دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
اسرار وضو 1
اي بپندار وجود آلوده، خود را پاك ساز
كاين طهارت سالك ره را، نمازي مي كند.
ادامه مطلب
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
جن
اعتقاد به جن و پري و … گونه اي تكامل يافته از عقايد آني ميسم ( جان گرايي ، پرستش روح ) مي باشد معتقدان بدان براي انسانها ، حيوانات ، گياهان و … قائل به نيروهاي نامرئي مي باشند ( ارواح ) كه اين ارواح در تمامي زمين و آسمان در حال رفت و آمدند . بعقيده آني ميست ها اين ارواح به دو دسته پاك و شر تقسيم مي گردند. . اين معتقدات بعدها بصورت كاملتر در آمده و در قالب جن و شيطان (ارواح زيان رسان ) تكامل يافته و در قالب ملائكه و فرشته (ارواح سودرسان ) نمود يافته است . عربان جاهلي با طريقه زندگي خود اعتقاد به آنها را تائيد مي كنند . سيد محمود شكري آلوسي شرح مفصلي درباره تصورات عرب جاهلي در باب اجانين و شيطان پرستان آورده است كه به نمونه اي اشاره مي كنيم : بعضي از عربان بيابان گرد . جن مي پرستيدند و چون از بيابانهاي خلوت مي گذاشتند ، مي گفتند . ( از شر و آزار اجانين اين بيابان به رئيس آنها پناه مي برم ).
اين موضوع در اسلام نيز تائيد گرديده در قرآن به جن پرستي اعراب اشاره گرديده است . سوره جن آيه 6: بودند كساني از عربان كه به بزرگان جن پناه مي بردند و در سوره انعام آيه 100 : براي خدا شريكاني از جن در پرستش قرار دادند و در سوره سباء آيه 41 : بودند مرداني از اعراب كه جن مي پرستيدند و بيشترشان به اجانين اعتقاد داشتند و در سوره ياسين آيه 60 : آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد و او دشمني آشكار است براي شما . اين تصورات در اسلام نيز متجلي است و در موارد مختلفي در مورد آنان صحبت گرديده است و حتي سوره اي بنام جن نيز در قرآن وجود دارد . در بيشتر جاهاي قرآن ، جن در رديف انسان و بلكه از آن جلوتر ذكر گرديده است . در اسلام براي اين توهمات قائل به موجوديت مي باشند و نه براي پرستش بدانها در هر صورت در دنياي امروز اينها جزو موجودات خيالي مي باشند .
(در مورد جن بیشتر بدانید)
جن ها حدود هفت هزارسال پیش ازآدمیان آفریده شدند .جن ها همچون انسان ها مرد و زن دارند وتولید مثل هم میکنند جن ها همچون انسان ها دارای اختیار هستند وانبیاء را قبول دارند عده ای مسلمانند وعده ای یهودی ومسیحی وحتی کافر نیز هستند غذای جن ها بازمانده غذای انسان واستخوان است چنان که روایت شده گروهی از جن ها پیش پیامبر(ص)شرفیاب شدند واز پیامبر غذا طلب کردند و پیامبر به انها استخوان و بازمانده غذا عطاکرد جن ها قدرت طی الارض دارند ومی توانند در آن واحد از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند جن ها مانند ما حتی میخوابند وبهشت وجهنم نیز دارند . وقتی بسم الله گفته شود جن های کافر ازانسان دور میشوند ودیگر آسیبی به انسان نمی رسانند .در بلوچستان جن ها را شبیه انسان ولی با کالبدی کوتاهتر وپوشیده از موهای زرد ظریف می دانند که شیار چشمان آن ها عمودی وپاهای آنها مثل چهار پایان سم دارد این موجودات شبیه انسان ها هستند که در همه جا وجود دارندودر شب ها فعالیت آنها بیشتر است ریختن آب جوش ونجاسات شاید باعث انتقام گیری آنها شود.
ادامه مطلب
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
مسلمانان اول
اولين شخصي كه به پيغمبرايمان آوردخديجه بود وبعدازاوپسرعمويش علي
بن ابيطالب كه پيامبراو را فرزند خودمي دانست بپيغمبراسلام ايمان آورد.
