تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه بیست و یکم دی 1387

آشنايي با شيطان‌پرستي(قسمت اول)

   
 1. تعريف كلي
سال‌هاي پس از رنسانس را مي‌توان به سال‌هاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبه‌هاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد .

پس از برداشته شدن يوق تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي ، چند كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن در حوصله اين مقال نمي‌گنجد ،‌ لكن آنچه قابل توجه است ، رويكر‌د‌هاي متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينه‌هاي شكل‌گيري بسياري از جريان‌هاي فلسفي را فراهم آورد.

نكته‌اي كه نبايد از ذهن دور بماند ،‌تاثيرات گسترده مكاتب يوناني و شرقي بر انديشه متفكران غربي است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق‌الذكر دامنه انتقاد‌گرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا ، انسان و شيطان نيز رسيد .
قرن‌ها بعد يعني در سال‌هاي آغازين قرن بيستم برخي از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان « شيطان‌پرستي » را با ويژگي‌هايي همچون گناه‌گرايي ، ‌قتل ، ‌تجاوزات جنسي ، هدم اصول اخلاقي ، بي‌توجهي به مسائل توحيدي و ... پايه‌گذاري كردند .

اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده ، لكن استفاده از موسيقي‌هاي جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن ،‌ تهي‌شدن انساني غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض موجبات گرايش افراد اندكي را به اين گروه‌ها فراهم آورد .
 
نكته حائز اهميت آن است كه علي‌رغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروه‌هاي شيطان‌پرستي ، آموزه‌ها و تعاليم گمراه‌كننده‌اي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرت‌هاي بزرگ سياسي قرار گرفته ، ‌منتشر شده و مي‌شود و اين گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته مي‌شوند .

 سال 1960 را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست (1) ، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان‌پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ‌ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان‌پرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

نكته ضروري نقش قابل توجه يك مامور شناخته شده سازمان مركزي جاسوسي آمريكا در شكل‌گيري جريان مذكور مي‌باشد كه طي پژوهش به آن اشاره خواهد شد .

2. شيطان‌پرستي ديني (2)
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا مي‌توان شيطان‌پرستي را ديني خواند ، محل سوال‌هاي جدي است ، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دسته‌بندي ارائه شده است از عنوان « شيطان‌پرستي ديني » عيناً استفاده مي‌شود .
 مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم ، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي مي‌باشد . عمده پيروان آن به « خدايان » رم باستان ، ‌الهه‌هاي شرقي و ... گرايش دارند . (3)

اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است .

3. شيطان‌پرستي فلسفي
اين نوع گرايش عبارت است از اينكه محور و مركز عالم انسان است‌» اين شاخه از شيطان‌پرستي به پايه‌گذاري اين فرقه به نام « آنتوان لاوي  »(4) نسبت داده مي‌شود .
 اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوع ديگر يعني ديني و گوتيك از مبناي اعتقادي يهوديت نشات گرفته است .

 آشنايي گذرا با « آنتوان لاوي »
 نام كامل وي « آنتوان شزاندر لاوي » (Anton Szandor Lavey) مي‌باشد . وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسيكو عزيمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن مي‌شود .
وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك مي‌پيوندد .

لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار مي‌شود (5) كه تاثيرات عمده‌اي را نيز مي‌پذيرد .
آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسيگ » ازدواج مي‌كند اما بنابر دلايلي اعم از عدم  التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام « داين هگارتي » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز مي‌كند . لاوي يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد را به دست مي‌آورد .

 وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سال‌ها روابط جدي و پردامنه را با برخي عناصر سازمان (CIA) همچون « مايكل آكينو » (6) برقرار مي‌كند .

اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حال كه براي جمعي از اعضاي حلقه‌هاي سري « دايره اسرار‌آميز » با سري تراشيده سخن مي‌گفت ، مدعي بنيان‌گذاري « ‌كليساي شيطان » شد .

نامبرده كتابي را تحت عنوان « انجيل شيطان » و كتاب ديگري نيز با نام « آئين ‌پرستش شيطاني » به چاپ رساند . روز مرگ لاوي با نام « هالووين » در آمريكا شناخته مي‌شود .

4. شيطان‌پرستي گوتيك (7)
 اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شر‌پرستي با اشاره به تاريكي و از كثيف‌ترين فرقه انحرافي به حساب مي‌آيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .

 كثيف‌ترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، ‌تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده مي‌شود. (گرچه گفتني است براي تمام گروه‌هاي شيطاني اين اعمال از واجبات  به حساب مي‌آيد.) ميل و درخواست به‌ « برگشت تاريكي » در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه « آكنكار » كه با لباس‌هاي تيره به غارها و تاريكي‌ها براي فرياد كشيدن پناه مي‌برد.

پي‌نوشت‌ها :
(1) نگاه كنيد به سوابق تشكيل گروه‌هاي ديگري همچون رپ ، متاليكا و ... كه همگي در يك برهه زماني شكل گرفته است .
(2) Religious Satanism
(3) نگاه كنيد به مقاله « نقدي بر انواع گروه‌هاي شيطان‌پرستي » ترجمه « كيوان معمر » .
(4) http://fa.wikwpedia.org
(5) همان
(6) مایکل آکینو«Michael Aquino» متولد 28 اکتبر 1986 بنیانگذار معبد ست است . همچنین او در ارتش و سازمان سیا «CIA» مشغول فعالیت بوده است . وی به خاطر اختلافاتش باآنتوان لاوی ، معبد ست را در 1975 در سانفرانسیسکو تاسیس کرد. معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمان‌های شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپی ها » در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.سِت (Set) نام یکی از خدایان مصراست.آکینو  و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی  از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند.در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در  کالیفرنیا به ثبت رسید.بارز ترین تفاوت میان  کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم  شیطان است.معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده می‌شوند  اعتقاد دارند که  شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره می‌گیرند.در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی » (The Prince of Darkness) می‌گویند.آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) می‌نامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در  باستان است.
(7) Gothic Satanism
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:17 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه بیست و یکم دی 1387

شیطان پرستی(قسمت دوم)

 
2 ) بسترهاي شيطان‌پرستي در غرب
1. فلسفه يوناني
يكي از مواردي كه اغلب ، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوصي تحليل شيطان‌گرايي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند ، ديدگاه اديان نسبت به مساله « شيطان » و معرفت خاصي ديني نسبت به اين شر مطلق است .


در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني (Devil) يا شيطان به devil و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آن‌گاه معناي الهه مي‌يابد قابل توجه است . در واقع نظريه‌پردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطه‌اي مي‌زنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان مي‌پردازند .

بخش دوم ارتباط شيطانيسم يا فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطوره‌‌ها ، ‌افسانه‌ها و خدايان يونان باستان است . همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن مي‌شود تا از « ‌درد بي‌خدايي به خدايان دروغين » پناه ببرند .

 

2. پروتستانيزم


كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي 10 قرن فجايع اخلاقي ، ‌عقيدتي ، سياسي ، ‌اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت . پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام« ‌خريداري شدن جهنم » (8) جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملا غير‌‌ديني رويكردهايي را نسبت به مولفه‌هاي فوق اتخاذ كردند .

بايد توجه داشت كه عده‌اي از شيطان‌گرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيل‌شان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخ‌سازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است.

ما ضروري است يادآور شويم كه ريشه‌اي اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي مي‌رسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطان‌گرايي وجود ندارد ، بلكه برخي افراد با ادعايي از دل سپردن به شيطان‌سعي در راه‌اندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس .

 اما اصول شيطان‌پرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب مي‌شود شامل موارد ذيل است :

« 1. شيطان مي‌گويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست .

2. شيطان مي‌گويد زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني

3. شيطان مي‌گويد دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود .

4. شيطان مي‌گويد محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمك‌نشناسان .

 5. شيطان مي‌گويد انتقام و خون‌خواهي كردن به جاي برگرداندن صورت [ اشاره به تعاليم مسيحيت كه مي‌گويد هرگاه برادري به تو سيلي زد ،‌آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربه‌اي به طرف ديگر بزند]

6. شيطان مي‌گويد مسئوليت‌پذيري در مقابل مسئوليت‌‌پذيران به جاي نگران بودن خون آشام‌هاي غير مادي

7. شيطان مي‌گويد انسان مانند ديگر حيوانات است ، گاهي بهتر ولي عذاب بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه مي‌روند ،‌به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفت‌هاي روشنفكرانه ، او را پست‌ترين حيوانات ساخته است .

8. شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته مي‌شوند ارائه مي‌دهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي ،رواني يا احساسي منجر مي‌شوند .

9. شيطان بهترين دوست كليساست چرا كه در ميان تمام اين سال‌ها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها است . »

 قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه مي‌آيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب« ‌پتك جادوگران » ‌در باب شيطان‌پرستي نوشته شده و صرفا ترجمه‌اش آن هم به دروغ به شيطان‌پرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده مي‌شود كه نگاه به 11 اصل بعدي علي‌رغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد ،‌ نشان مي‌دهد كه اين نوع شيطان‌پرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نمي‌توان ميان آن و جريان معاصر رابطه‌اي برقرار كرد :

« 1. هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.

2. هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوي ديگران ميخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.

3. وقتي مهمان کسي هستي ، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز آنجا نرو.

4. اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار کن.

5. هرگز قبل از آنکه علامتي از طرف مقابلت نديده‌اي به او پيشنهاد نزديکي جنسي نده.

6. هرگز چيزي را که متعلق به تو نيست برندار، مگر آنکه داشتن آن براي کس ديگري سخت است و از تو ميخواهد آن را بگيري.

7. اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي کسب خواسته‌هايت استفاده کرده‌اي قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هايت قدرت جادو را نفي کني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.

8. هرگز از چيزي که نمي‌خواهي در معرض آن باشي شکايت نکن.

9. کودکان را آزار نده.

10. حيوانات -غير انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌اي يا براي شکارشان مي روي.

11. وقتي در سرزميني آزاد قدم بر ميداري، کسي را آزار نده، اگر کسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن . »

 لازم به ذكر است دليل پرداختن جدي‌‌تر به اين بخش استناداتي است كه شيطان‌پرستان براي دوره‌هاي تاريخي از آنها بهره مي‌برند .

 
3. معرفت‌شناسي يهودي از شيطان

اگرچه در بخش بعدي به تفضيل در باب رابطه « صهيونيسم و شيطانيسم » سخن به ميان خواهيم آورد ، لكن ضروري است صرفا اشاره شود حركت اعتراضي رنسانس و جنبش‌‌ها و گرايش‌هاي بعدي آن عميقا تحت تاثير آموزه‌هاي يهوديان بوده است .

 همچنين نفوذ آثار يهوديان ،‌بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريه‌پردازان فعلي قابل ملاحظه مي‌باشد . (9)

 

4. افول معنويت

آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد ، بديهي است كه انواع و اقسام منحرف‌ترين سراب‌هايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند .

در اين محور بايد تاكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزه‌هاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكل‌گيري اين گروه‌ها بوده‌است .

بايد اشاره كرد كه موسسان شيطان‌گرايي علي‌الخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچ‌گرا و بدون معنويتي همچون « نيچه » بوده‌اند .

 

5. رمانس‌گرايي (10)

رمانس‌‌گرايي در جهان غرب عمدتا با اسطوره‌گرايي در جهان اسلام و يا آئين‌ شرق ارتباط كپي‌گرايانه دارند .

بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيت‌‌هاي تخيلي و دروغين با قدرت‌هاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطوره‌ها را در فرهنگ جبران نمايند. (11)

از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به « شيطان » هم بدل شود .


پی نوشت:
7) Gothic Satanism
(8منظور اقدام مارتين لوتر در خريداري جهنم با سند كتبي است .
9) به طور مثال مارتين لوتر يهوديان را فرزندان خداوند و سايرين را مهمان و بيگانه مي‌دانست .
10) romancism
(11كتاب زبان و ادبيات فارسي تاليف دكتر احمد ذاكره و دكتر فاطمه حيدري ـ صفحه 285

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:13 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه بیست و یکم دی 1387

صهيونيسم و شيطانيسم

   
 در اين فصل به رابطه ميان صهيونيسم و يهوديت و ارتباط آن با شكل‌گيري و دوام شيطانيسم مي‌پردازيم .
لازم به ذكر است كه متون ديني يهود و عمده‌ترين عامل ايجاد اين نحله فاسد فلسفي و فرهنگي (بخوانيد ضدفرهنگي) بوده است .

1. متون

از منظر يهودي و نقش آنها در شكل‌گيري شيطان‌پرستي چند نكته ذيل قابل توجه است .

1ـ1 براساس آموزه‌هاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد ، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسان‌ها است . (12)

2ـ1 در مكاشفات نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطان‌پرستان اشاراتي شده و آن عدد وحش توصيف شده است كه بايد شمرده شود .

3ـ1 خواه‌ناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد مي‌شوند و نگاه خاصي يهوديت به شيطان‌ تاثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است .

 2. تصوف يهودي (كابالا)

كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد .

برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تاثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر هم‌نشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است .

كابالا بخش رمز‌آلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب شده و عمده تحولات جهان توسط كاباليست‌ها دنبال مي‌شود .

كريستف كلمب و همكارانش همگي كاباليست بودند و از فنون جادوگري كابلايي و منجمان آن در راه پيدا كردن قاره آمريكا بهره‌برداري نمودند . كابالا عميقا بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمده‌ترين نقطه اشتراك شيطان‌پرستي در گذشته و حال با شيطان‌پرستي است .

هم‌اكنون اصطلاح كابالا وصف‌كننده تمرين آئين و دانش محرمانه يهود است . مهم‌ترين منابع و كتب كاباليستي كه به عنوان ستون فقرات و پايه اصلي آئين كابالا درآمدند ، شامل مجموعه كتب عبري « بهير » (به معناي كتاب روشنايي) و « هيچالوت » (به معناي كاخ‌ها) مي‌شوند كه به قرن اول ميلادي بازمي‌گردند . نهايتاً در قرن سيزدهم ميلادي كتاب « زوهار » نوشت شد كه تفكر و شكل كنوني « آئين كابالا » را تشكيل داد .

دكتر « عبدا... شهبازي » نويسنده مجموعه كتاب‌هاي زرسالاران يهودي و پارسي و متخصص تاريخ ، در پايگاه خود درباره فرقه كابالا مقاله جامعي دارد و ديدگاه‌هاي وي با آنچه در دانشنامه ويكي پديا آمده‌است ، متفاوت است .

شهبازي در قسمت نخست مقاله خود درباره تعريف كابالا مي‌نويسد :

« كابالا نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق مي‌شود و تلفظ اروپايي « كباله » عبري است به معني « قديمي » و « كهن » . »

اين واژه به شكل « قباله » براي ما آشناست . پيروان آئين كابالا يا كاباليست‌ها اين مكتب را « دانش سري و پنهان » خاخام‌هاي يهودي مي‌خوانند و براي آن پيشينه‌اي كهن قائل‌اند . براي نمونه ، مادام بلاواتسكي رهبر فرقه تئوسوفي ، مدعي است كه كابالا (قباله) در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران ، آدم و نوح و ابراهيم و موسي نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بني‌اسرائيل بود . به ادعاي بلاواتسكي ، نه تنها پيامبران بلكه تمامي شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غير ، دانش خود را از اين كتاب گرفته‌اند . مادام بلاواتسكي برخي از متفكرين غربي ، چون اسپينوزا و بيكن و نيوتون را از پيروان آئين كابالا مي‌داند .

شهبازي در رد اين ادعا مي‌گويد :

« اين ادعا نه تنها پذيرفتني است بلكه براي تصوف يهودي ، به عنوان « ‌يك مكتب مستقل فكري » پيشينه جدي نمي‌تواند يافت . »

شهبازي ديرينه مكتب كابالا را به اوايل سده سيزدهم ميلادي محدود كرده و ماقبل آن را گرته‌برداري يهوديان از مكتب فيلو اسكندراني در فرهنگ هلني و فلسفه يوناني و كپي‌برداري از آموزه‌هاي عرفاني مكتب اسلام مي‌داند .

