دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
بهائيت را بشناسيم
ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) در سال 1233 قمري در تهران به دنيا آمد. پدرش «ميرزا عباس» به كار منشيگري و حسابداري و معلمي در خانه شاهزادگان و اشراف روزگار اشتغال داشت و حسينعلي خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت. البته او بعدها ادعاي «امّي» بودن كرد، اما خواهرش اين امر را تكذيب مي كند.
با پيدايي «سيدعلي محمد شيرازي» (باب)، ميرزا حسينعلي با پيروي از فرقهه بابيگري كم كم از سران مهم فرقه «بابيه» مي شود. وي در افتضاحات «بدشت» واقع در حوالي شمال شرقي كشور كه در آنجا هواداران و پيروان «باب» نسخ دين مبين اسلام را اعلام كردند، حضوري فعال داشت. در اين روز طاهره قره العين با چند تن از مردان پيرو باب همبستر شد و چون خبر اعمال زشت و غير اخلاقي و پرده دري هاي آنان به محمدشاه قاجار رسيد فرمان قتل او را صادر كرد. اما با مرگ محمدشاه اين فرمان اجرا نشد و ميرزاحسينعلي با حمايت مأموران سفارت روسيه به تهران بازگشت.
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
بهشت
جنت در لغت به نخلستان خرما يا باغي با درختان و جنگلهاي انبوه، اطلاق مي شود. ريشه ي لغوي آن از ماده ي جن به معني (ستر) پوشيد، است. بدين خاطر نامگزاري شده كه داراي جنگلهاي انبوه، و درختان و شاخ و برگهاي درهم و فشرده مي باشد كه همديگر را پوشانده و بر زمين سايه گستر شده اند. و منظور از بهشت، در اين بحث، همان جايگاهي است كه خداوند به بندگان مؤمن و پرهيزگارش وعده داده تا در آن به پاداش ايمان راستين و اعمال نيكو خود برسند.
قرآن كريم، برايش نامهاي زيادي بر شمرده كه عبارتند از: جنة المأوي، بهشت عدن (جايگاه اقامت و جاودانگي0 دار الخلود، فردوس، دارسلام، درالمقامه، جنات النعيم و مقام الامين.
در قرآن كريم آمده كه بنايش به اندازه ي آسمانها و زمين است.
روايت هست، از پيامبر (ص) پرسيدند: حالا كه پهناي بهشت به اندازه ي آسمانها و زمين مي باشد، مكان جهنم كجاست؟ فرمود: (سبحان الله، فأين الليل إذا جاء النهار" پاك و منزه است خدا، هرگاه روز آيد، شب كجا باشد؟
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگی نامه حضرت محمد (ص)
پرتوى از سيره و سيماى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه ميداشت.
او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى ميكرد.
در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان ميداد.
بعضى روزها همين كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مى نمودند، مى گفت: احساس گرسنگى نميكنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمى آورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود ميخوابانيد.
همو گويد: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
او به بازيچه هاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين ميخواندند.
در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بتپرستى و بى اعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود.
پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
از همين جا بود كه سران قريش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى
خويش هرگز عقب نشينى ننمود.
پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، رحلت فرمود.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
او به بازيچه هاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين ميخواندند.
پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
ادامه مطلب
شنبه نوزدهم بهمن 1387
اسماء و صفات الهي
اسماء و صفات الهي مفهوم اسماء حسني " براي خداست تمامي اسمايي كه بهترين اسماء است پس او را عبادت كنيد و با آنها به سويش توجه نماييد."( سوره اعراف، آيه 80)توصيف اسماء خدا به وصف " حسني " دلالت مي كند بر اين كه مراد به اين اسماء، اسمايي است كه در آنها معناي وصفي بوده باشد، مانند آن اسمايي كه جز بر ذات خداي تعالي دلالت ندارد، اگر چنين اسمايي درميان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم داراي معناي وصفي، بلكه اسمي كه در معناي وصفي اش حسني هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمي كه در معناي وصفي اش حسن و كمال خوابيده باشد، بلكه آن اسمايي كه معناي وصفي اش وقتي با ذات خداي تعالي اعتبار شود به غير خود احسن هم باشد، بنابر اين شجاع وعفيف هرچند از اسمايي هستند كه داراي معناي وصفي اند و هر چند در معناي وصفي آنها حسن خوابيده لكن لايق به ساحت قدس خدا نيستند براي اين كه از يك خصوصيت جسماني خبر مي دهند
ادامه مطلب
شنبه نوزدهم بهمن 1387
احترام به پدر و مادر از دیدگاه اسلام
پدر و مادر به عنوان دو انسان فداکار و زحمتکش که تمام بار مسئولیت های مربوط به تربیت فرزند را بر دوش دارند، در نزد خداوند از جایگاه منحصر به فردی برخوردار هستند به طوری که در چندین آیه قرآن کریم، بر لزوم اطاعت و تکریم آنها فرمان داده شده است و ذات باری تعالی نام آنان را در ردیف نام خود قرار داده و بر رعایت مقام و منزلت آنها تأکید نموده است. در مقاله حاضر نویسنده ضمن تشریح موضوع احترام، به پاره ای از تأکیدات قرآن درخصوص ضرورت تکریم پاسداشت مقام پدر و مادر اشاره کرده است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
ادامه مطلب
جمعه هجدهم بهمن 1387
امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم(ع) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .
جمعه هجدهم بهمن 1387
حضرت امام حسن عسگری (ع)
امام حسن عسگری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزکار در سفری که امام عسگری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد .
ادامه مطلب
جمعه هجدهم بهمن 1387
زندگی نامه امام حسین (ع)
صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری، شهر مدینه میزبان کودک نو رسیدهای بود که در خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و امام علی (علیه السلام) چشم به جهان گشود و بعدها به سید الشهدای اسلام ملقب شد. این طفل نو رسیده، دومین فرزند خانوادهای است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پس از نزول آیه تطهیر بارها آنها را با عنوان اهل بیت نبوت مورد خطاب قرار داده و به آنها سلام گفته بود.مادر اوحضرت فاطمه (سلام الله علیها)، دختر پیامبر و یکی از برترین زنان تاریخ است که به جهت بلندی معرفت و فضایل اخلاقی و پاکی زبانزد خاص و عام بوده و خداوند در بیان شان و جایگاه رفیعش سورهای را در قرآن آورده است. امام علی (علیه السلام) نیز که دومین فرزند پسر خود را در آغوش میگرفت اولین مسلمان، برترین دانای دین و بالاترین سخنور عرب و دارای سوابقی بینظیر در ایثار و دفاع از دین خدا، در سراسر دوران ظهور و گسترش دین اسلام بود. تا آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و اله) به دستور حضرت حق، بارها او را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود.
ادامه مطلب
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
چرا نماز می خوانیم ؟
در پاسخ به دوستي که مي گويد چرا نماز مي خواني ؟خواهم گفت :
من در پاسخ به اين دوست چنـد دليـل قــانــع کننده بــرايش مي آورم که به شـرح زير مي باشد :
1) نماز ياد خداست ؛ خداوند به حضرت موسي علي نبينا و آله و
عليه السلام مي فرمايد : براي ياد من نماز را به پا دار. نماز ذکر قلبي است که با روش مخصوص ياد خداوند را در ما زنده مي کند و با شيوه اي ابتکاري که اعضاي بدن انسان از موي سر تا نوک پا در آن نقش دارند .هنگام وضو هم روي سر را مسح مي کنيم و هم روي پا را، هنگام سجده هم پيشاني روي زمين قرار مي گيرد و هم انگشت پا ، هم زبان حرکت مي کند و هم دل به ياد اوست .
2) نماز و تشکر : يکي ديگر از اسرار نماز تشکر از خداوند است .
در اين مورد بايد اشاره کرد به قرآن که در آن آمده است : ستايش و عبادت کنيد
پروردگاري را که شما و نياکان شما را آفريد ، هستي شما و همه از اوست پس شايسته
است که ما به خاطر اين همه نعمت از ولي نعمتمان که خداوند است تشکر کنيم و براي
تشکر از پروردگار چه عمل و حرکتي بهتر از نماز که دستور خداست سراغ داريد ؟
3) نماز و صراط المستقيم : ما در نماز خود هر روز از خداوند خواهش مي کنيم که راه مستقيم را به ما نشان دهد و به راستي که فقط خداوند است که مي تواند با تدبير و خرد خويش به ما کمک کند تا راه را از بي راه بشناسيم .