مسلمان سوم زيد-غلام محمد است كه رسول خدا اورا آزاد كرد. بعدازاينكه
خديجه وعلي وزيد به محمدايمان آوردند ديگر كسي دين اسلام را نپذيرفت.
مدت سه سال 610 تاسال 613 ميلادي شمارمسلمين همين سه نفر بود.
درآن سال ابوبكرهم مسلمان شد و شمار مسلمين به چهار نفر رسيد.
آنگاه ازطرف خداوند به محمدامرشد كه نزديكان خود را دعوت به اسلام كن.
محمد (ص) ازپسرعموي خود علي بن ابوطالب (ع) خواست كه ازعموهاي
پيغمبر و فرزندان آنها كه نزديك ترين خويشاوند محمد (ص) بودند دعوت
نمايد كه بيايند وغذا بخورند.
ابوطالب عموي محمد(ص) وابولهب وفرزندان آنها دعوت راپذيرفتندوآمدند
وطعام خوردند وبعد محمد (ص) آنها را دعوت بدين اسلام كرد ولي هيچ يك
ازآنها دعوت رسول الله را نپذيرفتندوفقط يكنفريعني علي (ع) ازجابرخاست
وگفت يامحمد (ص) من دعوت تورا ميپذيرم وايمان مي آورم.
محمد (ص) اميدوار نبود عموهايش دين جديد خدا را بپذيرند.
ابولهب و زوجه اش نمي خواستند اسلام بياورند و عقيده بدين نداشتند.
ابولهب فرزند عبدالمطلب جهان را ازدريچه ي بازرگاني مينگريست و دنيا
براي اوعبارت بود از خريدن و فروختن وسود بردن يا ضرركردن.
سومين پسر عبدالمطلب كه ازخويشاوندان نزديك محمد (ص) بود ولذاوي
ميبايدطبق دستورخداونداورا دعوت باسلام نمايد باسم(حمزه) خوانده ميشد.
|
تملق، خوي مؤمن نيست. |
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
امانت و امانتداری
يكى از خصايل اخلاقى انسان كه داراى ارزش و اهميت فوق العاده اى است, امانت و امانت دارى است.
امانت در فرهنگ لغت, داراى معانى مختلفى است; پاس دارى, حفاظت, امـنـيـت, امـان, مـواظبت, مراقبت, رازدارى, نگه دارى, آسايش و آرامـش روح و جـان از جـمـلـه مـعانى امانت است و مفاهيمى چون: خـيـانـت, دزدى و چـپـاول, بى وفايى, ايجاد رعب و وحشت, نيرنگ, جـاسـوسـى, نـفاق, بهتان, كتمان حقيقت و بى مبالاتى در نگه دارى اسرار, متضاد آن مى باشد.
* خـداونـد در قـرآن نـسـبـت بـه حـفظ امانت و سپردن آن به دست صـاحـبـانشان مى فرمايد: (ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى اهـلـهـا...1; خـداونـد به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد( .
* امـام عـلى(ع) درباره امانت دارى مى فرمايد: (الامانه والوفاء صـدق الافـعـال والـكـذب والافـتراء خيانه الاقوال5; امانت دارى و وفـادارى, راسـتـى افـعـال (اعـمال) است و دروغ و بهتان, خيانت اقوال (گفته ها).)
از خصلت های بسیار زیبا و پسندیده، امانتداری و بازگرداندن بموقع و همراه با حفظ سلامت امانت است. معمولاً انسان در زندگی به انسان های امین نیازمند می شود، تا مال، وسیله، راز یا مطلب مهمی را نزد آنها به امانت بسپارد. امانت گذاری ناشی از اعتماد به امانت گیرنده است. حفظ امانت دیگران، مراعات اعتماد آنها و احترام به احساسات پاک انسانی است.
امانت و امانتداری از موضوعاتی است که در فرهنگ دینی بسیار مورد تاکید است؛ در قرآن کریم در آیات متعددی به رعایت امانت توصیه شده است؛ از جمله در سوره نساء آیه 58 :«ان الله یامرکم ان تودوا الامانت الی اهلها » (خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به اهلش برگردانید.)