وي در قسمت دوم مقاله خود مي‌نويسد :

« سرآغاز طريقت كابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق كور (1160 ـ 1235 م) مي‌رسد . او در بندر ناربون (جنوب فرانسه) مي‌زيست و برخي نظرات عرفاني بيان مي‌داشت . »

وي در جايي از قسمت اول مقاله خود درباره گذشته تصوف يهود ، پيش از ظهور كابالا ، مي‌نويسد :

« مشاركت يهوديان در نحله‌هاي فكري رازآميز و عرفاني به فيلواسكندراني در اوايل سده اول ميلادي مي‌رسد . »

سپس مي‌افزايد :

« در دوران اسلامي نيز چنين است . نحله‌هاي فكري گسترده عرفاني رازآميز كه در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تاثير گذارد و برخي متفكرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند كه مهم‌ترين آنان ابويوسف يعقوب اسحاق القرقساني (سده چهارم هجري / دهم ميلادي) است . »

شهبازي درباره نمونه تاثيرات فرهنگ اسلامي بر تصوف يهود مي‌نويسد :

« بسياري از مفاهيم آن [كابالا] شكل عبري مفاهيم رايج رد فلسفه و عرفان اسلامي است . در واقع انديشه‌پردازان مكتب كابالا ، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي ، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تاويل‌هاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند . اين كاري است كه يهوديان در شاخه‌هاي متنوع علوم و دانش انجام دادند . براي نمونه بايد به مفاهيم « هوخمه » (حكمت) ، « كدش » (قدس) ، « نفش » (نفس) ، « نفش مدبرت » (نفس مدبره) ، « نفش سيخلت» (نفس عاقله) ،
« نفش حي » (نفس حيات‌بخش) ، « روح » و ... در كابالا اشاره كرد .

مكتب كابالا نيز به دو بخش « حكمت نظري »‌ و « حكمت علمي » تقسيم مي‌شود . در تصوف كابالا بحث‌هاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامي است به ويژه در تاريك فراوان آن بر مفهوم « نور » و مراحل تجلي آن . »

اين استاد تاريخ در انتهاي بحث خود مي‌افزايد :

« آنچه از زاويه تحليل سياسي حائزاهميت است ، « شيطان‌شناسي » و « پيام مسيحايي » اين مكتب است و دقيقاً اين مفاهيم است كه كابالا را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي معنادار مي‌كند . »

* مناسك جنسي در فرقه كابالا

مسئله ديگري كه در فرقه كابالا حائز اهميت است مناسك جنسي اين فرقه است كه از نيمه سده هجدهم و براساس آموزه‌هاي فري به نام يعقوب بن يهودا ليب ، كه با نام ياكوب فرانك (1719 ـ 1726) شهرت دارد ، ظهور كرد .

ياكوب فرانك شاخه « فرانكسيت » فرقه كابالا را بر بنياد ميراث شاخه‌هاي متعلق به« شابتاي زوي » و « ناتان غزه‌اي » بنا نهاد . وي كه به يك خانواده بنا نهاد . وي كه به يك خانواده ثروتمند تاجر و پيمانكار يهودي ساكن اوكراين تعلق داشت و همسرش نيز از يك خانواده ثروتمند تاجر بود ، در جوانب به طريقت كابالا جذب شد ، كتاب « ظُهَر » (Zohare) (كتابي كه موسي‌بن شم تاولئوني در سال‌هاي 1280 ـ 1286 ميلادي نوشت و با تدوين اين كتاب ، تصوف راز‌اميز كابالا به صورت يك نظام فكري و عملي سازمان‌سافته و منسجم درآمد و شكل نهايي يافت) را خواند و به عضويت شاخه شابتاي‌زوي درآمد . در دسامبر 1755 فرانك از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهي زادگاه خود شد . فرانك در راس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي كمي بعد ، در ژانويه 1756 كارش به رسوايي كشيد .

زماني كه فرانك و پيروانش در يك خانه در بسته مشغول اجراي مناسك جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند ، به علت باز شدن تصادفي پنجره‌ها ، مردم مطلع شدند و ... .

يكي از مواردي كه توانسته از كابالا به شيطان‌پرستي راه يابد نماد « ‌پنتاگرام » يا ستاره پنج پر است كه در بخش بعدي اشاره بدان خواهد شد . اين نماد به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار مي‌گرفته .

همچنين شنيدني است كه بخش عمده‌اي از بازيگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون « مدونا » كاباليست مي‌باشند .

« مدونا » سال 2005 رسما عضويتش را در گروه هاي كابالا اعلام كرد و نام يهودي« ‌استر » را بر خود نهاد.

نقطه ديگر اشتراك كابالا با شيطان‌پرستي ديدگاه جنسي اين دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسي در اولويت قرار دارد .

بنيان‌گذاران كابالا همان افرادي هستند كه سپس نهضتي ! را با عنوان « پرستش زنان » تشكيل دادند كه مي‌توان به صراحت آن را يك جريان شهوت‌محور خطاب كرد .

اين گروه جرياني را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسي نه به مثابه يك عمل براي تداوم نسل بلكه در راستاي هدف انسان در زندگي به آن نگاه شود .

برخي از كارشناسان بر اين باورند كه كاباليست‌ها ذائقه جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دست‌خوش تغيير و تحول به سمت توحش قرار داده‌اند ، مانند تغيير جنسيت« مايكل جكسون » و ... .

 اگرچه ذكر ساير توضيحات مناسب اين نوشتار ارزيابي نمي شود لكن يادآوري اين نكته ضروري است كه يهوديان و صهيونيست‌ها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهيز دارند و امروز تنها يك كتاب فارسي در اين خصوص قابل دسترسي بوده و در صفحات مقالات اينترنتي نيز تا دو سال قبل به جز « ‌كابالا شدن مدونا » خبري در دسترس عموم قرار نداشت .
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:9 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه بیست و یکم دی 1387

اعمال روز عرفه

   
 روز نهم ذي‌الحجه روز عرفه و از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.


روايت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:
اول: غسل

دوّم: زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.
 
سوم
: پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 20:59 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه بیستم دی 1387

شیطان


کلمه شیطان را بسیار شنیده اید ، هم او که در کمین آدمیان نشسته است تا آنها را از مسیر اصلی خود که همانا صراط مستقیم است دور نمایدمسیری که اگر موفق به طی آن شویم در جوار رحمت الهی آرام خواهیم گرفت و این خود مستلزم داشتن معرفت نسبت به خودمان وهدف خلقتمان است ولی باید توجه داشت در این مسیر شیطان وافراد شیطان نما نیز منتظرهستند.
کلمه « شیطان» ازماده « شطن» گرفته شده به معنی خبیث وپست است ،شیطان به موجود سرکش ومتمرد گفته می شود. بایدگفت که «شیطان» اسم عام(اسم جنس)است، در حالی که «ابلیس» اسم خاص (علم)می باشدوبه عبارت دیگر« شیطان» ،به هر موجود موذی ومنحرف کننده و طاغی وسرکش،خواه انسانی وغیر انسانی می گویند وابلیس نام آن شیطانی است که آدم را فریب داد واکنون هم بالشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.
شیطان ،به موجود موذی ومضر گفته می شود، موجودی که از راه راست برکنار بوده ودرصدد آزار دیگران است، موجودی که سعی می کندایجاد دو دستگی نماید و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنانکه در آیه 91سوره مائده می خوانیم:« انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء 000شیطان میخواهد بین شما ، دشمنی و بغض و کینه ایجادکند000». شاید بپرسید شیطان که موجوداغواگراست ،اصلا چرا آفریده شدوفلسفه وجود اوچیست؟
اولا خداوند شیطان را، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فرشتگان و بر فطرت پاک آفریده شد وانحرافش براثر خواست خودش بود.
ثانیا از نظر سازمان آفرینش ، وجود شیطان ،برای افراد با ایمان وآنها که می خواهند راه حق رابپویند، زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت وتکامل آنها است،چه اینکه پیشرفت و ترقی وتکامل ، همواره در میان تضادها صورت می گبرد.
باید توجه داشت شیطان در مسیر منحرف کردن انسانها به صورت تدریجی گام برمی داردو سعی می کند آنها رادر انحرافات غرق نماید.
تاثیر شیطان در وجود انسان ، یک نوع تاثیر خفی و نا آگاه است که در بعضی ازآیات از آن به «ایحاء» شده است.
در آیه 121سوره انعام می خوانیم « وان الشیا طین لیوحون الی اولیائهم: شیطان به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند، وحی می کنند» همانطوری که می دانیم« وحی» در اصل صدای مخفی و مرموز و احیانا تاثیرهای ناآگاهانه است.
الشیطان یعدکم الفقرویامرکم بالفحشاءوالله یعدکم مغفره منه وفضلا والله واسع علیم (268/بقره)
شیطان شما را به هنگام تصمیم به انقاق از تهیدستی می ترساند و شما را به زشت کاری فرمان می دهد، ولی خدا شما را به آمرزشی از جانب خود و(به)بخششی(بسیار)وعده می دهد و خدا گشاینده و دانا است.
« یعد» : وعده می دهد.
باید توجه داشت در ایات قرآن کریم راز سقوط شیطان به کرات بیان شده است:
*هنگامی را( به یاد آور که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من از گلی (تیره)بشری (ارجمند)خواهم آفرید.(71/ص)
*پس هنگامی که او را درست کردم و از روح خود در (کالبد)او دمیدم (شما) در برابرش سجده کنان (به خاک)بیافتید.(72/ص)
*پس فرشتگان همگی یکسره (در برابر آدم به فرمان خدا و در جهت تقرب به بارگاه او) سجده کردند.(73/ص)
*مگر ابلیس که سرباز زد واز کفرگرایان گردید.(74/ص)
*(خدای فرزانه به او)فرمود: هان ای ابلیس چه چیزی تو را از این (کار)بازداشت که برای به دست (قدرت و تدبیر)خود آفریده ام سجده آوری؟ آیا (به راستی)تکبر ورزیدی یا از برتری طلبانی؟(75/ص)
*این آیه در قالب پرسشی وبه صورت نکوهش ابلیس آمده و این بدان دلیل است که فرشتگان بدانند که این موجود رانده شده و سرکش تنها به انگیزه تکبر و خود بزرگ بینی راه نافرمانیرا درپیش گرفت و نه به خاطر داشتن عذر و بهانه ای قابل دفاع.(75/ص)
*این سرکشی و نافرمانی ات از آن جهت بود که به راستی تکبر ورزیدی و یا از برتری جویانی؟ آیا خود را از آن چه هستی برتر و بالاتر پنداشتی وخود را فراتر از فرمانبرداری از خدا قرار دادی ویا ازکسانی بودی که مقامشان فراتر از این است که سجده آورند و بدین پندار خود را برتر پنداشتی؟(75/ص)
* (ابلیس)گفت: (بار خدایا)من از او بهترم،(چرا که)مرا از آتشی (فروزان)آفریدی،اما اورا از گلی (تیره وبی مقدار)ابلیس برای پاسخ ،این پنداررابرگزی که آدم ونسل تباراو برتر وبالاتراست،از این رونباید ازاوخواسته شود که در برابرآدم سجده آورد.(76/ص)
فرمود: اینک(که چنین است)ازآن(موقعیت وجایگاه)بیرون شوکه تو رانده شده ای.
*وبه یقین لعنت من تا روز جزا بر تو خواهد بود.(78/ص)
*(ابلیس)گفت:پروردگارا،پس مرا تاروزی که(مردم برای حسابرسی)برانگیخته میشوند،مهلت ده.(79/ص)
*ابلیس به جای بیداری وتصمیم به بازگشت ازسرکشی و نافرمانی وبه جای جبران گناه،به شقاوت وبیداددیگری دست یازید واز بارگاه خدا فرصت و مهلت خواست،اما نه برای بازگشت به حق و اصلاح پذیری ،بلکه ادامه سرکشی و گمراهی وگمراه گری،به همین جهت رو به بارگاه خدا آورد.(79/ص)
*فرمود:به یقین تو از مهلت داده شدگانی.(80/ص)
*(اما نه برای همیشه،بلکه)تاروز آن معلوم (ومشخص)!پیام آمدکه خواسته ات برای مدتی مشخص پذیرفتهاست،اما به هوش باش که این مهلت برای همیشه نیست.(81/ص)
*گفت: پس به شکست ناپذیری ات سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت.
درست در اینجا بود که ابلیس درون آلوده و اندیشه پلید خود را برای همه هوشمندان عصرها و نسل ها آشکار ساخت و گفت : قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین پروردگارا!به شکست ناپذیریت وقدرت بیکرانت که همه پدیده ها مغفور آنندسوگند که من همه فرزندان آدم رااز شاهراه حق و عدالت و توحید وتقوی به بیراهه خواهم کشاند.
*مگر بندگان خالص شده (وپاکدل)ات ا زمیان آنان را (که من نمی توانم برآنان چیره گردم).(83/ص)
در پایان باید گفت که انسان همواره در لحظه های عمر خویش ودر گزینش کارها دو راه بیشترنداردیکی را ه شیطان وگمر اهی است ودیگری راه کمال وصراط مستقیم ،وتمام تلاش شیطان آن است که بر سر راه مستقیم بنشیندوبه عنوان یک رهزن ماهر نگذارد کسی این صراط را طی کندهرگاه انسان بتواندبا اراده و ایمان این خواسته ها و امیال را که توسط شیطان به دایره ذهن اوهجوم می آورندقبل ازاین که منجر به عمل شوند تزکیه وتصفیه نماید به صراط مستقیم که رستگاری وسعادت ابدی است راه می یابد.
- منبع: شیطان شناسی از دیدگاه قرآن(دکترمحمد بیستون)

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 20:21 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

زندگاني محمدرسول الله(ص)

پنج سال در صحرا


قدراني از حليمه و دخترش


داستان شق صدر


درگذشت پدر


بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا


بشارتهاى انبياء الهى و ديگران درباره ظهور رسول خدا(ص)


مراسم نامگذاري پيامبر اسلام


حوادث شب ولادت


نظريه ساختگي بودن نذر عبد المطلب


ازدواج عبدالله با آمنه


اجداد پيامبر همگي موحد بودند


داستان نذر عبدالمطلب


زمان سال ولادت و دوران حمل


زمان و مکان ولادت پيامبر2


زمان و مکان ولادت .


بازگشت‏به مکه


گم شدن رسول خدا(ص)در مکه


محمد امين


قدرت روحي پيامبر اکرم‏«ص‏»


شرکت در جنگ فجار


تحليلي راجع به شباني پيامبر (صلي الله عليه و آله)


خديجه قبل از ازدواج با پيامبر(ص)


انگيزه ازدواج پيامبر با خديجه از نگاه چند روايت


خطبه عقد و مهريه


سن پيامبر(ص) و خديجه در هنگام ازدواج


(پيامبر تا خديجه زنده بود زن ديگرى اختيار نکرد)


فرزندان رسول خدا(ص)از خديجه


شمه‏اى از فضايل خديجه


تاريخ و زمان بعثت


آيا نخستين وحى در ماه رمضان بود؟


اقسام وحى


واقعيت‏بعثت از نگاه اهل بيت


نقد روايات اهل سنت پيرامون داستان بعثت


تعليم نماز و وضو


آغاز دعوت خصوصى و سرى


اسناد و نکاتى از حديث‏يوم الدار


عکس العمل و موضع‏گيرى قريش در برابر دعوت عمومى


آزار و شکنجه حربه‏اى ديگر


تولد بهترين زن


دستور هجرت به حبشه


 چرا هجرت به حبشه؟


اهداف هجرت‏به حبشه


هيئت اعزامى قريش


هيئت تحقيقى مسيحيان


هجرت به حبشه در دو مرحله:


معراج رسول خدا(ص)


وفات ابو طالب و خديجه


موضع‏گيرى قريش در اين دوران


 سفر به طائف


ازدواج با سوده


ساختمان مسجد مدينه


خانه‏هاى جمعى از مهاجرين و فضيلتى از على(ع)


عقد اخوت (پيمان برادرى)


پيمان با يهود و كارشكنى آنها


ازدواج با عايشه


سريه حمزة بن عبد المطلب


سريه عبيدة بن حارث


غزوه ودان


مرگ اسعد بن زراره


مرگ كلثوم بن هدم


مرگ وليد بن مغيره از بزرگان مكه و مشركين


غزوه بواط


غزوه عشيره


سريه سعد بن ابى وقاص


غزوه بدر اولى(يا سفوان)


سريه عبد الله بن جحش


 تغيير قبله مسلمانان


بناى مسجد قبا


فرض روزه(بنا بر قولى)


ازدواج امير المؤمنين با فاطمه(ع)


جنگ بدر


غزوه سويق


غزوه ذى امر


سريه عمير بن عدى (1)


غزوه بنى سليم در «كدر» (1)


پيمان شكنى يهود بنى قينقاع و اخراج آنها از مدينه


سريه زيد بن حارثه


ازدواج با حفصه


سريه ابو سلمه


ولادت امام مجتبى(ع)


حادثه رجيع و شهادت عده‏اى از ياران پيامبر


سريه بئر معونه


غزوه بنى النضير


ازدواج پيامبر با زينب دختر خزيمه


ازدواج پيامبر با ام سلمه


غزوه ذات الرقاع (1)


ولادت امام حسين(ع)


وفات فاطمه بنت اسد


غزوه بدر صغرى


غزوه دومة الجندل


حرمت‏شرب خمر


شيوه قرآن در تحريم شراب


وفات سعد بن معاذ


غزوه بنى قريظة


ازدواج با زينب بنت جحش و داستان زيد بن حارثه


ازدواج با ام حبيبه


سريه عبد الله بن عتيك


غزوه ذى قرد


نماز استسقا و طلب باران


غزوه بنى المصطلق


روشن شده آتش اختلاف ميان مهاجر و انصار و تدبير پيامبر(ص)


داستان افك به روايت عايشه


صلح حديبية


مزاياى سفرى كه منجر به صلح حديبيه شد


دعوت سران جهان به اسلام


جنگ خيبر


سرگذشت فدك


مراجعت جعفر بن ابيطالب از حبشه


داستان بازگشتن خورشيد


عمره قضاء


ازدواج با ميمونه


سريه عمرو بن كعب و حارث بن عمير


جنگ مؤته


سريه ذات السلاسل


فتح مكه


جنگ حنين (1)


جنگ طائف و حوادث بعد از آن


عمره رسول خدا از جعرانه و بازگشت‏به مدينه


ولادت ابراهيم فرزند رسول خدا(ص)


مرگ دختر پيامبر(ص) و حوادث پايانى سال هشتم


اسلام كعب بن زهير (1) شاعر معروف


مسلمان شدن زيد الخير و عدى بن حاتم


جنگ تبوك


داستان مسجد ضرار


هيئت ثقيف در محضر رسول خدا(ص)


هيئت نجران (1) و داستان مباهله


ماموريت على(ع) در اعلان برائت از مشركين


مرگ ابراهيم فرزند رسول خدا(ص)


هيئت‏هاى نمايندگى ديگر در سال نهم


ادامه وفود


مسافرت حضرت على(ع) به يمن

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:47 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

نگاهی به زندگانی حضرت یونس (ع)

 

دعوت یونس(ع) به توحید

آخرین هشدار یونس(ع)

نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

یونس(ع) در شكم ماهی


دعوت یونس(ع) به توحید

در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریكی جهل و شرك، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر كف گرفت و به قوم نادان خود گفت: عقل شما عزیزتر از آنست كه بت را عبادت كند و جبین- پیشانی-  شما گرامی تر از آن است كه بر این جمادات بی روح سجده كند، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید كه در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد كه یگانه و بی نیاز است و تنها ذات كبریایی او شایسته عبادت و ستایش است.