4) نماز يک معامله پر سود است : خداوند در قرآن مي فرمايد که : پيوسته به ياد من باشيد تا شما را مورد رحمت خود قرار دهم . ياد کردن ما از خداوند براي او که مالک جهان است سودي ندارد ولي يادي که خداوند از ما مي کند موجب رستگاري و پيروزي ما در کارهايمان است . و به واسطه نماز است که لغزش ها و خطا هاي ما را مي بخشد . دعاي ما را مستجاب مي کند ، گره از کارهاي ما باز مي کند موجب پيشرفت در کارهايمان مي شود ،.يکي از صفات خدا غني است ، که به معناي
بي نياز است يعني خداوند بي نياز از هرچيز و موجودي است زيرا او خالق است و ما مخلوق.
5) نمازوارامش : تنها مشکلي که دنياي علم وصنعت امروزه باان مواجه شد ونتوانست انرا حل کند مشکلي نيست جز مشکل ارامش روحي .بي شک امار واخباري که از مناطق مختلف اين کره خاکي هر روزه به گوش ميرسد وشامل بيماريهاي روحي رواني ومصرف قرص اعصاب وامار زياد خودکشي و. . . . است شاهدي برمطالب ذکر شده است.هيچ چيزي به انسان کمک نمي کند جز ياد خدا وايمان وراسخ به او که به واسطه نماز ممکن است .
6) نمازدر لطفي است که بر روي همه باز است: افراد ديگر غير از خداوند متعال يا لطفي ورحمتي ندارند يا لطفشان ناچيز و محدود است.يا لطف خود را به ديگران نمي رسانند يا ازسر منت به ديگران کمک مي کنند. افرادي هم هستند که فقط براي رضاي خدا وجلب رضايت خداوند به مردم وخلق والله کمک مي کنند که چنين افرادي هم
نماز جز اصلي ترين برنامه هاي آنهاست.
بله در جواب آن دوست که اين سوال را مطرح کرد بايد بگويم که اين موارد تنها بخش کوچکي از فوايد و خوبيهاي نماز است وبراي گفتن همه فوايد نماز شايد به چندين برگه وشايد حتي يک دفتر نياز باشد چونکه نماز اثرات زيادي در روابط اجتماعي واقتصادي وديني جامعه دارد .
پس چه بهتر است با خواندن نماز سر وقت از اين درياي رحمت که
خداوند براي ما مهيا کرده است ونماز کليد ان است از ان بهره مند شويم .
درباره چرايي نماز خواندن بايد گفت ما وقتي نماز مي خوانيم با كسي حرف مي زنيم كه بسيار بزرگ و با عظمت است طوري كه بزرگي و عظمت او را نمي توانيم توصيف كنيم يا كسي را با او مقايسه كنيم و بگوييم بزرگي و مقامش مانند فلان شخص است راستي وقتي خيلي سالها پيش به دبستان مي رفتم مدير مدرسه براي من شخصيت بسيار بزرگي بود و احساس مي كردم كه كسي مانند او داراي اين ميزان شخصيت و احترام نسبت و روزي كه من به اتفاق مادرم براي كاري به او مراجعه و پيش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصيت مي كردم و به خود مي باليدم كه با چنين فرد بزرگي هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته هاي بعد اين موضوع رابا بچه ها در ميان مي گذاشتم و به خود مي باليدم زيرا با صحبت كردن با او احساس خوبي به من دست داده بود و احساس مي كرديم كه من هم فرد بزرگ و با شخصيتي شده ام كه توانسته ام با او هم كلام شوم.
در نماز ما با كسي صحبت مي كنيم كه از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوري كه هيچكس به دانايي توانا يي مهرباني وبزرگي او نمي رسد . اگر ما وقتي كه مي خواهيم نماز بخوانيم به ياد بزرگي و توانايي و مهرباني و قدرت خداوند بيفتيم و اين نكات را براي خود ياد آوري كنيم از اينكه با او هم كلام مي شويم در خود احساس بزرگي مي كنيم و وقتي اين ارتباط و صحبت را هر روز تكرار مي كنيم و با توجه به او نيايش مي كنيم بين ما و خدا انس و الفت و دوستي ايجاد مي شود كه اين دوستي در تمام مراحل زندگي به درد ما مي خورد چرا كه خدا همه جا هست هميشه صداي مرا مي شنود و هميشه درد مرا خوب مي فهمد هميشه نسبت به من از همه حتي مادرم مهربان تر است حتي محبتي كه مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنيا احساس تنهايي نكنم و با محبت او رشد پيدا كنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تري برسد كه بتوانم فكر كنم و بفهمم كه همه اين صحبت ها و محبت ها ي ديگري كه به من مي رسد ذره اي از محبت بي انتهاي خداوند است زيرا اوست كه همه ما را آفريده و محبت را در قلب هاي ما قرار داده بخاطر همين محبت ها و نعمت هايي كه خداي بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشكر
از او شروع كنم و مي گويم {بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين} من از ديگران محبت و كمك مي بينم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشكري مي كنم در واقع اين تشكر به تو بر مي گردد چرا كه تو اين نيرو را در بدن آنها قرار دادي كه با دستهانشان به كمك من بيايند و با فكر شان مشكلات را حل كنند .