ادامه مطلب
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
امام موسی کاظم (ع)
موسی پسر جعفر (امام موسی کاظم) فرزند جعفر صادق بود. نزد پیروان تشیع دوازده امامی، وی هفتمین امام است. وی در روز ۷ صفر سال ۱۲۸ ه. ق. در ابواء (منطقهای در میان مکه و مدینه) به دنیا آمد. مادر آن حضرت، حمیده مصفّاة است که نامهای دیگری مانند حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شدهاست.
از مهمترین القاب پیروانش برای او، میتوان به کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصالح اشاره کرد. او در میان شیعیان به «بابالحوائج» معروف است.
زندگی
وی پس از مرگ پدرش در شوال سال ۱۴۸ ه. ق. و در زمان خلافت منصور عباسی خود را امام خواند و این مهم ۳۵ سال به درازا کشید. وی و نقش موثری در گسترش معارف شیعی داشت. در این دوران، چندین بار توسط خلفای عباسی دستگیر و زندانی گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرشید، به مدت چهار سال زندانی بود. موسی کاظم، در ۲۵ رجب ۱۸۳ ه. ق.، در سن ۵۵ سالگی، توسط زهر در زندان سندیبن شاهک به دستور هارون الرشید کشته شد. وی در شهر کاظمین در کشور عراق مدفون است.
شنبه دوازدهم بهمن 1387
*اخلاق پیامبر(ص) وجه تمایز آن حضرت از دیگران است*
پیامبر اکرم(ص) با عنوان خاتم الانبیاء برگزیده خدا بر روی زمین است، محمد مصطفی (ص) با داشتن ویژگیهای رفتاری، معنوی، روحانی و متمایز از دیگران رابطی میان انسانها و خداوند بلند مرتبه است تا انسانها به واسطه آن حضرت هدایت و رهنمون شده، سعادت دنیا و آخرت نصیب را کسب کنند.
به گزارش خبرگزاری مهر پایگاه اطلاع رسانی صید الفوائد عربستان با درج مقاله ای به بررسی و تشریح ویژگیهای اخلاقی پیامبر اکرم(ص) اقدام کرده است .
بر اساس این گزارش پیامبر اکرم(ص) با عنوان خاتم الانبیاء انسانی است که منصب الهی را بر روی
زمین دارد، محمد مصطفی (ص) برگزیده انسانها و پیامبران، رابطی میان انسانهای دیگر و خداوند بلند مرتبه است، به طوری که خداوند انسانها را توسط انبیاء خود چون حضرت محمد مصطفی (ص) هدایت و رهنمون می کند تا سعادت دنیا و آخرت نصیب آنها شود.
بی شک حضرت محمد(ص) با تنزیه از گناه و معصیت اسوه و الگوی همه مسلمانان و راهبر و راهنمای آنها به شمار می رود. او چون دیگر انسانها دردها، رنجها، آلام و احساسات مادی و صفات جسمانی و بشری چون خوردن، آشامیدن و خوابیدن را درک می کرد.
نبی اکرم(ص) با دارا بودن صفات معنوی و روحی بسیار بالا مانند منزه بودن از گناه و اشتباه از دیگر انسانها متمایز شده است. برخی از صفات حضرت محمد (ص) از زبان حضرت علی (ع) و یا امام صادق (ع) مطرح شده است. امام صادق طی سخنان خود اظهار داشت: خداوند عزوجل رسول خود را نه با طلا و نه با نقره فرستاد بلکه او را با کلامی قاطع مبعوث کرد. امام صادق ویژگیهای بخشندگی، صبر بر مصیبت و اعاده حق مؤمن را از آن حضرت محمد (ص) برشمرده است.
بخشندگی و کرم حضرت محمد(ص) در همه امور زندگی ایشان به خوبی هویدا بود و در همه مسائل بخشش را از یاد نمی برد، حتی زمانی که در بدترین شرایط و اوضاع مادی به سر می برد، دیگر مردم را بر خود مقدم می دانست و با بخشش به آنها نیازهایشان را برطرف می کرد.