او مرا برای راهنمایی شما فرستاده و از در رحمت، مرا بر شما مبعوث كرده تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد كنم، زیرا پرده های جهل و نادانی عقل و دیده شما را پوشانده و از درك حقایق عاجزید.

قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه، دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند كه تاكنون او را نشناخته اند، بر ایشان گران آمد كه ببینند یك نفر از خودشان بر آنان برتری یابد و ادعای پیغمبری و رسالت نماید، لذا به یونس گفتند: این مهملات چیست كه می بافی؟! این خدایی كه ما را به سوی آن دعوت می كنی كیست؟ ما خدایانی داریم كه پدرانمان سالیان سال آنها را پرستش می كرده اند و ما هم اكنون آنها را می پرستیم. چه چیز تازه ای در جهان به وجود آمده و چه حادثه جدیدی اتفاق افتاده كه ما باید دین اجدادمان را كنار بگذاریم و به دین ابداعی و تازه تو روی آوریم؟

یونس گفت: پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید، اندكی فكر كنید و قدری بیاندیشید. آیا این بت هایی را كه صبح و شب مورد توجه قرار می دهید، در برآوردن حاجات و یا دفع شر و بلیات می توانند شما را یاری كنند، برای شما نفعی دارند و یا می توانند شری را از شما بر طرف گردانند؟! آیا این بت ها می توانند چیزی را خلق و یا مرده ای را زنده نمایند، بیماری را شفا دهند و یا گمشده ای را هدایت كنند؟!

آیا اگر من بخواهم به آنها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری كنند؟ و یا اگر آنها را بشكنم و ریز ریز كنم می توانند دوباره خود را استوار سازند!


آخرین هشدار یونس(ع)

یونس گفت: چرا از دینی كه شما را به سوی آن دعوت می كنم روی می گردانید و از آن اعراض می كنید، در حالی كه این دین به شما قدرت می دهد امور خود را اصلاح كنید، وضع جامعه خود را سامان دهید و اجتماع خود را تقویت و بهسازی كنید. دین من شما را امر به معروف و نهی از منكر می نماید، ستمگری را مغضوب و صلح و عدالت را تایید و تمجید می كند، امنیت و اطمینان را بین شما به وجود می آورد، شما را توصیه می كند كه نسبت به مستمندان مهربانی و به بینوایان لطف روا دارید، گرسنگان را اطعام و اسیران را آزاد سازید. به عبارتی، دین من، شما را به سعادت و صلابت رهبری می كند.

یونس پیوسته از سر خیر خواهی و مهربانی قوم خود را پند و اندرز داد ولی در پاسخ غیر از عناد و استدلال های جاهلانه چیزی نمی شنید.

مردم نینوا در پاسخ به استدلال یونس گفتند: تو نیز مانند ما بشری و یكی از افراد اجتماع ما هستی، ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو كنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم. دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! آنچه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست.

یونس گفت: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن گفتم، و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت كردم، اگر گفتار من در اعماق روح شما اثر كند به هدفی كه به آن امیدوار و به ایمانی  كه طالب آن بوده ام، رسیده ام؛ ولی اگر دعوت مرا رّد كنید باید بدانید كه بلایی سخت بر شما نازل می گردد و هلاكت شما نزدیك است. به زودی پیش درآمد عذاب را می بینید و باید منتظر عواقب آن باشید.

قوم به یونس گفتند: ای یونس، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم، اگر راست می گویی آن عذابی كه ما را از آن می ترسانی بر ما نازل كن!

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

صبر یونس لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت، از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها كرد، زیرا هر چه مردم را دعوت كرد، آنان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند و در آن تفكر و تامل نكردند. بدین ترتیب یونس فكر كرد كه مسئولیت او به پایان رسیده است و آنچه انجام داده كفایت می كند، در صورتی كه اگر یونس بر دعوت خود پافشاری و اصرار می كرد و با صبر بیشتر آن را پی گیری می كرد شاید در میان مردم نینوا افرادی پیدا می شدند كه به او ایمان آورند و دعوت او را لبیك گویند و دل به حقیقت بسپارند، از كرده خود پشیمان گشته و توبه كنند، ولی یونس تاب نیاورد و به استقبال قضاء و نزول كیفر الهی از شهر خارج شد.


نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

هنوز یونس از نینوا دور نشده بود كه مردم اعلام خطر عذاب و پیش درآمد هلاكت خود را دیدند. هوای اطرافشان تیره و تار شد، رنگ رخسار آنها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فرا گرفت و بیم و هراس بر آنها مستولی شد. در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده است و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا می گیرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنیده بودند در مورد آنان نیز تكرار خواهد شد.

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر آنان گشود و ابرهای عذاب خود را از فراز آنان كنار زد، توبه آنان را قبول كرد و به ناله آنان پاسخ داد، زیرا در توبه خود بی ریا و در ایمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نینوا با ایمان كامل و امنیت خاطر به خانه های خود بازگشتند و آرزو كردند كه یونس به جمع آنان باز گردد و در بین آنان به عنوان پیغمبر و رسول، و رهبر و پیشوا زندگی كند.
اما یونس نینوا را ترك كرده و آن سرزمین را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دریا رسید، آنجا عده ای را دید كه قصد عبور از دریا را داشتند، لذا از آنان اجازه خواست كه با آنان همسفر گردد و بر كشتی ایشان سوار شود. مردم خواست او را با آغوش باز پذیرفتند و او را ارج نهادند و به وی احترام گذاشتند، زیرا آثار بزرگواری و عظمت روح در سیمای او دیده می شد و پیشانی درخشانش از تقوا و پرهیزكاری او خبر می داد، اما كشتی هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكی فاصله زیادی نگرفته بود كه دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین كشتی را متلاطم ساخت و سرنشینان كشتی فرجام بدی را برای خود پیش بینی می كردند، چشم ها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه در آمده بود و در این حال راهی جز سبك كردن كشتی به نظرشان نمی رسید. مسافرین با یكدیگر مشورت كردند كه چه كنند، سپس به توافق رسیدند كه قرعه بیاندازند و به نام هر كس افتاد او را به دریا بیافكنند. پس قرعه انداختند و به نام یونس در آمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی كه برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند؛ پس بار دیگر قرعه را تجدید كردند، باز هم به نام یونس در آمد، اما این بار هم دریغ كردند كه او را به دریا افكنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه به نام یونس در آمد.


یونس(ع) در شكم ماهی

یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد، دریافت كه در این پیشامد سرّی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حكمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت كه قبل از این كه اجازه هجرت و ترك شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترك كرده است. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا كرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت.

در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند، زیرا او پیغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولایی شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان است. سپس ماهی را وحی كرد یونس امانتی است در شكم تو و هر گاه خدا دستور داد باید او را سالم تحویل دهی.

یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس "در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

خدا دعای یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد كه میهمان خود را در ساحل دریا بگذارد، زیرا كه او كیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند. ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته كدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد.

یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس "در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

سپس خدایتعالی به او وحی كرد " به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنها ایمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند."

یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید آنهایی كه به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خدای یكتا را سپاس و ستایش می كنند.

منبع: قصه های قرآن

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:46 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

حضرت لوط علیه السلام

حضرت لوط علیه السلام

اخلاق ناپسند قوم لوط

دعوت لوط علیه السلام

كیفر قوم لوط

میهمانان ناخوانده

قوم لوط تمایلی به دختران او ندارند

فرار شبانه لوط و نزول عذاب الهی

اخلاق ناپسند قوم لوط

آنگاه كه ابراهیم علیه السلام از سرزمین مصر كوچ كرد، لوط نیز به همراه وی حركت كرد، ایشان با مال فراوان و اندوخته ای بسیار از مصر خارج و به سرزمین مقدس فلسطین وارد شدند، ولی پس از مدتی به علت افزایش احشام و گوسفندان محیط فلسطین را بر خود تنگ دیدند، لذا لوط از سرزمین عموی خود ابراهیم كوچ كرد و در شهر سدوم رحل اقامت افكند. مردم سدوم دارای اخلاقی فاسد و باطنی ناپاك بودند؛ از انجام هیچ معصیتی پرهیز نمی كردند و در اعمال ناشایستی كه انجام می دادند، نصیحت پذیر نبودند. این قوم در فسق و فجور و زشتی سیرت كم نظیر بودند. دزدی و راهزنی و خیانتكاری را پیشه خود ساخته بودند، بر راه هر رهگذری كمین و از هر سو به او حمله می كردند و اموالش را می ربودند. ایشان دین و آیینی نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكاری شرمگین و سرافكنده نمی شدند، و پند هیچ واعظ و نصیحت هیچ عاقلی را گوش نمی دادند!

گویا روح قوم لوط تشنه جنایت بود و جنایات مكرر، روح عصیانگر و طبیعت ستمكار آن قوم را اقناع نمی كرد؛ دل های آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنایت و عمل ناشایست تازه ای را مرتكب می شدند، تا جایی كه عمل ناشایستی را كه قبلاً كسی مرتكب نشده بود بر گناهان پیشین خود افزودند و به عمل نامشروع و غیر اخلاقی لواط روی آوردند. این قوم نابكار، زن ها را كه خدا برای تسكین ایشان خلق كرده بود را ترك كرده و به رابطه با مردان روی آوردند. و در كمال بی شرمی این عمل ناپسند را آشكارا انجام می دادند و هرگز به فكر ترك این مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار می ورزیدند. این قوم مردم را ناگزیر می ساختند با فاسدین همراهی كنند و آنها را به این كار دعوت می كردند و پیوسته به گمراهی خود می افزودند. آنقدر عمل زشت خود را تعقیب و تبلیغ كردند تا ارتكاب به منكرات علنی و آشكار شد، جنایات افزایش یافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آمیخته شد.


دعوت لوط علیه السلام

هنگامی كه قوم لوط غرق در معصیت گشتند، گمراهی را بر راه حق ترجیح دادند و جهالت را بر هدایت مقدم داشتند و شیطان در دل آنان نفوذ كرد و آنان را به تداوم اعمال ناشایست وادار ساخت و پیروی از شهوات را بر آنان چیره كرد. خداوند به لوط وحی كرد كه آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتكاب به آن جرائم باز دارد.

پس لوط علیه السلام دعوت خود را آغاز كرد و رسالت خویش را در میان قوم اعلان نمود، ولی گوش آنان از شنیدن سخن لوط عاجز و چشم هایشان از دیدن حق ناتوان بود، قلب های آنان در حجاب شهوات اسیر بود و به شدت به سوی مفاسد كشانده می شدند و به انجام اعمال زشت خود اصرار داشتند و هر روز در یاغیگری دستشان بازتر می شد و از گمراهی خود غافل بودند و نفس اماره، آنان را به انجام كارهای زشت و ناشایست وادار می كرد!

سرانجام لوط و پیروان او را تهدید به اخراج از شهر و تبعید نمودند در حالی كه جرم لوط اجتناب از گناهان آنان بود. گناه وی دوری از رذیلت و دعوت به فضیلت بود و از زندگی توأم با اندیشه های فاسد آنان بیزار بود؛ به همین دلیل او مورد بی مهری مردم قرار گرفت و از شهر خود تبعید گشت.

آنگاه كه لوط علیه السلام بی میلی قوم را به دعوت خود مشاهده كرد، از شكنجه و عذاب خدا بیمشان داد ولی قوم لوط از هشدار و اعلام خطر وی نهراسیدند و تهدید وی را جدی نگرفتند، اما لوط در پند و اندرز آنان اصرار كرد و آنان را از عاقبت و كیفر كردارشان برحذر داشت ولی قوم دست از زشتی ها و اعمال غیر انسانی خود بر نداشتند، بلكه به جنایات بیشتر چنگ زدند و تمایل بیشتری به انجام آن از خود نشان دادند و از سر تحقیر و استهزاء به لوط گفتند، عذاب خویش را بیاور! و آنچه كیفر ماست و مستحق آن هستیم برایمان نازل گردان!!


كیفر قوم لوط

لوط از پروردگار خویش درخواست كمك كرد تا بر آن قوم مفسد پیروز گردد و برای آنان عذابی دردناك طلبید تا آنان را به كیفر كفر و عنادشان برساند، و بر گمراهی و جنایت خود مجازات گردند، زیرا قوم لوط پیوسته بر فساد خود می افزودند و آن را توسعه می دادند و بیم سرایت این اخلاق فاسد به دیگران وجود داشت. این مردم قوم فاسدی بودند كه باید ریشه كن می شدند. زیرا در زمین اخلالگری كردند و مردم را از راه راست بازداشتند، گوش آنان قادر به شنیدن حرف حق نبود و از طریق هدایت روی گردان بودند.

خداوند دعای لوط علیه السلام را به اجابت رساند و فرشتگان خویش را به سوی این قوم فاسد گسیل داشت، تا كیفر شایسته ی آنان را بر ایشان نازل گرداند.

فرشتگان قبل از این كه به سرزمین لوط بروند، وارد منزل ابراهیم شدند، ابراهیم گمان كرد كه آنها رهگذرند، لذا بهترین غذایی كه برای مهمان در نظر داشت مهیا كرد و گوساله ای فربه ذبح و بریان نمود و نزد ایشان نهاد. اما فرشتگان به ظرف غذا دست نبردند، به همین جهت ابراهیم ترسید و از رفتار آنان متحیر شد. اما فرشتگان خدا با معرفی خود ابراهیم را از ترس و نگرانی در آوردند و او را بشارت دادند كه: خدا به زودی فرزندی نیكو به تو عنایت خواهد كرد.

ابراهیم علیه السلام كه سنین پیری عمر خود را می گذراند و همسری نازا و مسن داشت با ناامیدی پرسید چگونه چنین چیزی ممكن است. در این حال ساره نیز كه به سخنان آنان گوش می داد تعجب كرد و گفت: چگونه من فرزند می آورم در حالی كه سال های عمرم زیاد شده و شوهری سالخورده دارم.فرشتگان در این حال گفتند: مشیت و اراده خداوند مافوق قواعد طبیعی و سنن عادی است. پس او را مژده دادند كه به زودی قوم ستمكار لوط نیز به عذاب گرفتار می شوند.

فرشتگان گفتند: ما به سوی قوم لوط كه دعوت پیغمبر خدا را نپذیرفته اند و از مجرمین و مفسدین گشته اند، رهسپاریم. به زودی عذاب دردناك و شكنجه ی سختی به آنان می دهیم و این عقوبت به خاطر جنایاتی كه مرتكب شده اند و مفاسدی كه عادت كرده اند متوجه آنان می گردد.

اندوه ابراهیم افزایش یافت و درباره قوم به وساطت پرداخت تا مگر بلا را از ایشان به تأخیر افكند و شاید به آنان مهلت بیشتری داده شود. شاید انتظار ابراهیم این بود كه مردم سدوم به سوی خدا باز گردند و دست از گناهانی كه مرتكب می شدند بشویند و خط عذری بر لوح گناهان خویش كشند و شاید ابراهیم می ترسید كه لوط نیز در عذاب گرفتار گردد، زیرا لوط مردی بود كه بیزار از اخلاق و رفتار قوم خود است و به همین جهت نباید به او گزندی می رسید و او مستحق عذاب نبود.