{لرحمن الرحيم} تو به ما نعمت هايي بخشيدي و اين نعمت ها را براي همه پاشيدي در اين دنيا كه هستيم همه را مشمول نعمت هاي بي پايانت كردي گفتي از اين نعمت ها طوري استفاده كنيم كه از بين نروند بلكه بيشتر شوند و به وسيله پيامبرانت راهها يي را كه باعث زوال و از بين رفتن نعمت وظهور قهر تو مي شد را برايمان گفتند و در آخر هشدار دادي كه جهان ديگري بعد از اين جهان در پي دارم كه در صورتي كه از نعمت ها درست استفاده كنيم ودر جاي خود مصرف كنيم و اسراف و گناه نكنيم در آن جهان كه نتيجه اعمال اين دنيا ماست به نعمت هاي زيبائهاي و لذت هاي بيشتر و بزرگتري خواهيم رسيد كه در فكر و عقلمان نمي گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نكرديم ديگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبري نيست .
مالك يوم الدين} چرا كه آن روز حاكم فقط تويي به كسي ظلم نمي كني و عادلانه رفتار مي كني اگر كسي در اين دنيا نعمت ها را در راه خودش مصرف نكرد نبايد در دنيايي ديگر مثل كسي باشدكه ما سعي و تلاش از نعمت ها مراقبت كرده واز آنها استفاده كرده از نعمت زبانش بوسيله نگه داشتن از دورغ و غيبت و تهمت ..... قدرداني كرده و چمش را از ديدن منظره هاي نادرست نگه داشتن گوشش را از شنيدن نغمه هاي شيطاني حفظ كرده و ..... و اينها را به راحتي انجام نداد چرا كه شيطان هم او را وسوسه مي كرده كه نعمت زوالي كند اما او با تلاش خود و باكمك تو توانسته بر آنها پيروز شود .
اياك نعبد واياك نستعين}خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فياض تو نشات مي گيرد توبه همه چيز دانايي وآگاهي و راه چاره را از همه بهتر مي داني و راه رشد وخوشبختي مرا در دنيا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ريزي مي كني چرا كه تو مرا آفريده اي و به سود و زيان من آگاهي داري پس تنها تو شايسته اطاعت و پرستش هستي من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست كه واله و شيدا مي شوم و در برابر عظمت تو سر تعظيم فرود مي آورم و باز تنها از تو كمك مي طلبم و به كسي جز تو اميد نمي بندم چرا كه ديگران اگر كمك تو باشد تواني ندارند او اگر در راه تو نباشند به من كمكي نخواهند رسـاند عـلاوه بر اينهـا ديگــران هميشه نيستند و درد مــرا نمي فهمند و به همين خاطر نمي توانند به من كمكي برسانند مگـر آنكـه لطف تو يـار شود و به وسيله مدد تو مـرا ياري مي دهند .
اهدنا الصراط المستقيم } خدايا من به اين اعتراف رسيدم كه حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخي هست به عدل تو و اطاعت و پرستش شايسته توست اما تو مي داني كه وسوسه شيطان مرا رها نمي كند وسعي دارد ياد لطيف تو را از خاطرم پاك كند وانديشه هاي پليد وحرام به تصوير كشد اما تو دست ناتوان مرا بگير و به راه راستي و پاكي هدايت كن
صراط الذين انعمت عليهم }همانطور كه انسانهاي پاك نهاد را هدايت كردي و به نعمت هدايت توفيق نعمت رهيري مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختي
غير المغضوب عليهم} آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقيده غضب تو را دامنگيرشان شده و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه گمراه و سرگردان شدند .