صبوری او چنان بود که گاهی تعجب همگان را بر می انگیخت . هنگامی که او مورد بدترین آزار و اذیتها
قرار می گرفت، بسیار صبور بود، آزار دهندگان را می بخشید و با مهربانی با آنها برخورد می کرد. در آیات قرآن به صبر حضرت محمد(ص) اشاره شده است. در واقع بیان این مسائل نشانگر این است که هرکس از خدا و رسول او پیروی کند خداوند آنها را با انبیاء، شهداء، صدیقان و صالحان محشور کرده و به آنها نعمت می دهد و این فضل خداوند بلند مرتبه است.
ادامه مطلب
جمعه یازدهم بهمن 1387
آفات زيان از نظر دين
زبان
هيولاي هولناك ، اختاپوس هشت پا ، ماري زهر آگين ، اژدهايي آتشين واي از زبان روزي كه بردهان هاي سركش و هرزه گوي ، افسار گسيخته و بي بند وبست ، پوزبندي ببندند و برآن مهر زنند .
اي انسان غافل ، بدان و آگاه باش كه « زبان در دهان سركش است » هم اكنون كه فرصت داري ، و زبانت دراختيار توست ، بر آن افساري بزن كه بي پروا دامن عفت ، شرف ، عزت ، آبروي وحيثيت مردم را با «غيبت» ،« دروغ » ، « سخن چيني » ، « تهمت » ،« عيب جويي » ، « فحش » ،« طعنه » ، « توهين » ، « تحقير » ،« تمسخر » و « سرزنش » لكه دار نكند ، چرا كه همچون سگ هاري اگر افسارش از دستت رها شود ، به يقين درآن روز موعود كه خداوند وعده كرده است ، در روز رستاخيز ، برآن داغ مي زنند و نقره داغش مي كننند و مكافات گفتار و اعمال خود مي رسي .
پس بدان كه دهان همچون هيولايي هولناك و اختاپوسي است كه كانونش زبان دراز است ،تيره و تار كننده ، و مانند مركب و سياهي شب ، تاريك و ظلماني ،كه شعاع اين حيوان درنده ، و اين عضو فتنه انگيز، هشت بازوي پُرتواني است بسيار گزنده وچسبنده، كه برروي زمين به حركت آمده ، به فساد و فتنه برمي خيزد و آشوب به پا مي كند ، در نتيجه با شكستن حريم شخصيت وحيثيت مردم ، هم دين و آيين و مذهب خود را ويران ساخته ، و ايمان واعتقاد و تقواي خويش را تباه نموده ، و طاعات و عبادات و اعمال نيكش را نابود مي كند .
اين عضو كوچك ، اين مار زهر آگين ، اين اژدهاي آتشين ، و اين اختاپوس هشت پا :
به يك بازو غيبت مي كند ،به بازوي ديگر سخن چيني مي نمايد ، به باتزوي ديگر تهمت و افتراء مي زند ،به بازوي ديگر تجسس و عيب جويي مي كند ،به بازوي ديگر فحش و دشنام مي دهد ،به بازوي ديگر توهين و تحقير و تمسخر مي كند ،به بازوي ديگر طعنه مي زند و ملامت و سرزنش مي نمايد ، و به بازوي ديگر به هزار نيرنگ و دروغ ، دغلبازي و حقّه بازي مي كند .
ادامه مطلب
جمعه یازدهم بهمن 1387
اهميت انسان شناسي
مقدمه
انـسـان از موجودات شگفت انگيز جهان هستي است كه داراي جنبه هاي گوناگون است و دانشمندان كوشيده اند تا ابعاد وجود وي را بهتر بازشناسند. هر گونه تلاش و كوشش بـراي شـنـاخـت بـهـتـر و دقـيـق تـر ابـعـاد وجـودي انـسـان ، قـابـليـتـها و استعدادهاي او، پـيـچيدگيهاي به كار رفته در خلقت وي و ويژگيهاي روحي و رواني او و نيز امتيازاتش بر ديگر موجودات را مي توان ((انسان شناسي )) ناميد.