لذا فرشتگان خدا به ابراهیم گفتند: آسوده خاطر باش و از اندوه خویش بكاه و به خاطر مردمی كه به گناه اصرار می ورزند و به معاصی چنگ زده اند، به درگاه خدا وساطت مكن كه ایشان توبه پذیر نیستند. سپس فرستادگان خدا به ابراهیم اطمینان دادند كه لوط به عذاب گرفتار نمی شود و صدمه ای نمی بیند و به زودی لوط و بستگانش به جز همسر وی نجات می یابند و همسر لوط نیز به خاطر این كه با قوم خود همفكر است و از آنان پیروی می كند به عذاب ایشان گرفتار می گردد.


میهمانان ناخوانده

آنگاه كه فرشتگان از ابراهیم علیه السلام جدا شدند به صورت جوانانی خوش صورت به شهر سدوم وارد شدند. هنگام ورود به شهر دوشیزه ای را دیدند كه برای بردن آب از منزل خارج شده بود. ایشان از او خواستند آنان را به منزل خود راه دهد و پذیرایی كند. دختر ترسید كه از قوم لوط گزندی متوجه میهمانان گردد و او نتواند از آنان حمایت نماید، لذا تصمیم گرفت از پدر خود برای حمایت از ایشان كمك بخواهد، به همین جهت از مسافرین تازه وارد مهلت خواست، تا پیش پدر برود و با او درباره ی آنها مشورت نماید.

دختر نزد پدر شتافت و گفت، پدرجان چند نفر جوان در كنار دروازه شهر شما را می خواهند، من تاكنون خوش صورت تر از آنان ندیده ام و می ترسم قوم شما از وضع آنان مطلع گردند و رسوایی ببار آورند.

پدر، همان لوط پیغمبر بود و این دوشیزه دختر وی، آنچه به طور مسلم می توان درباره ی لوط گفت، این است كه از این خبر ناگهانی نگران شد و به همراه دخترش به سوی جوانان شتافت تا از وضع میهمانان ناخوانده مطلع گردد و درباره ی آنان اطلاعات بیشتری به دست آورد و با مشورت با دخترش بهترین راه را برای حفظ و حمایت ایشان انتخاب كند.

شاید لوط در آمادگی برای پذیرش میهمانان تردید داشت و در قبول آنان به میهمانی مردد بود. لذا به فكرش خطور كرد كه از آنان عذرخواهی كند و یا آنان را در جریان وضع خطرناك قوم بگذارد تا او را به زحمت نیندازند و به حال خویش واگذارند. ولی كرم و عطوفت لوط به او اجازه این كار را نداد، مروت و مردانگی او را به پیش راند و مشكلات راه را در نظرش هموار ساخت، لذا مخفیانه به استقبال میهمانان خود شتافت.

لوط علیه السلام كوشید تا دور از چشم قوم خود و قبل از این كه آنان متعرض میهمانانش شوند و از آمدنشان جلوگیری كنند به میهمانان خویش برسد، زیرا قوم او، لوط را از مراوده با مردم و بیگانگان بر حذر می داشتند و به او گفته بودند كه حق ندارد از میهمانی پذیرایی كند و نباید كسی شب وارد منزل او شود. گویا آنها لوط علیه السلام را دردسر بزرگی برای خویش می دانستند و می ترسیدند دعوت او منتشر گردد. ایشان لوط را خطر بزرگی می پنداشتند كه از طغیان آن در هراس بودند، در صورتی كه لوط فقط دشمن اخلاق و رفتار ناشایست آنان و مخالف مفاسدشان بود.


قوم لوط تمایلی به دختران او ندارند

لوط مخفیانه خود را به میهمانان رساند و با آغوش باز از آنان استقبال كرد و با روی خوش آنان را پذیرفت، سپس آنان را به دنبال خود به سوی خانه فرا خواند. او پیشاپیش آنان، به راه خود ادامه می داد، ولی بیم و نگرانی لحظه ای او را آسوده نمی گذاشت و می ترسید كه قوم از ورود میهمانان او با خبر و از وضع آنان آگاه گردند و به سمت او و میهمانانش هجوم برند، در این صورت لوط به تنهایی قدرت دفاع از میهمانان را نداشت و هیچ خویشاونند و یاری هم نداشت كه از تجاوز و بی شرمی قوم جلوگیری كنند.

با این كه لوط در این افكار غوطه ور بود، میهمانان خود را به منزل خویش برد و در كتمان موضوع كوشید و برای جلوگیری از افشاء خبر، خود نیز از دید مردم پنهان شد، اما متأسفانه همسر لوط كه همفكر قوم خود بود، خبر ورود میهمانان جدید را منتشر و قوم را مطلع ساخت.

به دنبال اعلام این خبر، قوم شتابان و با شادی و خرسندی و پای كوبان به طرف منزل لوط روان شدند، لوط چون دید مردم با چنین حرص و ولع و به قصد كار ناشایست با میهمانان او آمده اند، ناگزیر تقوا و پرهیزكاری را به آنان یادآور شد و از آنان خواست تا از كردار ناشایست خود بپرهیزند و از فسق و فحشاء دوری كنند و دست از اعمال زشت خود بشویند. ولی این قوم، جنایتكار و كوته فكر و كافرانی گمراه بودند و به پند و اندرز لوط گوش ندادند و تسلیم رأی وی نشدند، لوط ناچار برای دفاع از میهمانان در منزل را به روی قوم بست، و مانع امیال نامشروع ایشان شد.

آنگاه كه لوط علیه السلام دید قوم به نصیحت او گوش نمی دهند و دعوت وی را نمی پذیرند، آنان را به پیروی از قانون طبیعت و سنت خلقت و رابطه با همسرانشان كه خدا بر ایشان حلال نموده راهنمایی و ترغیب كرد و به آنان گفت: این عادت ناپسند خود را كنار بگذارید و از كیفر این كردار ناشایست بپرهیزید، ولی سخنان لوط در گوش آنان اثر نكرد و اعتنایی به نصایح او نكردند، بلكه در كار خویش اصرار و اظهار تمایل بیشتری می كردند و به آنچه روح ناپاكشان عادت كرده بود، عشق می ورزیدند و به كار نادرستی كه در انجام آن تصمیم گرفته بودند مصّر بودند و حتی هنگامی كه لوط دختران خود را به همسری قوم عرضه نمود به او گفتند: ای لوط تو می دانی ما احتیاجی به دختران تو و میلی به زنان خویش نداریم و خود بهتر می دانی كه ما برای چه كاری به منزل تو آمده ایم.

جهان برای لوط تنگ آمد و درهای امید به روی او بسته شد و از شدت نگرانی و ناراحتی برای میهمانان خود، مانند داغدیدگان در ماتم فرو رفت. تمام آرزویش این بود كه میهمانان خود را از شر قوم خویش نجات دهد، لذا گفت: ای كاش من نیرویی داشتم و می توانستم تجاوز و بی شرمی شما را دفع نمایم و از شر شما در امان باشم و در مقابل شما بایستم. اگر من در بین شما تنها نبودم و دارای اقوام و خویشاوندانی بودم شما را به جای خود می نشاندم و به شما درس عبرتی می دادم.


فرار شبانه لوط و نزول عذاب الهی

با ادامه این وضع، ابری از غم و اندوه بر لوط مستولی شد و آنگاه كه از ممانعت قوم مأیوس شد غضبناك گردید و از وقاحت و جسارت آنان به سختی و مشقت افتاد. لوط می دید كه به زودی وارد منزلش می شوند و به میهمانان او هجوم می آورند و آبروی او را می برند. لوط پی برد كه دیگر نصیحت و پند و اندرز در قوم اثری ندارد و هر راهی كه برای ارشاد آنان پیموده سودی نبخشیده است.

آنگاه كه فرشتگان نومیدی و غم و اندوه لوط علیه السلام را دیدند، او را دلداری دادند و خاطر او را آسوده كردند و گفتند: ای لوط ما فرستادگان خدای توییم. ما برای نجات تو آمده ایم و می خواهیم دست تجاوز را از سر تو كوتاه كنیم، مطمئن باش كه این قوم كافر به تو و ما دسترسی پیدا نمی كنند و به زودی شكست می خورند.

چند لحظه ای نگذشت كه ترس و نگرانی بر قوم مستولی شد و در حالی كه شدیداً احساس خطر می كردند از اطراف خانه لوط متواری شدند. اندوه لوط زدوده و غم او بر طرف گردید و مورد لطف خدا قرار گرفت و در حالی كه شاد و آسوده خاطر بود از نصرت الهی به وجد آمد و به تهدیدهای قوم خود بی اعتنا شد.

هنگامی كه تیرگی غم، از وجود لوط علیه السلام بر طرف شد، فرشتگان خدا به لوط دستور دادند كه شب هنگام با نزدیكان خود از شهر خارج شود! زیرا خداوند دستور عذاب این قوم ستمگر را صادر كرده و كیفر آنها به زودی فرا می رسد.

سپس فرستادگان خداوند به لوط گفتند: همسر خویش را رها كن تا در شهر بماند، او هم باید به عذاب مردم گرفتار گردد و به سزای كفر و نفاق خود برسد و او را سفارش كردند؛ چون عذاب نازل گردد، صبر را پیشه خود ساز و ثابت قدم باش.

لوط علیه السلام و نزدیكانش  بدون اظهار تأسف برای مردم شهر، از این سرزمین ناپاك بیرون رفتند. سپس زمین لرزید و زیر و رو گشت و بارانی از سنگ های آسمانی بر سر قوم لوط بارید و سرزمینشان ویرانه گردید و خانه هایشان به جرم ستمشان درهم كوبیده شد.

"همانا كه در این سرنوشت نشانه ای است (برای مردمی كه پند و اندرز بگیرند) و بیشتر این مردم مؤمن نبودند."(شعراء/174)


یادآوری:

1- داستان حضرت لوط از آیات زیر اقتباس گردیده است، سوره اعراف، آیات/80 تا 84؛ سوره نمل، آیات/54 تا 58؛ سوره هود، آیات/77 تا 83؛ سوره عنكبوت، آیات/26 تا 35؛ سوره شعراء، آیات/160 تا 175؛ سوره حجر، آیات/ 57 تا 77؛ سوره صافات، آیات/133 تا 138؛ سوره انعام، آیه/ 86؛ سوره انبیاء، آیات/ 47 تا 75؛ سوره حج، آیات/ 43 تا 44؛ سوره ق، آیات/ 13 تا 14؛ سوره قمر، آیات/ 33 تا 39.

مشهور است كه در تمام مدت دعوت لوط تنها دو دخترش به او ایمان آوردند و همسر او و تمامی اهل شهر سدوم كافر بودند و پس از نزول عذاب و ویرانی شهر سدوم، لوط  و دخترانش به صوغر هجرت كردند.

منبع:قصه های قرآن

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:44 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

نگاهی به زندگی حضرتآدم علیه السلام

نگاهی به زندگی حضرت

 آدم علیه السلام

خلقت آدمخود خواهی ابلیس

آدم در بهشتوسوسه های ابلیس

هبوط آدم علیه السلام

خلقت آدمخدای متعال زمین را در دو نوبت(1) خلق كرد، كوهها را روی زمین بنا نهاد و زمین را بین همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمین را در چهار نوبت مقدر كرد.

آنگاه آسمان را از ماده ای شبیه گاز مشتعل آفرید و به آسمان و زمین دستور داد، بیایید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.

سپس خدا به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفرید تا همواره او را ستایش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.

پس از آن، اراده و مشیّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذریّه او را بیافریند، تا در زمین سكنی گزینند و در آبادانی آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودی مخلوق دیگری می آفرینم كه در روی زمین منتشر می شوند. از منابع زیرزمین استخراج می كنند و گروه گروه جای یكدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می كنند.

فرشتگان مخلوقاتی هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزیده است و نعمت خویش را بر آنان جاری و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودی خود موفق و در طریق اطاعت خویش حمایت نموده است.

ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بی خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات دیگری را خلق كند، زیرا خداوند فرموده بود كه بیشتر این موجودات در تقوی و عبادت به پای فرشتگان نمی رسند، پس آنها ترسیدند كه شاید اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظیفه اشان بوده است، لذا بی درنگ به تبرئه خویش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدایا! با این كه، ما همواره تسبیح و تقدیس تو را می نماییم، چگونه اراده شما بر خلقت دیگری قرار گرفته است؟ می خواهی آنان را روی زمین جانشین خویش قرار دهی؟ آیا می خواهی این نو آفریدگان، در منافع زمین با یكدیگر به اختلاف برخیزند و هر یك فواید آن را برای خویش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون های فراوان بریزند و جان های پاك و منزه را تباه كنند؟!(2)

فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، یا شاید امیدوار بودند كه خدا آنان را در زمین جانشین خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعایت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمی خواستند شك و تردیدی نسبت به حكمت خدا و خلیفه او وارد سازند، زیرا ملائك، اولیاء مقرب خدا و بندگان شایسته او هستند، قبل از خدا سخن نمی گویند و همواره به فرمان او عمل می كنند.

خدای تعالی برای آن كه فرشتگان از حیرت در آیند، به آنان چنین پاسخ داد: "من در راز این آفرینش چیزی را می دانم كه شما نمی دانید" من در خلافت انسان بر روی زمین حكمت دارم كه شما بر آن وقوف ندارید. به زودی آنچه را خواستم خلق می كنم و آن كه را مایلم به نمایندگی خویش می گمارم. سپس آنچه بر شما مخفی است، آشكار می گردد و شما آن را مشاهده می كنید. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفریدم و از روح خود در آن دمیدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده كنید.(3)

خدا پیكر آدم را از گل پخته آفرید، سپس جان و روح در كالبد وی دمید و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه ای از نور فضل و حكمت در او تجلی یافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را برای ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: "اگر شما راست می گویید نام و راز این موجودات را برای من باز گویید!" (4)

خداوند بدینوسیله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدودیت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دریابند كه حكمت خدا بر این تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نیز شایسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولویت خلافت خدا در روی زمین با آدم است و این موضوع قابل انكار نیست.

فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخی برای آن بیابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتوانی كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بیش از آنچه از تو آموخته ایم، چیزی نمی دانیم و تو دانا و حكیمی. ­(5)

آنگاه كه آدم از فیض الهی بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پی برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برایشان سخن گوید و به آنها بفهماند كه نیروی دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم دارای فضیلتی برتر از ملائك است و لیاقت خلافت خداوند بر زمین را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بیان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غیب آسمان و زمین آگاهم و آشكار و نهانتان را می دانم.(6)

در این زمان برتری آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دریافتند و حكمت خلافت آدم بر روی زمین بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنید. تمام ملائك با خضوع و فروتنی دعوت خدا را پذیرفتند و با ادای تعظیم رو به سوی آدم نهادند و در حالی كه پیشانی خود را بر زمین گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شیطان كه از فرمان خدا سرپیچی كرد.

خود خواهی ابلیس (7)شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهی با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانی روی آورد. زیر بار سجده آدم نرفت، خود خواهی كرد و در زمره كافرین در آمد.

خداوند از ابلیس پرسید سبب و علت خود داری تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع كرد؟ آیا خود خواه شده ای و خود را برتر می دانی؟(8)

ابلیس گمان كرده بود كه نژاد وی برتر از آدم و جوهراو اصیل تر از بشر است و كسی در شان و مقام، با وی برابر نیست و هیچ موجودی نمی تواند به مراتب عظمت او دست یابد، لذا عرضه داشت "من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردی و آدم را از گل تیره" (9) لذا سزاوار نیست كه من بر او سجده كنم".

ابلیس مخالفت خود را علنی ساخت و در نافرمانی خویش اصرار ورزید، از فرمان خدا سرپیچی كرد و حاضر نشد بر موجودی كه خدا با دست عنایت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همین جهت در زمره كافران در آمد.

خداوند ابلیس را بخاطر این نافرمانی مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنین خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستی و تا روز قیامت بر تو لعن و نفرین باد.(10)

ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: "تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود.(11) چون خواسته ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه عمل پوشید، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: "چون مرا گمراه كردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش در كمین می نشینم، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می كنم. بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت."(12)

خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوی او را برآورد، به او فرمود: به راهی كه انتخاب كرده ای وارد شو و در مسیر ناپسندی كه برگزیدی قدم بردار و با بانگ خویش هر كه را توانستی به خود جلب كن، "با سواره نظام و پیاده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شریك آنها شو و آنها را بفریب و مغرور ساز،(13) به آنان وعده های دروغ بده و آرزوهای طولانی را در مغز آنها جایگزین كن!

ولی این را بدان كه من بین تو و مردمی كه عقیده ای صحیح دارند و بندگان خالصم كه هدفی استوار دارند، راهی باز نمی گذارم و تو نمی توانی بر آنان تسلط یابی، زیرا قلوب آنان از تو روی گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نیست.

اما چون تصمیم گرفته ای كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازی، برای تو حسابی سخت و عقابی سنگین است و من به یقین جهنم را برای تو و همه آنان كه از تو پیروی كرده اند، قرار می دهم.

