به عبارت ديگر حب و بغض بايد في الله ولله يعني در راه خدا و به خاطر خدا باشد ، نه از روي ميل ،سليقه و هواهاي نفساني .

مومن بايد از اين خصيصه ي نيك يعني محبت و تنفر در راه خدا را در خويش بپروراند و در عمل به آن بكوشد ، چرا كه در بعضي روايات «دين» چيزي تشكيل يافته از حب و بغض في الله معرفي شده است.

 حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: كسي كه با مومني به خاطر خدا دوستي و برادري داشته باشد ، خدا درجه اي در بهشت به او مي دهد كه با هيچ عمل خيري نمي توان به آن درجه رسيد.

حضرت امام صادق (ع) فرمودند:كسي كه دوستي و دشمني در راه دين و به خاطر خدا نداشته باشد ، اصلا دين ندارد.

 

روايت شده كه خداوند به حضرت عيسي (ع) خطاب فرمود:اگر عبادت اهل آسمان ها و زمين را انجام دهي ولي حب و بغض في الله نداشته باشي ، آن عبادات برايت نفيي ندارد.

 

 

بلاخره در حديثي از امام سجاد عليه السلام است كه : در روز قيامت وقتي تمام خلائق جهت حسابرسي جمع مي شوند ندايي كه همه صداي آن را مي شنوند بر مي خيزد كه:كجايند آنها كه در راه خدا با يكديگر دوستي مي كردند ؟ عده اي سر بر آورده و مي گويند:ما هستيم. به آنها خطاب مي رسد كه بدون حساب وارد بهشت شويد.

 

 

پس اصل و معيار كلي دوستي ها و دشمني ها بايستي معيار ها اخلاقي و ديني باشد ؛ نه آراء و افكار و سليقه ها و معيار هاي مادي ، نفساني ، و حركت بر اين معيار ، ضامن سعادت و عزت دنيا و آخرت است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:53 |  لینک ثابت   •