در انسان شناسي ، انسان از نظر حقيقت و خصوصيات وجودي و اينكه انسانيت و اصالت او بـه چـيـسـت و هـدف آفرينش او چه بوده و سرانجام هستي او به كجا ختم مي شود، مورد بررسي قرار مي گيرد.
از آنچه گفته شد روشن مي شود كه گرچه ، مباحثي چون مردم شناسي ، انسان شناسي جـسـمـانـي ، بـاسـتـانـي ، تـاريـخي و مانند آن بي ارتباط با انسان شناسي مورد نظر نـيـستند؛ ولي مقصود اصلي آن به حساب نمي آيند؛ چرا كه هدف آنها، شناخت ابعاد وجودي انسان نيست .
ادامه مطلب
چهارشنبه نهم بهمن 1387
جشن ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س)
جشن ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س)
فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.
رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.
ادامه مطلب
چهارشنبه نهم بهمن 1387
توبه در اسلام
توبه در اسلام
اعاده حيثيث از گنهكار پشيمان نزد خداست ، اعاده حيثيتى كه به وسيله خود او انجام مى شود ، و ديگران دخالتى ندارند ، و اين راه هميشه براى او باز است ; چون مكتب الهى مكتب اميد است ، سرچشمه مهر است و كانون رحمت ، و حسين آيينه تمام نماى رحمت آفريدگار است ، رحمت بر خلق ، رحمت بر دوست ، رحمت بر دشمن . حسين وجودش مهر بود ، گفتارش مهر بود ، رفتارش مهر بود ، از وقتى كه در راه با يزيديان روبرو شد كوشيد كه آنان را هدايت كند و به راه راست بياورد و آنچه قدرت داشت به كار برد ، راهنمايى كرد ، خيرخواهى نمود .
پيش از جنگ بكوشيد ، در ميان جنگ بكوشيد ، با گفتار بكوشيد ، با رفتار بكوشيد و توانست كسانى را كه شايسته رستگارى بودند از دوزخى شدن برهاند و بهشتى گرداند .
آخرين دعوت حسين وقتى بود كه تنها مانده بود ، وقتى بود كه يارانش همگى شهيد شده بودند و ديگر كسى نداشت ، آخرين دعوتش بانگ استغاثه بود و ندا كرد : آيا براى ما ياورى پيدا نمى شود ؟ آيا كسى هست از حرم پيامبر دفاع كند ؟
اَلا ناصِرٌ يَنْصُرُنا ؟ اَما مِن ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُول اللهِ ؟
اين ندا سعد بن حرث انصارى و برادرش ابوالحتوف بن حرث را به هوش آورد ، هر دو از انصار بودند و از عشيره خزرج ولى با آل محمد سر و كارى نداشتند ، هر دو از دشمنان على بودند و از خوارج نهروان ، شعارشان اين بود : حكومت از آن خداوند است و بس ، گنهكار حق حكومت ندارد .
آيا حسين گنهكار بود ، ولى يزيد گنهكار نبود ؟!
اين دو نفر از كوفه تحت فرماندهى عمر سعد به قصد پيكار با حسين و كشتن او بيرون شدند و به كربلا رسيدند ، روز شهادت كه كشتار آغاز شد ، در سپاه يزيد بودند ، آسياى جنگ مى گرديد و خون مى ريخت و آن دو در سپاه يزيد بودند ، حسين يكه و تنها ماند و آن دو در سپاه يزيد بودند ، هنگامى كه نداى حسين را شنيدند به هوش آمدند ، با خود گفتند : حسين فرزند پيامبر ماست ، روز رستاخيز دست ما به دامان جدش رسول خداست ، به ناگاه از يزيديان بيرون شدند و حسينى گرديدند و در زير سايه حسين كه قرار گرفتند پس يكباره بر يزيديان تاختند و به جنگ پرداختند ، تنى چند را مجروح كرده و عده اى را به دوزخ فرستادند و كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند.