هر روز در نماز چند بار با خدا نيايش مي كنيـم و هـر بـار با توجه و تمـركـز فكر تكرار مي كنيم كه حمد و ستايش مخصوص توست نعمت ها از آن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شايسته توست در طول روز در كنار هرنعمت دست مهربان خدا را مي بينيم و با نعمت ها خدا بر او نمي شوريم و نمك نشناسي نمي كنيم و چون او را سر چشمه نيكيها و خير ها مي دانيم اطاعت او را بر اطاعت ديگران ترجيح مي دهيم و براي رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاريها تنها ا زاو كمك مي طلييم و به اين ترتيب در طول روز به يا د خدا هستيم و اگر توانستم اين تفكر را در طول روز ما حداقل كمي از روز داشته باشيم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بينديشيم در نماز با تمركز فكري و حضور قلب بيشتري به آنها اعتراف مي كنيم و نماز ي كه با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا مي رود بلكه صاحبش رانيز بالا مي برد چرا كه با عث مي شود شخص در طي روز بيشتر به ياد خدا باشد و به همان نسبت كمتر است به گناه بيفتند و به خاطر همين است كه گفته اند:ان الصلوه تنهي عن الفحشا ء والمنكر نماز انسان را از كار زشت دور نگه مي دارد .
بارها و بارها درباره اینکه چرا باید نماز بخوانیم وچه اجباری در این موضوع است فکر کردم ولی جوابی نيافتم، از هرکس هم می پرسیدم جواب درستی نمی شنیدم؛ یا اگرجوابی می داد قانع کننده نبود.مثلاً یکی از جوابها این بود که به خاطر این می خوانیم که سپاس گزار نعمتهای خداوند باشیم. در جواب این جمله همیشه این به فکرم می رسید که اگر دعا شکر خوانده شود؛ دیگر نیازی به خواندن نماز نیست. ولی یک روز یک مقاله خواندم و به جوابم رسیدم.
آن مقاله درباره تغییراتي که در دنیای کنونی در حال اتفاق است و مشکلاتی که بشر امروزی را تهدید می کند؛ صحبت می کرد و نيزدرباره یک نیرو یا قوه فوق بشري صحبت می کرد، ازاین نیرو به نام نیروی الهی اسم برده شده بود بااين تعریف که خداوند در این جهان يك قوه اي در اختیار تمام افراد بشرگذاشته؛ این نیرو از منبع الهی سرچشمه می گیرد و مانند نور آفتاب بر همه می تابد و همه رابه یک اندازمستفيض مي كند؛ اما اين خود ماهستیم که خودرا از اين نور محروم می کنیم و به سایه پناه می بریم. این نیرو در اختیار تمام افراد بشر قرار گرفته و همه می توانند از آن استفاده کنند. این نیرو همان وسیله ای است که باعث حل خیلی از مشکلات ما می شود؛ بنابراين هر موقع مشکلی پیش بیاید مایوس و نامید نخواهیم شد. زندگي انسان مؤمن با این نیرو معنا پیدا می کند.
برای جذب این نیرو به راههای زیراشاره شده بود:
1- وحدت ويگانگي؛ اتحاد افراد با یکدیگر شرط ضروري است براي جذب اين نيرو.
2- تبليغ امرالهي؛ افرادی که پیام الهی را به دیگران ابلاغ می کنند ازاین نیرو بهده مندمی شوند.
3- دعاونمازگزاري؛ نماز و دعا نيزاعمالي هستنندكه باعث جذب این نیرو می شوند.
برایم جالب بود که نماز این نیروی عظیم را جذب می کند. ازآن پس، همیشه بعد از خواندن نماز مشکلاتم حل می شد. ابتدا فکر می کردم شانسی حل می شود؛ امابعد فهمیدم که شانسي دركارنبوده ؛ بلکه حل وفصل مشكلاتم نتيجه شمول نیروی الهی بوده و اكنون خوب می دانم که اگر بطورروزمره این نیرو را جذب نکنم، هیچ گاه به آن تعالی وترقي که در نظرم هست، نخواهم رسید.
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
امر به معروف و نهي از منكر
|
بسم الّله الرحمن الرحيم
|
امر به معروف و نهي از منكر 2 تا از فروعات دين اسلام هستند.بنده تحقيق نكردم كه در اديان ديگر هم هستند يا مختص به اسلام ميباشد.امّا اين را ميدانم كه از احكام عملي بسيار مهم اسلام ميباشد به طوريكهآقا امام حسين(ع) دليل اصلی قيامش راامر به معروف و نهی از منکر بيان ميکنند و در روايتی هم داريم که اگر ترک شوند جامعه به هلاکت می افتد .امّا متاسفانه در جامعه امروزی ما، بسيار بسيار کم رنگ شده است.به طوريکه که حتّی مذهبی ها هم اين اصل را فراموش کرده اند و ملزم به عمل به آن نميباشند!به خصوص در چند ساله اخير، افراد مغرضی پيدا شده اند که اسم اين اصل الهی را تغيير داده اند و گفته اند :اين کار فضولی و دخالت در کار ديگران است!مي گويند : عيسی به دينش ،موسی به دينش!