آدم در بهشتپس از آنكه خدا ابلیس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گردیده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی كرد كه نعمتی كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زیرا من تو را به فطرت بدیعی خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقی تمام عیار نمودم، از روح خود در تو دمیدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوی از نور علم خود را به تو افاضه كردم.

ای آدم، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپیچی كرد لعنش كردم. خانه ابدی بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردی، پاداشت را نیكو می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می كنم و با آتش خویش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! این ابلیس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی.

خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنیت كامل از خوراكی های بهشت استفاده كنند و آنان را در چیدن هر میوه ای كه میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بین آن همه نعمت، از میوه یك درخت صرف نظر كنند.

برای این كه هیچگونه ابهامی درباره این درخت باقی نماند و در شناسایی آن تردیدی نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه یابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به این درخت نزدیك شوید و یا از محصول آن بچینید، در زمره ستمگران قرار می گیرید، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از این درخت ممنوع صرف نظر كردید "وسائل آسایش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگی، برهنگی، تشنگی و درد برای شما وجود ندارد".(14)

لذا صریحاً به آنان فرمود: "تو و همسرت در بهشت منزل كنید، هر گاه خواستید، با آزادی كامل از محصولات بهشت بخورید ولی به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران می گردید."(15)

آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق میلش بود مورد استفاده قرار می داد، در میان درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می كرد و از گلهای آن می چید و از محصولات  بهشت لذت می برد و كام خود را شیرین می كرد و از آبهای گوارای بهشت می نوشید. همسر آدم نیز از این نعمت های بهشتی بهره مند و كامیاب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاری بود در كنار هم خوشبخت بودند.

وسوسه های ابلیسابلیس از آسایش آدم و همسرش و محرومیت خویش از رحمت خدا و بهشت برین سخت غضبناك بود، لذا تصمیم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت های بهشتی محروم گرداند! زیرا به نظرش این آدم بود كه او را از اوج عزت به زیر كشید و از رحمت خدا و خشنودی او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كامیابی از نعمت های بهشت بسر می برد، پس باید این شكست را جبران كند و با فریب آدم، او را نیز از این موهبت محروم سازد.

ابلیس برای فریب آدم و همسرش مخفیانه به بهشت راه یافت و با حیله و نیرنگ مشغول صحبت با آدم شد و به او وانمود كرد كه در رفاقت خود با آدم صادق و در پند و اندرز ناصحی مشفق است. ابلیس برای حصول اطمینان آدم هر راهی را پیمود و هر دری را كه می پنداشت امیدی در آن باشد كوبید، مهر و محبت خویش را بر آدم و همسرش عرضه داشت و از راه دلسوزی، ایشان را از زوال نعمتشان ترساند و به آنان گفت: " رمز این كه خدا شما را از میوه این درخت منع كرده این است كه اگر از آن استفاده كنید، فرشته خواهید شد و یا در بهشت جاویدان خواهید بود!" (16)

ابلیس چون دید، آدم و همسرش از رای و مشورت او گریزانند و وسوسه اش در این زن و شوهر موثر نمی افتد، و گوش ایشان به حرف های او بدهكار نیست، برایشان سوگند یاد كرد كه من خیر خواه و امین شما هستم و قصد ضرر و زیان به شما را نداشته و نمی خواهم به شما صدمه ای وارد شود تا بدین ترتیب بر صحت قصد و رای خود تاكید كند.

سپس ابلیس در كار خود افراط و اصرار ورزید و به فریب آدم و همسرش ادامه داد تا به هر طریق بتواند دست آدم و حوا را به میوه ممنوع برساند و ادامه داد: بوی این میوه بسیار مطبوع و طعم آن بی نظیر است و رنگی بسیار زیبا و جالب دارد.

سرانجام مكر و حیله شیطان، آدم و همسرش را فریب داد و كلمات زیبا و وعده های شیرین ابلیس این زن و شوهر را اغوا كرد و عاقبت ایشان از رای او متابعت كردند و خود را به آنچه خدا نهی كرده بود، رساندند.

هبوط آدم علیه السلامآنگاه كه آدم و همسرش از دستور خدا سرپیچی كردند، خدا نعمت خویش را از آنان گرفت و بهشت را بر آنان تحریم كرد و بر آنان یاد آوری نمود: "مگر من شما را از این درخت منع نكردم و به شما نگفتم: شیطان دشمن آشكار شما است"؟(17)

آدم و همسرش توبه كردند و از كرده خویش پشیمان شدند و گفتند: "بارخدایا! به خویشتن ستم كرده ایم، اگر ما را نیامرزی و بما رحم نكنی ما از زیان كارانیم. خدا دستور داد: پایین بروید، و از بهشت خارج شوید. شما در زمین جایگزین می شوید در حالی كه بعضی با بعضی دیگر دشمن هستید و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست".(18)

خداوند توبه این زن و شوهر را قبول كرد و لغزش آنان را بخشید و این بخشش آنها را امیدوار و خوشحال و چشمشان را روشن ساخت و آرزوی ماندن در بهشت و برخورداری مجدد از نعمت های آن در مغزشان خطور كرد: خدا از این فكر و تمایل ایشان آگاه بود، لذا به آنان دستور داد از بهشت بیرون روید و به آنان هشدار داد كه دشمنی بین شما و ابلیس برای همیشه باقی است. خدا این خبر را به آنان داد تا از مكر و فتنه او بر حذر باشند و اسیر وسوسه و نیرنگ او نشوند. خداوند صریحاً به این زن و شوهر فرمود: "هر دو از بهشت بیرون روید، كه برخی از شما با برخی دیگر دشمنید، اگر هدایتی از من به سوی شما آمد، هر كس هدایت مرا متابعت كرد نه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.(19)

خدا ضروریات و نیاز آدم علیه السلام را در نظر گرفت و امیدی در دلش به وجود آورد تا به سوی تداوم زندگی قدم بردارد و در این راه تلاش كند. و به او خبر داد كه روزگار نعمت خالص و آسایش كامل، سپری گشته است. پس از خروج از بهشت و محرومیت از نعمت های آن همواره بر سر دو راهی خواهید بود: راه هدایت و گمراهی، راه ایمان و كفر، طریق فلاح و خسران. هر كس راهی را كه خدا تعیین كرده است؛ پیمود و در راه شریعت و سنت الهی و مسیر مستقیم گام برداشت، نباید از وسوسه شیطان و خدعه او ترس داشته باشد، ولی هر كس از یاد خدا غافل و از راه راست منحرف شد، اسیر سختی و محنت می گردد و در زمره كسانی قرار می گیرد كه سعی آنان در دنیا بی ثمراست در حالی كه فكر می كنند كار شایسته ای انجام می دهند و از نیكوكارانند.

پی نوشت ها:

1- درآیات بسیاری از قرآن كریم لفظ یوم، یومئذ و ... آمده است كه این كلمات فقط در موارد معدودی، به معنی روز گرفته شده است و در مابقی موارد به معنی وقت، اكنون و زمان و ... آمده است. با این بیان، لفظ نوبت كه عربی آن در قرآن كریم "یوم" است، ممكن است زمانی فراتر از روز باشد و در این كتاب  به نوبت ترجمه شده است. (مترجم)

2- بقره/ 30"... اتجعل فیها من یفسد فیها..."

ممكن است از این آیه استنباط كنیم كه قبل از آدم، موجوداتی روی زمین زندگی می كرده اند و پس از طغیان و اخلالگری و نابودی یكدیگر، نسلشان منقرض گردیده و در دورانی بعد، مجدداً اراده خدا به خلق انسان بر روی زمین تعلق گرفته است و فرشتگان كه سوابق بشر را می دانستند در صدد رفع شبهه خود و اطلاع از حقیقت امر بر آمدند، (مترجم).

3- حجر/29 و ص/ 72- "فاذا سویته و نفخت فیه من روح..."

4- بقره/ 31 "انبئونی با سماء هولاء..."

5- بقره/ 32 " قالوا سبحانك لا علم لنا..."

6- بقره/ 33 " الم اقل لكم انّی اعلم غیب السّموات والارض..."

7- در قرآن كریم لفظ "ابلیس" یازده بار و كلمه "شیطان" 88 بار به صور مختلف آمده است. ظاهراً لفظ شیطان وصف است نه اسم خاص ابلیس و به علت دوری از رحمت خدا بر او كلمه شیطان اطلاق شده است.

این واژه بر انسان ها نیز به علت بدكاری و دوری از رحمت بودنشان اطلاق شده است (بقرة/ 14).

8- ص/ 75 " ... ما منعك ان تسجد لما خلقت بیدی..."

9- ص/ 76 "قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.

10- ص/ 77 و حجر/ 34 "قال فاخرج منها فانك رجیم..."

و این چنین بود كه ابلیس با هفت هزار سال عبادت در بهشت با ترك سجده بر آدم و رد فرمان خدا از درگاه خداوند رانده شد. (مترجم).

11- حجر/ 37 و 38 "فانك من المنظرین. الی یوم الوقت المعلوم."

12- اعراف/ 16و17 "فبما اغویتنی لا قعدنّ لهم..."

13- اسراء/ 64 " و استفزز من استطعت منهم بصوتك..."

14- طه/ 118 " ان لك الا تجوع فیها ولا تعری"

15- بقره/ 35 "و قلنا یا آدم اسكن انت و زوجك ..."

16- اعراف/ 20 "... ما نهاكما ربكما عن هذه ..."

17- اعراف/22 "... ا لم انهّكما عن تلكماالشّجرة..."

18- اعراف/ 23و 24 "قال ربنا ظلمنا انفسنا..."

19- طه/ 123 "قال اهبطا منها جمیعاً..."

بر گرفته از كتاب:

قصّه های قرآن یا تاریخ انبیاء

مولفین: محمد احمد جاد المولی، محمد ابوالفضل ابراهیم، علی محمد البجاوی، السید شحاته.

مترجم: استاد مصطفی زمانی(ره)

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:43 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب گفتن ((اللهم صلى على محمد و ال محمد)) هنگام ركوع ، سجده و قيام .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

حدثنى محمد بن على ماجيلويه رضى الله عنه عن محمد بن يحيى عن محمد بن احمد عن محمد بن عيسى عن ابيه عيسى بن عبدالله عن محمد بن ابى حمزه عن ابيه قال قال ابو جعفر عليه السلام من قال فى ركوعه و سجوده و قيامه اللهم صل على محمد و آل محمد كتب الله له ذلك بمثل الركوع و السجود و القيام .


ترجمه :


1. امام باقر عليه السلام فرمودند: كسى كه در ركوع ، سجده و قيامش بگويد (( اللهم صل على محمد و آل محمد)) (37)، خداوند براى او همانند ثواب ركوع ، سجده و قيام را مى نويسد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:31 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب سجده شكر .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

حدثنى محمد بن الحسن رضى الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن جميل بن صالح عن ذريح المحاربى قال قال ابو عبدالله عليه السلام ايما مؤ من سجد لله سجده لشكر نعمه فى غير صلاه كتب الله له بها عشر حسنات و محا عنه عشر سيئات و رفع له عشر درجات فى الجنان .


ترجمه :


1. امام صادق عليه السلام فرمودند: هر مومنى كه براى شكر نعمتى در غير نماز سجده كند، خداوند بخاطر آن ده حسنه براى او نوشته ، ده گناه او را پاك كرده و ده درجه در بهشت او را بالاتر مى برد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:29 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب نماز .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

ابى رحمه الله قال حدثنا محمد بن يحيى عن محمد بن احمد عن موسى بن جعفر عن عبيدالله بن عبدالله عن واصل بن سليمان عن عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله ما من صلاه يحضر وقتها الا نادى ملك بين يدى الناس ايها الناس ‍ قوموا الى نيرانكم التى اوقدتموها على ظهور كم فاطفئوها بصلاتكم .


ترجمه :


1. امام صادق عليه السلام نقل مينمايد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: نمازى نيست كه وقت آن برسد، مگر اين كه فرشته اى در برابر مردم ندا مى كند: اى مردم ! بلند شويد و آتشهايى را كه بر پشتهاى خود افروخته ايد، با نمازتان خاموش كنيد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:28 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب نماز .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 2
 

حدثنى محمد بن الحسن رضى الله عن قال حدثنى محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن الحسين بن ابى الخطاب عن الحسن بن محبوب عن عبدالعزيز عن ابن ابى يعفور قال قال ابو عبدالله عليه السلام يا عبدالله اذا صليت صلاه فريضه فصلها لوقتها صلاه مودع يخاف آن لا يعود اليها ابدا ثم اصرف ببصرك الى موضع سجودك فلو تعلم من عن يمينك و شمالك لا حسنت صلاتك و اعلم انك قدام من يراك و لا تراه


ترجمه :


2. امام صادق عليه السلام فرمودند: اى بنده خدا! نماز واجب را در وقت خود بخوان با حالت كسى كه با آن وداع مى كند و مى ترسد پس از اين هيچ گاه موفق به آنجام آن نشود. آنگاه ديدگانت را متوجه سجده گاهت نما. اگر بدانى در سمت راست يا چپ تو كسى هست ، بخوبى نماز مى خوانى و بدآن تو در برابر كسى هستى كه تو را مى بيند و تو او را نمى بينى .

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:27 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب نماز .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 3
 

حدثنى محمد بن موسى بن المتوكل رضى الله عنه قال حدثنى على بن الحسين السعد آبادى عن احمد بن ابى عبدالله البرقى عن ابيه عن محمد بن ابى عمير عنجميل عن ابى عبدالله عليه السلام قال للمصلى ثلاث خصال اذا قام فى صلاته يتناثر عليه البر من اعنان السماء الى مفرق راسه و تحف به الملائكه من تحت قديمه الى اعنان اسماء و ملك ينادى ايها المصلى لو تعلم من تناجى ما انفتلت .


ترجمه :


3. امام صادق عليه السلام فرمودند: نمازگزار سه فايده بدست مى آورد: هنگامى كه به نماز مى ايستد خوبيها از پهنه آسمان بر سرش ريخته ، فرشتگان او را از زير پاهايش تا پهنه آسمان احاطه كرده و فرشته اى ندار مى كند: اى نمازگزار! اگر مى دانستى با چه كسى مناجات مى كنى ، هميشه نماز مى خواندى .

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:25 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب خواندن نماز صبح در اول وقت .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

حدثنى محمد بن الحسن رضى الله عنه عن محمد بن الحسن الصفارى عن الحسن بن موسى الخشاب عن عبدالله بن جبله عن غياث بن كلوب عن اسحاق بن عمار قال قلت لابى عبدالله عليه السلام يا ابا عبدالله اخبرنى عن افضل المواقيت فى صلاه الفجر يشهدها ملائكه النهار و ملائكه الليل فاذا صلى العبد صلاه الصبح مع طلوع الفجر ((آن قرآن الفجر كان مشهودا)) يعنى صلاه الفجر يشهدها ملائكه النهار و ملائكه الليل فاذا صلى العبد صلاه الصبح مع طلوع الفجر يشهدها ملائكه النهار و ملائكه الليل فاذا صلى العبد صلاه الصبح مع طلوع الفجر اثبتت له مرتين تثبتها ملائككه الليل و ملائكه النهار.


ترجمه :


1. رواى مى گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم : بهترين وقت نماز صبح كدام است ؟ فرمودند: طلوع فجر زيرا خداوند متعال مى فرمايد (آن قرآن الفجر كان مشهودا) (38). يعنى فرشتگان شب و روز نماز صبح را مى بينند. بنابراين ، اگر بنده نماز صبح را به هنگام طلوع فجر بخواند، اين نماز دو بار براى او ثبت مى شود: يك بار توسط فرشتگان شب و يك بار توسط فرشتگان روز.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:25 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. برترى اول وقت بر آخر وقت .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

حدثنى محمد بن موسى رضى الله عنه قال حدثنى عبدالله بن جعفر الحميرى عن احمد بن محمد عن العباس بن معروف عن بكر بن محمد الازدى قال قال ابوعبدالله عليه السلام فضل الوقت الاول على الاخير خير للمومن من ولده و ماله .


ترجمه :


1. امام صادق عليه السلام فرمودند: فضيلت اول وقت بر آخر وقت ، براى مؤ من بهتر از فرزندان و مال اوست .

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:24 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب خواندن نمازهاى واجب در اول وقت .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

ابى رحمه الله عن سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن سعد بن ابى خلف عن ابى الحسن موسى عليه السلام قال الصلوات المفروضات فى اول وقتها اذا اقيم حدودها اطيب ريحا من قضيب الاس حين يوخذ من شجره فى طيبه و ريحه و طراوته فعليكم بالوقت الاول .