علامه كمره اى كه از مشايخ اجازه اين فقير است در جلد سوم كتاب بسيار پرقيمت « عنصر شجاعت » مى فرمايد :
همين كه زنان و اطفال صداى حسين را به استغاثه شنيدند :
اَلا ناصِرٌ يَنْصُرُنا . . . ؟
صدا به گريه بلند كردند ، سعد و برادرش ابوالحتوف چون اين نداى دلخراش را با آن ناله و شيون از اهل بيت شنيدند عنان به طرف حسين برگرداندند .
اينان در حومه نبرد بودند و با شمشيرى كه در دستشان بود به دشمنان حمله كردند و به جنگ پرداختند ، نزديك امام همى نبرد كردند تا جماعتى را كشتند و در آخر هر دو مجروح شده زخم فراوان برداشتند ، سپس هر دو در يك جايگاه با هم كشته شدند .
بايد در داستان حيرت آور اين دو برادر پيام روح اميدوارى را شنيد ، روح اميد به نور خود سرى مى كشد و از پشت پرده غيب انتظار خبرهاى تازه به تازه دارد ، نويدهاى غيرمترقبه براى انبيا مى آورد ، در حقيقت او نبى انبياء است .
به واسطه خاصيت نور اميد ، هر دم انبياء به كشف تازه اى از پشت پرده هاى غيب اميد مى دارند ، از دميدن روح تازه يأس ندارند حتى در دم آخر ، و نفس نزديك به جرم را با مجرم حساب نمى كنند و تا عمل جرم به طور جزم انجام نگيرد ، انتظار عنايت تازه اى را به جا مى دانند ، چه اينكه عنايات مخصوص الهى مستور از همه است .
يعقوب پيامبر (عليه السلام) فراق عجيبى كشيد ، ساليان درازى كه چشم سفيد مى شد گذشت و از يوسفش نشانى ، بويى ، اثرى ، خبرى ، نيامد ، بلكه خبر خلاف آمد و مرور زمان با سكوت طويل خود آن را امضا مى كرد ، در عين حال على رغم زمزمه گرگ خوردگى ، اميدوارى به حيات و به بازگشت عزيزش داشت و گم گشته خود را از روح الهى مى طلبيد .
انقلاب روحى اين دو نفر جنگجو را در پاسخ روح اميدوارى به حسين جواب دادند كه اميد خود را به هدايت خلق به موقع بداند و معلوم شود كه از دم شمشير خونريز دشمن نيز ممكن است نور هدايت مخفيانه بجهد !
اين ترجمه در انقلاب اين دو نفر ، غريب ترين نادره وجود را از اين طرف ، و بلندترين روح اميدوارى را در بنيه حسين (عليه السلام) از آن طرف ، در پيش نظر مبلغين اسلامى مى نهد و به نما مى گذارد ، فلته تحول ، فلته طبيعت هرچه بود ، پس از استحكام دشمنى و خارجى بودن بيست ساله و پافشارى در خلاف و ستيزه تا دم آخر ، چون يوسفى از پشت پرده هاى نهانخانه غيب به در آمدند .
سرّى است كه خدا در نهاد ذات بشر نهاده و مستورش داشته ، همان مجهول بودن اين سر است كه اميدوارى به مبلغين حق مى دهد و مى گويد : به هيچ حال از تبليغ و تأثير آن مأيوس مباشيد ، سر ذوات بر همه مأمورين هدايت مستور است ، هر آنى تحولى رخ مى دهد ، از پشت پرده ابهام طبقه اى از نو به ظهور مى آيند .
اِلهى اِنَّ اخْتِلاَفَ تَدبِيركَ وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِيرِكَ مَنَعا عِبادَكَ العَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ اِلى عَطاء ، وَالْيَأْسِ مِنْكَ فِى بَلاَء.
خداوندا ! اختلاف تدبيرت ، و شتاب و سرعت درهم پيچيدن تقديراتت ، بندگان عارف به تو را از آرامش به عطاى موجود و از نوميدى از تو در بلاها باز مى دارد .