جالب اينجاست که اين حرفها برای مذهبی ها هم به صورت باور در آمده و همه باور کرده اند که امر به معروف و نهی از منکر دخالت در کار ديگران است.امّا نميدانند که شياطين انسانی هستند که با حرف های فريبنده و جذاب ميخواهنداحکام خدا پياده نشود و خود به مقاصد پليدشان برسند .امر به معروف و نهی از منکر احساس مسيوليت نسبت به خود ،ديگران و اسلام است نه دخالت در کار ديگران.رسول اکرم(ص) مثل بسيارجالبی زدند به اين مفهوم که اگر يک نفر در قايقی بخواهد جای خود را سوراخ کند ،ديگرن به او اعتراض کنند ،فضولی است يا نجات جان خود و ديگران؟آيا اگر آن شخص بگويد:من فقط جای خودم را سوراخ ميکنم و به شما کاری ندارم ،برای ديگران قابل قبول خواهد بود و به او کاری نخواهند داشت؟مسلما خير.اسلام به فکر رشد و تعالی تمام افراد است و رشد افراد به رشد جامعه هم بستگی داردو اسلام به عوامل رشد امر ميکند و از موانع رشد نهی.پس ...امر به معروف و نهی از منکر علاوه بر اينکه رشد فردی را در بر دارد ،رشد اجتماعي را هم در بر ميگيرد. حال ،نظر شما چيست؟
ادامه مطلب
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
احکام
مقدمه
سپاس خداوندي را سزد كه انسان را آفريد درحالي كه چيزي نمي دانست و با اعطاء ابزار فهم و درك و علم زمينه ي رشد عقلا ني او را فراهم ساخت وبا ارشادات انبياء مقصد نهايي كمال انساني را به او نشان داد كه همانا محبت الهي است چنان كه سيد ساجدين وزينت عابدين مي فرمايد: يا غايه امال المحبين اسئلك حبّك و حبّ من يحبك وحب كل عمل يوصلني الي قربك وان تحبك احب الي مما سواك .
اميد است خداوند متعال به همه ما توفيق عمل به احكام اسلام و قرآن وسنت پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين را عنايت مي فرمايد: و نيت مارا خالص و در مسير رضاي خودش قرار دهد .
ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
امـام خمينـى
طلوع خوشید قرن
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها , روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد و وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم و كسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد . پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود.
در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد بديـن ترتیب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمی آشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد هجرت به قـم , تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى
اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد وبه سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد . كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـدعـلی يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيجـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب رأى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد .
حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه , مسجـد اعظم , مسجـد محمـديه , مـدرسه حـاج ملاصـادق , مسجد سلماسى , و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.
ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
اربعین حسینی
چکیده
مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام) و این که آیا خاندان آن حضرت پس از رهایى از اسارت یزید قصد عزیمت به کربلا را داشته و نیز آیا توانسته اند در آن روز به زیارت آن مضجع شریف نایل آیند و مرقد مطهرش را زیارت کنند، از جمله مسائلى است که از دیرباز صاحب نظران در باره آن اختلاف نظر داشته و هریک با استشهاد به ادله تاریخى براى اثبات یا نفى آن تلاش کرده اند. در این مقاله با توجه به متون تاریخى معتبر احتمالات ممکن را تبیین کرده و ضمن بیان نظر مدافعان این واقعه، دیدگاه خود را مبنى بر نبود دلیل کافى و قابل اعتماد بر مسئله اربعین سید الشهداء(علیه السلام)تبیین خواهیم نمود. هم چنین امکان رسیدن کاروان اسرا را نیز به کربلا در اربعین اول تقریبا ناممکن دانسته و در پایان، دلیل الحاق سر مطهر امام حسین(علیه السلام) را به جسم شریفش مورد خدشه قرار داده و وجود حدیث شریفى که زیارت اربعین را از علائم مؤمنان مى شمارد براى استحباب و فضیلت آن زیارت کافى دانسته ایم.
کلید واژگان: اربعین، کربلا، حسین(علیه السلام)، شهادت، اهل بیت، اسارت، کوفه، شام.
ادامه مطلب