ترجمه :


1. امام كاظم عليه السلام فرمودند: نمازهاى واجبى كه در اول وقت خود با آداب و شرايط خوانده شوند، خوشبوتر و با طراوت تر از شاخه درخت ((مورد)) است ، هنگامى كه از درخت خود جدا مى شود. بنابراين نمازهايتان را در اول وقت بخوانيد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:23 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه نوزدهم دی 1387

:. ثواب شكسته خواندن نماز در سفر .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

 

حديث : 1
 

حدثنى محمد بن الحسن رضى الله عنه قال احمد بن ادريس ‍ عن محمد بن احمد عن احمد بن هلال عن عيسى بن عبدالله الهاشمى عن ابيه عن جده عن على بن ابى طالب عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله خياركم الذين ااذا سافروا قصروا و افطروا.


ترجمه :


1. اميرالمؤ منين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده است كه فرموده :
بهترين شما كسانى هستند كه در سفر نمازهاى خود را شكسته خوانده و روزه نمى گيرند.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:22 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه شانزدهم دی 1387

:. ثواب قرائت سوره هاى قرآن .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

ثواب قرائت سوره هاى قرآن


1. سوره حمد: شفاى همه امراض است مگر مرگ ؛ بايد گفته شود، كه خواندن با ايمان و عمل كردن با علم و يقين به قرآن ، اين آثار را دارد.(24)
2. سوره بقرة : هر كس سوره بقره را تلاوت كند، روز قيامت عمامه اى از نور بر سر او مى گذارند.(25)
3. سوره مباركه آل عمران : هر كس سوره آل عمران را بخواند، روز قيامت پوششى از نور او را زينت مى دهد.
4. سوره مباركه نساء: هر كس سوره نساء را تلاوت كند، از عذاب قبر مصون و از آفات دنيا نيز در امان است ، تا به بهشت برسد.
5. سوره مباركه مائده : هر كس روزهاى پنج شنبه سوره مائده را قرائت كند، ايمانش ، به ظلم آلوده نمى شود.
6. سوره مباركه انعام : در اين سوره (70) بار نام خدا برده شده و (70) هزار فرشته با آن به زمين آمدند؛ هر كس آن را بخواند، از خوف و ترس در امان است .
7. سوره مباركه اعراف : هر كس سوره اعراف را مخصوصا روزهاى جمعه بخواند از خوف و ترس مصون است و روز قيامت بى حساب وارد بهشت مى شود.
8. سوره مباركه توبه : هر كس سوره توبه را بخواند، پيغمبر صل الله عليه و آله شفيع او باشد و نفاق در او راه نيابد.
9. سوره مباركه انفال : تلاوت سوره انفال در هر ماه ، انسان را از نفاق ، بيمه مى كند و از شيعيان راستين اميرالمؤ منين عليه السلام قرار مى دهد.
10. سوره مباركه يونس : هر كس سوره يونس را بخواند، در صف جهال قرار نمى گيرد و روز قيامت هم از مقربين است .
11. سوره مباركه هود: خواندن سوره هود، خوف و حزن را از دل مى زدايد.
12. سوره مباركه يوسف : هر كس هر روز و هر شب سوره يوسف را بخواند، روز قيامت ، با جمال يوسف محشور و از برگزيدگان بندگان محسوب مى گردد.
13. سوره مباركه رعد: هر كس سوره رعد را قرائت كند، به ساعقه و سوختن مبتلا نمى گردد و روز قيامت ، بدون حساب وارد بهشت مى شود.
14. سوره مباركه ابراهيم : هر كس سوره ابراهيم را در ركعت نماز جمعه بخواند، به فقر و جنون و بلوى مبتلا نمى شود.
15. سوره مباركه حجر: هر كس سوره حجر را بخواند، حق تعالى به عدد مهاجر و انصار و استهزاكنندگان پيغمبر صل الله عليه و آله ، براى او ده حسنه بنويسد.
16. سوره مباركه نحل : امام محمد باقر عليه السلام فرمود: هر كس سوره نحل را بخواند، از هفتاد بلا، مانند جنون و جذام مصون مى ماند و محل او بهشت است .
17. سوره مباركه اسراء: هر كس اين سوره را بخواند، در هر شب جمعه ، در اصحاب حضرت قائم خواهد بود و روز قيامت با شهداء محشور مى شود.
18. سوره مباركه كهف : هر كس هر شب جمعه سوره كهف را تلاوت كند، در آخرت با شهداء محشور مى گردد.
19. سوره مباركه مريم : هر كس سوره مريم را ادامه دهد، در مال و اولاد بى نياز مى گردد و در آخرت هم ، ملك سليمان به او عطا مى شود.
20. سوره مباركه طه : هر كس سوره طه را قرائت كند، خداوند او را دوست دارد و او نيز خداوند را دوست دارد.
21. سوره مباركه انبياء: هر كس سوره انبياء را بخواند، به شرط دوستى آنها (انبياء) در بهشت با آنها محشور مى گردد.
22. سوره مباركه حج : هر كس سوره حج را در سه روز متوالى بخواند، خداوند در آن سال ، او را به حج مى فرستد و اگر در راه بميرد، به بهشت مى رود
23. سوره مباركه مؤ منون : هر كس هر صبح جمعه سوره مؤ منون را بخواند، خداوند، عاقبت او را به خير و سعادت مقرون مى كند و با پيغمبران محشور سازد.
24. سوره مباركه نور: هر كس سوره نور را تلاوت كند، اموال ، فروج و زنان خود را در پناه خدا حفظ نموده ، از خاندان او هيچكس زنا نكند و شيعه آل محمد بميرد. هفتاد هزار ملك نيز براى او استغفار كنند.
25. سوره مباركه فرقان : هر كس قرائت اين سوره را هميشه و هر روز ادامه دهد، خداوند او را عذاب نكند، تا او را در بهشت جا دهد.
26. سوره مباركه شعراء: از امام صادق عليه السلام منقول است كه هر كس ‍ اين سوره را براى برآمدن حاجت بخواند، حاجتش برآورده گردد؛ به شرط اينكه تا چهل روز، هر روز يك بار بخواند و چنانچه يك روز قرائت نشود ختم را دوباره از سر بگيرد.
27. سوره مباركه نمل : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى براى او ده حسنه نويسد و بى نياز گردد. در قيامت نيز با انبياء و شهداء محشور شود.
28. سوره مباركه قصص : هر كس اين سوره بخواند، حق تعالى به عدد كسانى كه تصديق موسى و تكذيب او را كرده ، ده حسنه براى او بنويسد.
29. سوره مباركه عنكبوت : پاداش و ثواب قرائت اين سوره ، بهشت برين است .
30. سوره مباركه روم : امام صادق عليه السلام سوگند ياد فرمود كه هر كس ‍ اين سوره را در ماه رمضان بخواند، اهل بهشت است .
31. سوره مباركه لقمان : هر كس اين سوره را هر شب تلاوت كند، خداوند او را از شر شيطان حفظ مى كند.
32. سوره مباركه سجده : قرائت سوره سجده ، سبب مى شود كه روز قيامت نامه اعمال او را به دست راستش بدهند.
33. سوره مباركه احزاب : هر كس سوره احزاب را بسيار بخواند، روز قيامت در جوار پيغمبر صل الله عليه و آله محشور مى گردد.
34. سوره مباركه سباء: هر كس اين سوره و سوره فاطر را هر شب بخواند، از مصائب مصون مى ماند و خير دنيا و آخرت نصيب او مى گردد.
35. سوره مباركه فاطر: هر كس اين سوره و سوره سباء را هنگام شب بخواند، در آن شب ، در امان خداوند خواهد بود. اگر هنگام روز بخواند، در آن روز، مكروه و ناراحتى به او نمى رسد.
36. سوره مباركه يس : هر كس سوره يس را تلاوت كند، مانند كسى است كه 12 بار قرآن را خوانده باشد، همچنين خير دنيا و آخرت نصيب او مى شود و از سكرات مرگ مصون مى ماند.
37. سوره مباركه صافات : خواندن اين سوره در روز جمعه ، بنابر آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، موجب دفع انواع بلاها و مرض هاست .
(26)
38. سوره مباركه ص : هر كس اين سوره را در شب جمعه بخواند، خير دنيا و آخرت به او عطا مى شود، آنچه كه به كسى از مردم عطا نشده جز نبى مرسل يا ملك مقرب ، و خداوند او را داخل بهشت مى كند.
39. سوره مباركه زمر: هر كس اين سوره را بخواند، در دنيا و آخرت عزيز و شريف مى گردد و بدنش بر آتش حرام مى شود.
40. سوره مباركه مؤمن : هر كس در هر شب سوره مؤ من را بخواند، گناهان او آمرزيده و خير دنيا و آخرت نصيب او مى گردد.
41. سوره مباركه فصلت : هر كه اين سوره را قرائت كند، در دنيا به سرورى ، عيش و عزت زندگى كرده و در آخرت به نورانيت محشور گردد.
42. سوره مباركه شورى : هر كس اين سوره را بخواند، روز قيامت صورتش ‍ مانند ماه شب چهارده مى درخشد.
43. سوره مباركه زخرف : هر كس اين سوره را بخواند، از گزندگان قبر تا وقتى كه وارد قيامت شود، مصون است .
44. سوره مباركه دخان : هر كس در نمازهاى واجب و مستحب خود، مخصوصا بيست و سوم ماه رمضان اين سوره را بخواند، روز قيامت ، در سايه عرش خواهد بود.
45. سوره مباركه جاثيه : هر كس اين سوره را بخواند، آتش ، بدن او را فرا نمى گيرد و همواره با پيغمبر صل الله عليه و آله خواهد بود.
46. سوره مباركه احقاف : هر كس شب و روز جمعه ، سوره احقاف را بخواند، در دنيا و قيامت ، در امان است .
47. سوره مباركه محمد صل الله عليه و آله : هر كس سوره محمد صل الله عليه و آله را تلاوت كند، شك به دلش راه نمى يابد.
48. سوره مباركه فتح : هر كس اين سوره را بخواند، مال ، جان ، زن و فرزندش مصونيت از اتلاف ، پيدا خواهند كرد.
49. سوره مباركه حجرات : هر كس سوره حجرات را قرائت كند، از زوار پيغمبر صل الله عليه و آله محسوب مى گردد.
50. سوره مباركه ق : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخواند، خداوند رزق او را وسعت مى دهد.
51. سوره مباركه الذاريات : هر كس اين سوره را شب يا روز بخواند، در دنيا رزقش وسيع و هنگام مردن ، قبرش نورانى مى گردد.
52. سوره مباركه طور: هر كس سوره طور را بخواند، خداوند خير دنيا و آخرت را به او عنايت فرمايد.
53. سوره مباركه نجم : هر كس اين سوره را قرائت كند، ميان مردم به محبوبيت زندگى كند.
54. سوره مباركه قمر: هر كس اين سوره را قرائت كند، روز قيامت سوار ناقه نور، وارد بهشت مى گردد.
55. سوره مباركه الرحمن : هر كس اين سوره را در هر جمعه و سوره واقعه را در هر شب بخواند، روز قيامت به صورت انسانى كامل و نورانى محشور مى گردد.
56. سوره مباركه واقعه : هر كس اين سوره را براى وسعت روزى خود بخواند، اثر عجيبى دارد. بايد از شب شنبه شروع كرده تا شب جمعه ، سه بار و در شب جمعه هشت بار بخواند و تا مدت پنج هفته اين كار را ادامه دهد.
57. سوره مباركه حديد: هر كس اين سوره را جهت برآمدن حاجت ، در شب جمعه ، هفت بار بدون فاصله و پشت سر هم بخواند، اثر عجيبى دارد.
58. سوره مباركه مجادله : هر كس اين سوره را تلاوت كند، در نامه عملش او را از حزب خدا ثبت كنند. كسى بر او فائق نشود و با او نتواند مجادله كند و در چشم مردم نيز معتبر و موقر باشد.
59. سوره مباركه حشر: هر كس اين سوره را بخواند، تا وقتى كه از دنيا برود عرش ، كرسى ، آسمانها، زمين ، فرشتگان و حيوانات برى و بحرى و جوى بر او دعا كنند.
60. سوره مباركه ممتحنه : هر كس سوره ممتحنه را در فرايض و نوافل بخواند، خداوند قلب او را به ايمان امتحان نموده نورانى مى فرمايد و فقير نمى گردد.
61. سوره مباركه صف : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، در صف فرشتگان قرار مى گيرد.
62. سوره مباركه جمعه : هر كس اين سوره را در شب جمعه و در نماز جمعه بخواند، خداوند او را به تعداد روزهاى سال ، ده حسنه به او عنايت مى فرمايد و به بهشت مى فرستد.
63. سوره مباركه منافقون : در مصباح است كه قرائت كردن اين سوره ، انسان را از شر شرك و نفاق حفظ مى نمايد.
64. سوره مباركه تغابن : هر كس اين سوره را در نماز خود بخواند، در قيامت قرآن ، شفيع او مى شود.
65. سوره مباركه طلاق : هر كس اين سوره را در فريضه (نماز واجب ) بخواند، حق تعالى او را از ترس قيامت در پناه خود گيرد و از آتش دوزخ نگهدارد و در بهشتش داخل نمايد.
66. سوره مباركه تحريم : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را توبه نصوح كرامت فرمايد. اگر در نمازهاى واجب خود بخواند، روز قيامت از حزن و اندوه مصون باشد.
67. سوره مباركه ملك : هر كس اين سوره را قرائت كند، مانند كسى است كه شب قدر را احياء داشته و از عذاب قبر نيز محفوظ است .
68. سوره مباركه قلم : هر كس اين سوره را در نمازهاى خود بخواند، خداوند او را از فقر و عذاب ايمن مى فرمايد.
69. سوره مباركه الحاقة : هر كس اين سوره را در فرايض و نوافل بخواند، ايمان او كامل مى گردد، تا خدا را ملاقات كند.
70. سوره مباركه معارج : هر كس سوره معارج را تلاوت كند، در قيامت از گناه او پرسش نمى شود و با پيغمبر صل الله عليه و آله به بهشت مى رود ان شاء اللّه .
71. سوره مباركه نوح : هر كس اين سوره را با ايمان به خدا بخواند، خداوند او را با ابرار محشور فرمايد.
72. سوره مباركه جن : هر كس سوره جن را بخواند، خداوند او را از شر جن و سحر و كيد آنها مصون دارد و با پيغمبر صل الله عليه و آله محشور مى فرمايد.
73. سوره مباركه مزمل : هر كس اين سوره را در نماز عشاء تلاوت كند، خداوند او را سعادت دنيا و آخرت عنايت كند.
74. سوره مباركه مدثر: هر كس سوره مدثر را بخواند، در دنيا شقى نگردد و خداوند او را با پيغمبر صل الله عليه و آله محشور فرمايد.
75. سوره مباركه قيامة : هر كس اين سوره را قرائت كند، از صراط و ميزان ، با موفقيت بگذرد و در قبر نيز بهترين صورت پيدا كند.
76. سوره مباركه دهر: هر كس اين سوره را هر صبح پنج شنبه بخواند، خداوند او را حورالعين بهشت عنايت مى كند.
77. سوره مباركه مرسلات : هر كس سوره مرسلات را با معرفت بخواند، ميان او و پيغمبر صل الله عليه و آله خدا، معارفه رخ دهد.
78. سوره مباركه نباء: هر كس اين سوره را قرائت كند، خداوند او را از شراب بهشتى سيراب گرداند و هر كس يك سال ، هر روز، اين سوره را بخواند؛ به مكه مشرف مى گردد.
79. سوره مباركه نازعات : هر كس اين سوره را بخواند، جوان و شاداب از دنيا مى گذرد، جوان مبعوث مى گردد و جوان به بهشت مى رود.
80. سوره مباركه عبس : هر كس اين سوره را تلاوت كند، روز قيامت ، شاد و خندان باشد و زير سايه عرش خدا قرار گيرد.
81. سوره مباركه تكوير: هر كس اين سوره را تلاوت كند، حق تعالى او را از رسوايى قيامت ، در پناه خود گيرد.
82. سوره مباركه انفطار: كسى كه اين سوره و سوره انشقاق را بخواند، خداوند عز و جل ، او را از حاجتى محجوب نمى فرمايد و مانعى او را از خداوند عظم الشاءنه منع نمى نمايد.
83. سوره مباركه مطففين : هر كس اين سوره را در نماز فريضه خود بخواند، از آتش دوزخ ايمن گشته آتش او را نبيند، او آتش را نبيند، بر پل جهنم نگذرد و روز قيامت او را حسابرسى نكنند.
84. سوره مباركه انشقاق : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را در پناه خود گيرد و نامه او را به دست راستش داده و از اصحاب يمين باشد.
85. سوره مباركه بروج : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب تلاوت كند، با پيغمبران محشور مى گردد.
86. سوره مباركه طارق : هر كس اين سوره را در فرايض خود بخواند، در بهشت ، در صف اصحاب پيغمبران باشد.
87. سوره مباركه اعلى : هر كس سوره اعلى را تلاوت كند، به تعداد هر حرفى كه بر ابراهيم و موسى و محمد صل الله عليه و آله نازل شده است ، خداوند به او اجر دهد.
88. سوره مباركه غاشيه : هر كس اين سوره را در نماز واجب و مستحب خود بخواند، به رحمت دنيا و آخرت پوشيده گردد.
89. سوره مباركه فجر: هر كس اين سوره را در نمازهاى فجر بخواند، چون متعلق به حضرت سيدالشهداء عليه السلام مى باشد، در قيامت با آن حضرت عليه السلام محشور گردد.
90. سوره مباركه بلد: هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، در دنيا، در زمره صالحين و در آخرت با شهداء و نبيين محشور گردد.
91. سوره مباركه الشمس : هر كس اين سوره را تلاوت كند، گويا بر آنچه خورشيد تابيده تصديق كرده و بهشت جاى او باشد.
92. سوره مباركه الليل : هر كس اين سوره را تا چهل شب ، هر شب ، چهل مرتبه بخواند، و وقتى به آيه و ما لاءحد عنده من نعمة تجزى رسيد، سه بار تكرار كند و جهت برآمدن حاجت و وسعت روزى اثر عجيب دارد، به گونه اى كه عقل حيران بماند.
93. سوره مباركه الضحى : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را از جمله كسانى گرداند كه به سعادت شفاعت پيغمبر صل الله عليه و آله رسيده به آن خشنود گشته به بهشت درآيد و به شمار هر يتيمى و هر سائلى او را ده حسنه باشد.
94. سوره مباركه انشراح : ابى بن كعب از رسول خدا صل الله عليه و آله روايت كرده است كه هر كس آن را بخواند، چون مزد كسى باشد كه مرا ملاقات كرده ، مرا از غم شاد كرده و شفاعت او بر من است .
95. سوره مباركه تين : هر كس اين سوره را به شرط ايمان در نمازها بخواند، خداوند از او راضى شود و او را به بهشت مى برد.
96. سوره مباركه علق : هر كس اين سوره را تا موقعى كه از دنيا برود، قرائت كند، شهيد از دنيا رفته و در صف مجاهدين فى سبيل اللّه محسوب مى گردد.
97. سوره مباركه قدر: هر كس اين سوره را بلند بخواند، از مجاهدين است و هر كس ده بار تلاوت كند، خداوند هزار گناه او را مى آمرزد.
98. سوره مباركه البينه : هر كس اين سوره را بخواند، از شرك ، برى است و در دين محمد صل الله عليه و آله محشور مى گردد.
99. سوره مباركه زلزله : هر كس سوره زلزله را تلاوت كند، به زلزله دنيا و آخرت گرفتار نمى شود.
100. سوره مباركه عاديات : هر كس اين سوره را قرائت كند، ثواب همه كسانى را دارد كه در مزدلفه براى حج جمع شده اند و با اميرالمؤ منين محشور گردد.
101. سوره مباركه قارعه : هر كس اين سوره را بخواند، از عذاب و فتنه دجال و جهنم ايمن مى گردد.
102. سوره مباركه تكاثر: هر كس اين سوره را در نماز واجب قرائت كند، ثواب صد شهيد دارد و در نماز مستحب ، ثواب پنجاه شهيد دارد.
103. سوره مباركه عصر: هر كس اين سوره را در نوافل بخواند، روز قيامت ، خندان محشور گردد، تا وارد بهشت شود.
104. سوره مباركه همزه : هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، خداوند او را از فقر دور و رزق او را وسيع گرداند.
105. سوره مباركه فيل : هر كس اين سوره را تلاوت كند، روز قيامت ، همه موجودات شهادت دهند كه او صالح است .
106. سوره مباركه قريش : هر كس اين سوره را قرائت كند، خداوند روز قيامت ، او را سواره و نورانى وارد محشر كند.
107. سوره مباركه ماعون : هر كس اين سوره را چهل و يك بار بخواند، فقر از خانه او برود، فرزندان او محتاج نشوند و خواننده آن در حفظ حمايت خدا تا روز ديگر باشد.
108. سوره مباركه كوثر: جهت حصول توانگرى و بى نيازى از خلق ، روز چهارشنبه دو ركعت نماز حاجت خوانده پس از سلام ، چهل بار سوره كوثر بخواند. در حديثى آمده است كه هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خودش بخواند، خداوند در روز قيامت از آب كوثر به او مى دهد تا بياشامد.
109. سوره مباركه كافرون : هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، مانند كسى است كه ربع قرآن را خوانده باشد و خداوند گناهان او و والدين او را بيامرزد.
110. سوره مباركه نصر: هر كس اين سوره را در نمازها قرائت كند، خداوند او را در همه جا يارى فرمايد.
111. سوره مباركه تبت : هر كس اين سوره را بخواند، ثواب ايمان به كتب آسمانى و پيغمبران را دارد.
112. سوره مباركه توحيد: هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، مانند آن است كه ثلث قرآن را خوانده باشد و به تعداد مؤ منين ثواب دارد و خدا جميع خير دنيا و آخرت را به او عنايت فرمايد.
113. سوره مباركه فلق : هر كس اين سوره و سوره ناس را بخواند، خداوند به او بشارت بهشت عنايت كند و از بليات دنيا و آخرت مصون بماند. در حديثى آمده است كه هر كس سوره فلق و ناس را بخواند، گويا تمام كتاب هايى را كه خداوند آنها را بر انبياء نازل كرده خوانده است .
114. سوره مباركه ناس : هر كس اين سوره را جهت مال دنيا، هلاكت دشمن و دفع بليات دنيا بخواند، به مراد رسد.
(27)