بدن كه سايه اى است از روح ، حجابى است بر فكر كه رخسار آن را پوشيده ، و فكر نيز حجابى است كه غريزه عقل را در پشت خود نهفته ، و غريزه عقل نيز حجابى است بر روان كه چهره آن را پوشيده داشته ، و نهفته تر از همه نهفته ها سرى است در ذات انسان كه در پشت پرده روان نهفته است ، هيچ قوه علميه به آنجا نافذ نيست و به كشف آن قادر نه ، اين نهفته هاى پشت پرده هريك به قوه اى مكشوف مى گردند ، نهفته نخستين را كه فكر است قوه هوش مى بايد ، مردم هشيار فكر را قرائت مى كنند ، از پشت پرده قيافه و لهجه و خط ، فكر را مى خوانند .
و عقل پنهان را نور فراست و ايمان كه قوه اى است فوق كاشف اول درمى يابد ، و مقام روح و روان را نور نبوت كه بالاتر و برتر و نافذتر از همه است تواند يافت ولى از سر روان احدى را خبر نيست ، آنجا شعاع مخصوص ربوبى است و آن ناحيه ارتباط ذات موجود است با مقام كبريايى غيب الغيوب ، در آنجا هيچ واسطه اى بين لطف ايزد با خلق او نيست ، هركس خود رابطه مخصوص با پروردگار خود دارد ، اين رابطه را با كس مكشوف نكرده تا وجوب تبليغ و حكم آن هميشه ثابت و تأثير آن همواره مترقب باشد .
هاديان را همواره در هر حالى به اميدواريهاى تازه به تازه مى نوازد ، به رشد و هدايت مردم تحريص مى كند ، اسباب انقلاب و تحول را از بين اسباب مستور داشته ، بلندى پايه خداشناسى وابسته به توكل و اميد و انتظار و روح اميد است ، هرچند خداشناسى عميق تر باشد روح اميد را پايه ارتفاع بلندتر خواهد بود و هرچه روح اميدوارى ارتفاعش بلندتر باشد ، بيشتر به عمق وجود سر مى كشد و انتظار خبرها دارد و خبرهاى تازه مى گيرد .
مرتفع ترين روح تا به عميق ترين اسرار وجود سرى مى كشد ، اسرار نو به نو مى بيند ، خبرهاى تازه تازه به او مى رسد .
هان ! اى مبلغين اسلام ، روح اميد را از شما نگيرند ، سختى اوضاع مأيوستان نكند ، اوضاع زمان شما از اوضاع اول بعثت سخت تر نبوده و نيست .
گويند : شيخ محمد عبده در محضرى گفت : من از اصلاح حال امت اسلامى مأيوسم . بانويى از حضار كه از بيگانگان بود گفت : عجب دارم كه اين كلمه شوم « يأس » از دهان شيخ بيرون جست ! شيخ هشيار شد ، فورى استغفار كرد و تصديق نمود كه حق مى گويى امام حسين (عليه السلام) جز از جدش از همه هاديان ، از همه انبياء ، روح اميدوارى بلندتر بود ، شاهبازى بود تا به مرتفع ترين قله هاى امكان پرواز ، و به عميق ترين اسرار وجود نظر داشت ، پيام اميدوارى را از زبان حسين بشنويد كه به شما روح بدهد .
جانها فداى تو باد يا حسين كه در هر وادى تو را بايد صدا زد ، تو مبلغين را تشويق مى كنى ، تو معيار پافشارى را با نيك بينى مى آموزى ، ما را به شيخ مصر و رييس مصر كارى نيست ، فداكارى را تو كردى و ديگران از تو آموختند ، از زبان تو بايد اسرار خدا را شنيد ، بلندپايگى روح تو حتى از انبياى ديگر هم برتر بود ، در كوى تو نسيم نويد و انتظار خير حتى از دم شمشير خونريز هم مىوزد .
اقدام تو در آغاز ، در آن عصر تاريك موحش ، و به كوفه روى آوردنت ، با پيشامدهاى مراحل بين راهت و تذكر :
اَلاَمْرُ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَكُلَّ يَوْم هُوَ فِي شَأْن ، فَاِنْ نَزَلَ الْقَضاءُ فَالْحَمْدُ للهِِ ، وَاِن حَالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجَاءِ . . .
و برخورد به سدهاى بسته و گفتگوهاى مهرآميز يا شورانگيزت ، هركدام در مرحله اى و به نحوى اطوارى بود كه از انوار اميد مى تابيد ، و دعاى عرفات را جلوه مى داد كه مى گفتى :
اِلهى اِنَّ اخْتِلاَفَ تَدبِيركَ وَسُرْعَةَ طَواءِ مَقادِيرِكَ مَنَعا عِبادَكَ العَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ اِلى عَطاء ، وَالْيَأْسِ مِنْكَ فِى بَلاَء .
و در آخر هم كه چشم از جهان بربستى بدان اميد بودى كه تربت شهيدان كويت ، زنده دلان را هشيار كند ، به تربت شهيدان كويت بگذرند تا نسيم حيات بر آنان بوزد ، از آنجا زنده شوند و به تبليغ قيام كنند و از خلق روگردان نباشند ، تا با تبليغ خود ، آلودگان را به پاكى و اهل معصيت را به توبه و انابه ، و مستحقان عذاب را به بهشت عنبرسرشت برسانند .
ادامه مطلب
سه شنبه هشتم بهمن 1387
واژه ي حجاب
واژه ي حجاب
كلمه ي « حجاب » هم به معني پوشيدن است وهم به معني پرده و حاجب . بيشتر ، استعمالش به معني پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله ي پوشش است ،وشايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست ،آن پوشش «حجاب » ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد . در قــرآن كريم در داستان سليمان غــروب خورشيد را اين طور توصيف مي كند: « حَتي تَوارَتْ بِالْحِجابِ»[1] يعني تا آن وقتي كه خورشيد درپشت پرده مخفي شد . پرده ي حاجز ميان قلب و شكم را «حجاب » مي نامند .
حجاب ، سنگري است كه درپناه آن ،انسانيّت انسان ارزش هاي عرفي و مذهبي اش سالم مي ماند . اين معنا ،براي زنان ضرورتي بيشتر دارد ؛ زيرا دستگاه آفرينش ،زن را موجودي زيبا و پر جاذبه قرار داده است .
زنِ پاك و با فطرتِ اصيل ،به خوبي مي داند كه تنها درسايه ي پوشش و حجاب است كه مي تواند آنچه را داراست ، از دستبرد بيگانگان مصون بدارد و عفّت و پاكدامني را از كف ندهد .
آري ،حجاب امري فطري است كه از نهاد و سرشت انسان برمي خيزد . دليل فطري بودن حجاب آن است كه پوشيدگي و حفظ زيبايي هاي زن درطول تاريخ به شكل هاي گوناگون درميان آدميان وجود داشته است .
امّا بايد دانست كه حجــاب ، تنهــا عبـارت از پوشانيـدن اندام زن نيست ، بلكه داراي جلوه هايي گوناگون است .
ادامه مطلب
سه شنبه هشتم بهمن 1387
چهل گناه زبان:
حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند:
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است . بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست . هر کسی که،مردم، از زبان او بترسند،از اهل جهنم است.
چهل گناه زبان:
1- خبری را ندانسته گفتن
2- عیبجویی از دیگران
3- مسخره کردن
4- تهمت زدن
5- فاش کردن اسرار مردم
6- رنجاندن مومن
7- سرزنش بیجا
8- دروغ گفتن
9- امر به منکر
10- نهی از معروف
11- بد خلقی
12- شایعه پراکنی
13- به نام بد صدا زدن
14- تملق و چاپلوسی
15- با مکرو حیله سخن گفتن
16- مزاح زیاد
17- غیبت کردن
18- زخم زبان زدن
19- آبروریزی
20- وعده ی دروغ
21- قسم دروغ
22- شهادت ناحق
23- تحریف مسائل دینی
24- حکم ناحق
25- لعنت کردن مردم
26- طعنه زدن
27- دل شکستن
28- ادای صدای کسی را در آوردن
29- بدعت در دین
30- اظهار بخل و حسد
31- خشونت در گفتار 32- فحش و ناسزا گفتن
33- سخن چینی کردن 34- نا امید کردن
35- شوخی با نا محرم 36- ریا در گفتار
37- فریاد زدن بی جا 38- کبر در گفتار
39- بد زبانی در معاشرت 40- تصدیق کفر و شرک