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:40 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه شانزدهم دی 1387

:. ثواب قرائت سوره هاى قرآن .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

ثواب قرائت سوره هاى قرآن


1. سوره حمد: شفاى همه امراض است مگر مرگ ؛ بايد گفته شود، كه خواندن با ايمان و عمل كردن با علم و يقين به قرآن ، اين آثار را دارد.(24)
2. سوره بقرة : هر كس سوره بقره را تلاوت كند، روز قيامت عمامه اى از نور بر سر او مى گذارند.(25)
3. سوره مباركه آل عمران : هر كس سوره آل عمران را بخواند، روز قيامت پوششى از نور او را زينت مى دهد.
4. سوره مباركه نساء: هر كس سوره نساء را تلاوت كند، از عذاب قبر مصون و از آفات دنيا نيز در امان است ، تا به بهشت برسد.
5. سوره مباركه مائده : هر كس روزهاى پنج شنبه سوره مائده را قرائت كند، ايمانش ، به ظلم آلوده نمى شود.
6. سوره مباركه انعام : در اين سوره (70) بار نام خدا برده شده و (70) هزار فرشته با آن به زمين آمدند؛ هر كس آن را بخواند، از خوف و ترس در امان است .
7. سوره مباركه اعراف : هر كس سوره اعراف را مخصوصا روزهاى جمعه بخواند از خوف و ترس مصون است و روز قيامت بى حساب وارد بهشت مى شود.
8. سوره مباركه توبه : هر كس سوره توبه را بخواند، پيغمبر صل الله عليه و آله شفيع او باشد و نفاق در او راه نيابد.
9. سوره مباركه انفال : تلاوت سوره انفال در هر ماه ، انسان را از نفاق ، بيمه مى كند و از شيعيان راستين اميرالمؤ منين عليه السلام قرار مى دهد.
10. سوره مباركه يونس : هر كس سوره يونس را بخواند، در صف جهال قرار نمى گيرد و روز قيامت هم از مقربين است .
11. سوره مباركه هود: خواندن سوره هود، خوف و حزن را از دل مى زدايد.
12. سوره مباركه يوسف : هر كس هر روز و هر شب سوره يوسف را بخواند، روز قيامت ، با جمال يوسف محشور و از برگزيدگان بندگان محسوب مى گردد.
13. سوره مباركه رعد: هر كس سوره رعد را قرائت كند، به ساعقه و سوختن مبتلا نمى گردد و روز قيامت ، بدون حساب وارد بهشت مى شود.
14. سوره مباركه ابراهيم : هر كس سوره ابراهيم را در ركعت نماز جمعه بخواند، به فقر و جنون و بلوى مبتلا نمى شود.
15. سوره مباركه حجر: هر كس سوره حجر را بخواند، حق تعالى به عدد مهاجر و انصار و استهزاكنندگان پيغمبر صل الله عليه و آله ، براى او ده حسنه بنويسد.
16. سوره مباركه نحل : امام محمد باقر عليه السلام فرمود: هر كس سوره نحل را بخواند، از هفتاد بلا، مانند جنون و جذام مصون مى ماند و محل او بهشت است .
17. سوره مباركه اسراء: هر كس اين سوره را بخواند، در هر شب جمعه ، در اصحاب حضرت قائم خواهد بود و روز قيامت با شهداء محشور مى شود.
18. سوره مباركه كهف : هر كس هر شب جمعه سوره كهف را تلاوت كند، در آخرت با شهداء محشور مى گردد.
19. سوره مباركه مريم : هر كس سوره مريم را ادامه دهد، در مال و اولاد بى نياز مى گردد و در آخرت هم ، ملك سليمان به او عطا مى شود.
20. سوره مباركه طه : هر كس سوره طه را قرائت كند، خداوند او را دوست دارد و او نيز خداوند را دوست دارد.
21. سوره مباركه انبياء: هر كس سوره انبياء را بخواند، به شرط دوستى آنها (انبياء) در بهشت با آنها محشور مى گردد.
22. سوره مباركه حج : هر كس سوره حج را در سه روز متوالى بخواند، خداوند در آن سال ، او را به حج مى فرستد و اگر در راه بميرد، به بهشت مى رود
23. سوره مباركه مؤ منون : هر كس هر صبح جمعه سوره مؤ منون را بخواند، خداوند، عاقبت او را به خير و سعادت مقرون مى كند و با پيغمبران محشور سازد.
24. سوره مباركه نور: هر كس سوره نور را تلاوت كند، اموال ، فروج و زنان خود را در پناه خدا حفظ نموده ، از خاندان او هيچكس زنا نكند و شيعه آل محمد بميرد. هفتاد هزار ملك نيز براى او استغفار كنند.
25. سوره مباركه فرقان : هر كس قرائت اين سوره را هميشه و هر روز ادامه دهد، خداوند او را عذاب نكند، تا او را در بهشت جا دهد.
26. سوره مباركه شعراء: از امام صادق عليه السلام منقول است كه هر كس ‍ اين سوره را براى برآمدن حاجت بخواند، حاجتش برآورده گردد؛ به شرط اينكه تا چهل روز، هر روز يك بار بخواند و چنانچه يك روز قرائت نشود ختم را دوباره از سر بگيرد.
27. سوره مباركه نمل : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى براى او ده حسنه نويسد و بى نياز گردد. در قيامت نيز با انبياء و شهداء محشور شود.
28. سوره مباركه قصص : هر كس اين سوره بخواند، حق تعالى به عدد كسانى كه تصديق موسى و تكذيب او را كرده ، ده حسنه براى او بنويسد.
29. سوره مباركه عنكبوت : پاداش و ثواب قرائت اين سوره ، بهشت برين است .
30. سوره مباركه روم : امام صادق عليه السلام سوگند ياد فرمود كه هر كس ‍ اين سوره را در ماه رمضان بخواند، اهل بهشت است .
31. سوره مباركه لقمان : هر كس اين سوره را هر شب تلاوت كند، خداوند او را از شر شيطان حفظ مى كند.
32. سوره مباركه سجده : قرائت سوره سجده ، سبب مى شود كه روز قيامت نامه اعمال او را به دست راستش بدهند.
33. سوره مباركه احزاب : هر كس سوره احزاب را بسيار بخواند، روز قيامت در جوار پيغمبر صل الله عليه و آله محشور مى گردد.
34. سوره مباركه سباء: هر كس اين سوره و سوره فاطر را هر شب بخواند، از مصائب مصون مى ماند و خير دنيا و آخرت نصيب او مى گردد.
35. سوره مباركه فاطر: هر كس اين سوره و سوره سباء را هنگام شب بخواند، در آن شب ، در امان خداوند خواهد بود. اگر هنگام روز بخواند، در آن روز، مكروه و ناراحتى به او نمى رسد.
36. سوره مباركه يس : هر كس سوره يس را تلاوت كند، مانند كسى است كه 12 بار قرآن را خوانده باشد، همچنين خير دنيا و آخرت نصيب او مى شود و از سكرات مرگ مصون مى ماند.
37. سوره مباركه صافات : خواندن اين سوره در روز جمعه ، بنابر آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، موجب دفع انواع بلاها و مرض هاست .
(26)
38. سوره مباركه ص : هر كس اين سوره را در شب جمعه بخواند، خير دنيا و آخرت به او عطا مى شود، آنچه كه به كسى از مردم عطا نشده جز نبى مرسل يا ملك مقرب ، و خداوند او را داخل بهشت مى كند.
39. سوره مباركه زمر: هر كس اين سوره را بخواند، در دنيا و آخرت عزيز و شريف مى گردد و بدنش بر آتش حرام مى شود.
40. سوره مباركه مؤمن : هر كس در هر شب سوره مؤ من را بخواند، گناهان او آمرزيده و خير دنيا و آخرت نصيب او مى گردد.
41. سوره مباركه فصلت : هر كه اين سوره را قرائت كند، در دنيا به سرورى ، عيش و عزت زندگى كرده و در آخرت به نورانيت محشور گردد.
42. سوره مباركه شورى : هر كس اين سوره را بخواند، روز قيامت صورتش ‍ مانند ماه شب چهارده مى درخشد.
43. سوره مباركه زخرف : هر كس اين سوره را بخواند، از گزندگان قبر تا وقتى كه وارد قيامت شود، مصون است .
44. سوره مباركه دخان : هر كس در نمازهاى واجب و مستحب خود، مخصوصا بيست و سوم ماه رمضان اين سوره را بخواند، روز قيامت ، در سايه عرش خواهد بود.
45. سوره مباركه جاثيه : هر كس اين سوره را بخواند، آتش ، بدن او را فرا نمى گيرد و همواره با پيغمبر صل الله عليه و آله خواهد بود.
46. سوره مباركه احقاف : هر كس شب و روز جمعه ، سوره احقاف را بخواند، در دنيا و قيامت ، در امان است .
47. سوره مباركه محمد صل الله عليه و آله : هر كس سوره محمد صل الله عليه و آله را تلاوت كند، شك به دلش راه نمى يابد.
48. سوره مباركه فتح : هر كس اين سوره را بخواند، مال ، جان ، زن و فرزندش مصونيت از اتلاف ، پيدا خواهند كرد.
49. سوره مباركه حجرات : هر كس سوره حجرات را قرائت كند، از زوار پيغمبر صل الله عليه و آله محسوب مى گردد.
50. سوره مباركه ق : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خود بخواند، خداوند رزق او را وسعت مى دهد.
51. سوره مباركه الذاريات : هر كس اين سوره را شب يا روز بخواند، در دنيا رزقش وسيع و هنگام مردن ، قبرش نورانى مى گردد.
52. سوره مباركه طور: هر كس سوره طور را بخواند، خداوند خير دنيا و آخرت را به او عنايت فرمايد.
53. سوره مباركه نجم : هر كس اين سوره را قرائت كند، ميان مردم به محبوبيت زندگى كند.
54. سوره مباركه قمر: هر كس اين سوره را قرائت كند، روز قيامت سوار ناقه نور، وارد بهشت مى گردد.
55. سوره مباركه الرحمن : هر كس اين سوره را در هر جمعه و سوره واقعه را در هر شب بخواند، روز قيامت به صورت انسانى كامل و نورانى محشور مى گردد.
56. سوره مباركه واقعه : هر كس اين سوره را براى وسعت روزى خود بخواند، اثر عجيبى دارد. بايد از شب شنبه شروع كرده تا شب جمعه ، سه بار و در شب جمعه هشت بار بخواند و تا مدت پنج هفته اين كار را ادامه دهد.
57. سوره مباركه حديد: هر كس اين سوره را جهت برآمدن حاجت ، در شب جمعه ، هفت بار بدون فاصله و پشت سر هم بخواند، اثر عجيبى دارد.
58. سوره مباركه مجادله : هر كس اين سوره را تلاوت كند، در نامه عملش او را از حزب خدا ثبت كنند. كسى بر او فائق نشود و با او نتواند مجادله كند و در چشم مردم نيز معتبر و موقر باشد.
59. سوره مباركه حشر: هر كس اين سوره را بخواند، تا وقتى كه از دنيا برود عرش ، كرسى ، آسمانها، زمين ، فرشتگان و حيوانات برى و بحرى و جوى بر او دعا كنند.
60. سوره مباركه ممتحنه : هر كس سوره ممتحنه را در فرايض و نوافل بخواند، خداوند قلب او را به ايمان امتحان نموده نورانى مى فرمايد و فقير نمى گردد.
61. سوره مباركه صف : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، در صف فرشتگان قرار مى گيرد.
62. سوره مباركه جمعه : هر كس اين سوره را در شب جمعه و در نماز جمعه بخواند، خداوند او را به تعداد روزهاى سال ، ده حسنه به او عنايت مى فرمايد و به بهشت مى فرستد.
63. سوره مباركه منافقون : در مصباح است كه قرائت كردن اين سوره ، انسان را از شر شرك و نفاق حفظ مى نمايد.
64. سوره مباركه تغابن : هر كس اين سوره را در نماز خود بخواند، در قيامت قرآن ، شفيع او مى شود.
65. سوره مباركه طلاق : هر كس اين سوره را در فريضه (نماز واجب ) بخواند، حق تعالى او را از ترس قيامت در پناه خود گيرد و از آتش دوزخ نگهدارد و در بهشتش داخل نمايد.
66. سوره مباركه تحريم : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را توبه نصوح كرامت فرمايد. اگر در نمازهاى واجب خود بخواند، روز قيامت از حزن و اندوه مصون باشد.
67. سوره مباركه ملك : هر كس اين سوره را قرائت كند، مانند كسى است كه شب قدر را احياء داشته و از عذاب قبر نيز محفوظ است .
68. سوره مباركه قلم : هر كس اين سوره را در نمازهاى خود بخواند، خداوند او را از فقر و عذاب ايمن مى فرمايد.
69. سوره مباركه الحاقة : هر كس اين سوره را در فرايض و نوافل بخواند، ايمان او كامل مى گردد، تا خدا را ملاقات كند.
70. سوره مباركه معارج : هر كس سوره معارج را تلاوت كند، در قيامت از گناه او پرسش نمى شود و با پيغمبر صل الله عليه و آله به بهشت مى رود ان شاء اللّه .
71. سوره مباركه نوح : هر كس اين سوره را با ايمان به خدا بخواند، خداوند او را با ابرار محشور فرمايد.
72. سوره مباركه جن : هر كس سوره جن را بخواند، خداوند او را از شر جن و سحر و كيد آنها مصون دارد و با پيغمبر صل الله عليه و آله محشور مى فرمايد.
73. سوره مباركه مزمل : هر كس اين سوره را در نماز عشاء تلاوت كند، خداوند او را سعادت دنيا و آخرت عنايت كند.
74. سوره مباركه مدثر: هر كس سوره مدثر را بخواند، در دنيا شقى نگردد و خداوند او را با پيغمبر صل الله عليه و آله محشور فرمايد.
75. سوره مباركه قيامة : هر كس اين سوره را قرائت كند، از صراط و ميزان ، با موفقيت بگذرد و در قبر نيز بهترين صورت پيدا كند.
76. سوره مباركه دهر: هر كس اين سوره را هر صبح پنج شنبه بخواند، خداوند او را حورالعين بهشت عنايت مى كند.
77. سوره مباركه مرسلات : هر كس سوره مرسلات را با معرفت بخواند، ميان او و پيغمبر صل الله عليه و آله خدا، معارفه رخ دهد.
78. سوره مباركه نباء: هر كس اين سوره را قرائت كند، خداوند او را از شراب بهشتى سيراب گرداند و هر كس يك سال ، هر روز، اين سوره را بخواند؛ به مكه مشرف مى گردد.
79. سوره مباركه نازعات : هر كس اين سوره را بخواند، جوان و شاداب از دنيا مى گذرد، جوان مبعوث مى گردد و جوان به بهشت مى رود.
80. سوره مباركه عبس : هر كس اين سوره را تلاوت كند، روز قيامت ، شاد و خندان باشد و زير سايه عرش خدا قرار گيرد.
81. سوره مباركه تكوير: هر كس اين سوره را تلاوت كند، حق تعالى او را از رسوايى قيامت ، در پناه خود گيرد.
82. سوره مباركه انفطار: كسى كه اين سوره و سوره انشقاق را بخواند، خداوند عز و جل ، او را از حاجتى محجوب نمى فرمايد و مانعى او را از خداوند عظم الشاءنه منع نمى نمايد.
83. سوره مباركه مطففين : هر كس اين سوره را در نماز فريضه خود بخواند، از آتش دوزخ ايمن گشته آتش او را نبيند، او آتش را نبيند، بر پل جهنم نگذرد و روز قيامت او را حسابرسى نكنند.
84. سوره مباركه انشقاق : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را در پناه خود گيرد و نامه او را به دست راستش داده و از اصحاب يمين باشد.
85. سوره مباركه بروج : هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب تلاوت كند، با پيغمبران محشور مى گردد.
86. سوره مباركه طارق : هر كس اين سوره را در فرايض خود بخواند، در بهشت ، در صف اصحاب پيغمبران باشد.
87. سوره مباركه اعلى : هر كس سوره اعلى را تلاوت كند، به تعداد هر حرفى كه بر ابراهيم و موسى و محمد صل الله عليه و آله نازل شده است ، خداوند به او اجر دهد.
88. سوره مباركه غاشيه : هر كس اين سوره را در نماز واجب و مستحب خود بخواند، به رحمت دنيا و آخرت پوشيده گردد.
89. سوره مباركه فجر: هر كس اين سوره را در نمازهاى فجر بخواند، چون متعلق به حضرت سيدالشهداء عليه السلام مى باشد، در قيامت با آن حضرت عليه السلام محشور گردد.
90. سوره مباركه بلد: هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، در دنيا، در زمره صالحين و در آخرت با شهداء و نبيين محشور گردد.
91. سوره مباركه الشمس : هر كس اين سوره را تلاوت كند، گويا بر آنچه خورشيد تابيده تصديق كرده و بهشت جاى او باشد.
92. سوره مباركه الليل : هر كس اين سوره را تا چهل شب ، هر شب ، چهل مرتبه بخواند، و وقتى به آيه و ما لاءحد عنده من نعمة تجزى رسيد، سه بار تكرار كند و جهت برآمدن حاجت و وسعت روزى اثر عجيب دارد، به گونه اى كه عقل حيران بماند.
93. سوره مباركه الضحى : هر كس اين سوره را بخواند، حق تعالى او را از جمله كسانى گرداند كه به سعادت شفاعت پيغمبر صل الله عليه و آله رسيده به آن خشنود گشته به بهشت درآيد و به شمار هر يتيمى و هر سائلى او را ده حسنه باشد.
94. سوره مباركه انشراح : ابى بن كعب از رسول خدا صل الله عليه و آله روايت كرده است كه هر كس آن را بخواند، چون مزد كسى باشد كه مرا ملاقات كرده ، مرا از غم شاد كرده و شفاعت او بر من است .
95. سوره مباركه تين : هر كس اين سوره را به شرط ايمان در نمازها بخواند، خداوند از او راضى شود و او را به بهشت مى برد.
96. سوره مباركه علق : هر كس اين سوره را تا موقعى كه از دنيا برود، قرائت كند، شهيد از دنيا رفته و در صف مجاهدين فى سبيل اللّه محسوب مى گردد.
97. سوره مباركه قدر: هر كس اين سوره را بلند بخواند، از مجاهدين است و هر كس ده بار تلاوت كند، خداوند هزار گناه او را مى آمرزد.
98. سوره مباركه البينه : هر كس اين سوره را بخواند، از شرك ، برى است و در دين محمد صل الله عليه و آله محشور مى گردد.
99. سوره مباركه زلزله : هر كس سوره زلزله را تلاوت كند، به زلزله دنيا و آخرت گرفتار نمى شود.
100. سوره مباركه عاديات : هر كس اين سوره را قرائت كند، ثواب همه كسانى را دارد كه در مزدلفه براى حج جمع شده اند و با اميرالمؤ منين محشور گردد.
101. سوره مباركه قارعه : هر كس اين سوره را بخواند، از عذاب و فتنه دجال و جهنم ايمن مى گردد.
102. سوره مباركه تكاثر: هر كس اين سوره را در نماز واجب قرائت كند، ثواب صد شهيد دارد و در نماز مستحب ، ثواب پنجاه شهيد دارد.
103. سوره مباركه عصر: هر كس اين سوره را در نوافل بخواند، روز قيامت ، خندان محشور گردد، تا وارد بهشت شود.
104. سوره مباركه همزه : هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، خداوند او را از فقر دور و رزق او را وسيع گرداند.
105. سوره مباركه فيل : هر كس اين سوره را تلاوت كند، روز قيامت ، همه موجودات شهادت دهند كه او صالح است .
106. سوره مباركه قريش : هر كس اين سوره را قرائت كند، خداوند روز قيامت ، او را سواره و نورانى وارد محشر كند.
107. سوره مباركه ماعون : هر كس اين سوره را چهل و يك بار بخواند، فقر از خانه او برود، فرزندان او محتاج نشوند و خواننده آن در حفظ حمايت خدا تا روز ديگر باشد.
108. سوره مباركه كوثر: جهت حصول توانگرى و بى نيازى از خلق ، روز چهارشنبه دو ركعت نماز حاجت خوانده پس از سلام ، چهل بار سوره كوثر بخواند. در حديثى آمده است كه هر كس اين سوره را در نمازهاى واجب و مستحب خودش بخواند، خداوند در روز قيامت از آب كوثر به او مى دهد تا بياشامد.
109. سوره مباركه كافرون : هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، مانند كسى است كه ربع قرآن را خوانده باشد و خداوند گناهان او و والدين او را بيامرزد.
110. سوره مباركه نصر: هر كس اين سوره را در نمازها قرائت كند، خداوند او را در همه جا يارى فرمايد.
111. سوره مباركه تبت : هر كس اين سوره را بخواند، ثواب ايمان به كتب آسمانى و پيغمبران را دارد.
112. سوره مباركه توحيد: هر كس اين سوره را در نمازها بخواند، مانند آن است كه ثلث قرآن را خوانده باشد و به تعداد مؤ منين ثواب دارد و خدا جميع خير دنيا و آخرت را به او عنايت فرمايد.
113. سوره مباركه فلق : هر كس اين سوره و سوره ناس را بخواند، خداوند به او بشارت بهشت عنايت كند و از بليات دنيا و آخرت مصون بماند. در حديثى آمده است كه هر كس سوره فلق و ناس را بخواند، گويا تمام كتاب هايى را كه خداوند آنها را بر انبياء نازل كرده خوانده است .
114. سوره مباركه ناس : هر كس اين سوره را جهت مال دنيا، هلاكت دشمن و دفع بليات دنيا بخواند، به مراد رسد.
(27)

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:39 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه شانزدهم دی 1387

:. آداب دوران باردارى .:

 بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

آداب دوران باردارى  


1. ماه اول ، هر روز ناشتا به مقدار دو عدد خرما بخورد و به آن سوره قدربخواند.
2. ماه دوم ، هر روز ناشتا كمى عناب بخورد و به آن سوره توحيدبخواند.
3. ماه سوم ، هر روز يك عدد سيب بخورد و به آن سوره آية الكرسى بخواند.
4. ماه چهارم ، هر روز انجير بخورد و به آن سوره تين بخواند.
5. ماه پنجم ، هر روز يك عدد تخم مرغ بخورد و به آن سوره حمدبخواند.
6. ماه ششم ، هر روز انار بخورد و به آن سوره انا فتحنابخواند.
7. ماه هفتم ، هر روز به بخورد و به آن سوره يس بخواند.
8. ماه هشتم ، هر روز مقدارى نبات و زعفران را بكوبد و به آن سوره نصربخواند.
9. ماه نهم ، هر روز شير و خرما بخورد و به آن سوره دهربخواند.
زمانى كه نوزاد تكان خورد، سوره توحيد بخواند و صلوات بفرستد. همچنين در طول دوران باردارى هر روز دعاى عهد، زيارت عاشورا و دعاى توسل را بعد از نماز صبح بخواند.
هر روز چهار مرتبه سوره توحيد بخواند و در طول اين دوران يك بار اين قرآن را ختم كند و در ماه آخر براى راحتى زايمان ، سوره مريم را بخواند. ضمنا در طول اين دوران بايد چهل روز سوره يوسف و چهل روز سوره انعام را بخواند.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:35 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه شانزدهم دی 1387

:.نجات بنى اسراييل.:

 بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در تفسير امام حسن عسكرى - عليه السلام (1) در بيان آيه :
واذانجيناكم من آل فرعون يسومونكم سوء العذاب يدبحون ابناء كم و يستحيون نساء كم و فى ذلكم بلا من ربكم عظيم
(2)
اى گروه بنى اسراييل !به ياد آوريد وقتى را كه نجات داديم ما،شما را از آل فرعون كه عذاب مى كردند شما را،به عذاب سخت مى كشتند پسران شما را،به عذاب مى كشتند شما را،و زنده مى گذاشتند زنان شما را. در اين ، امتحان عظيمى بود از جانب پروردگار شما.
مذكوراست كه : از جمله عذاب شديد آن قوم ،يكى آن بود كه بنى اسراييل را براى عمل بنايى مى بردند و مى ترسيدند كه بگريزيد. و به اين سبب ،پاهاى ايشان را در بند مى گذاشتند. و به ايشان مى گفتند كه گل را برداشته ،بر نردبان بالا بريد،و بسا بود كه مى افتادند و مى مردند،يا زمين گير مى شدند.
تا آن كه حق تعالى به موسى - عليه السلام - وحى كرد:
به ايشان بگو،كه پيش از شروع در عمل ،بر محمد و آل طيبين آن حضرت - عليه السلام - صلوات فرستند تا آن كه برايشان سبك و آسان گردد. وچنان كردند،و بر ايشان آسان گرديد.
و امر نمود به آن كسانى كه در اول عمل فراموش مى كردند،و مى افتادند و زمين گير مى شدند كه صلوات بخوانند و اگر خود نمى توانستند بخوانند، ديگرى برايشان بخواند. و چون چنين مى كردند،شفا مى يافتند.
و سبب كشتن پسران بنى اسراييل ،اين بود كه به فرعون گفته بودند: در ميان بنى اسراييل ،مولودى خواهد آمد كه هلاك تو بر دست او واقع خواهد شد. و فرعون امر نمود كه پسران ايشان را بكشند،و زنان ايشان را حيله ها مى كردند كه حامله نشود. و اگر حامله مى شدند فرزند خود را مى بردند،و در صحراها و زمين هاى گود پنهان مى كردند،و ده مرتبه صلوات بر محمد و آل او - صلوات الله عليكم - مى فرستادند. و حق تعالى ملكى را مى فرستاد كه آن كودك را ترتيب نمايد؛ و از انگشت او شير جارى مى كرد كه آن را بمكد؛و از انگشت ديگرش ،طعام كه ملايم آن بود، جارى مى ساخت . و از فرزندان بنى اسراييل آن چه سالم ماندند بيشتر بودند از آن چه كشته شدند. و زنان بنى اسراييل را كه زنده مى گذاشتند،آنها را كنيزان خود قرار مى دادند.
پس بنى اسراييل به نزد موسى - عليه السلام - رفتند،و گفتند: اين گروه بر دختران و خواهران ما قرعه مى اندازند.
موسى به آنها امر كرد كه وقتى مردى از آن گروه ،قصد شما نمايد،بر محمد و آل طاهرين آن حضرت - صلوات الله عليكم - صلوات فرستيد. و آن زنان ،صلوات مى فرستادند. و خدا هر كه را كه قصد ايشان كرده بود،از ايشان باز مى داشت به اين كه مشغول شغل مى گرديد،يا به مرضى گرفتار مى شد،يا زمين گير مى گرديد،يا اين كه بر آن زن رحم مى كرد،و از آن زن مى گذشت . و اتفاق نشد كه مردى از قوم فرعون ،بر زنى از بنى اسراييل برسد،و حق تعالى به واسطه صلوات ايشان را نجات ندهد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:32 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دوشنبه شانزدهم دی 1387

زنده شدن جوان مقتول

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در ميان بنى اسراييل ،شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود. خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته ،يكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او قاتل خود دهد. آن گاه و نزد جوانى از بنى اسراييل بود كه خداوند به اين جوان عنايت كرد و صلوات را تعليم داده بود.
آن جوان در خواب ديد كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد،مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست ،بنى اسراييل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند،مادر جوان گفت : بايد پوست اين گاو را پر از طلا كنيد تا آن را به شما بفروشيم . آن ها راضى شده ،گاو را خريدند،سپس او را كشته و يكى از عضوهاى بدنش را بر پيكر مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمويش است .
بنى اسراييل گفتند: نمى دانيم كه كدام عجيب تر است : زنده شدن اين جوان يا ثروتمند شدن اين مرد.
خداوند به حضرت موسى (ع )وحى كرد كه :
به بنى اسراييل بگو كه اگر مى خواهند زندگى دنيايى آنها نيكو گردد و در آخرت نيز بهشت نصيب آن ها گردد، ذكرى را بگويند كه اين جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد عليه السلام مى باشد.
آن جوان به موسى (ع )گفت : من چگونه اين اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمايم ؟
موسى گفت :
بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بيت طاهرينش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن را از تو دفع نمايد.
بنى اسراييل نزد موسى آمدند و گفتند: ما همه اموال خود را به اين جوان بخشيديم ،دعايى كن كه خداوند نيز به ما روزى گسترده عنايت فرمايد.
موسى گفت :
شمانيز به انوار مقدس اهل بيت توسل جوييد و بر محمد و اهل بيت او صلوات بفرستيد. آن ها نيز چنين كردند،سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (ع )كه : در فلان خرابه هزاران دينار طلا وجود دارد،آن را ميان خود قسمت نماييد.
اين فراوانى مال ،به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بيت او حاصل شد.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:31 |  لینک ثابت   •