تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

یکشنبه پنجم آبان 1387

:. شيطان دستور آتش پرستى مى دهد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
اولين كسى كه دستور آتش پرستى را داد ابليس ملعون بود. حضرت آدم عليه السلام براى اين كه بر حق بودن فرزندان خويش را ثابت كند، به هابيل و قابيل دستور داد كه قربانى كنند. هابيل چون دام دار بود يك گوسفند بزرگ و چاق گرفت و بالاى كوه برد. برادرش قابيل هم چون كشاورز بود يك دسته گندم پوچ و بى مايه را برداشت به بالاى كوه برد.
آتش آمد و گوسفند هابيل را سوزاند! اما دسته گندم قابيل سالم ماند؛ زيرا او قصدش اطاعت از پدر و خدا نبود. وى به منظور مسخره كردن ، اين كار را انجام داد. به خلاف برادرش كه فقط براى رضايت و اطاعت از پدر و مادر و خدا اين عمل را انجام داد.
شيطان از فرصت استفاده كرد و به قابيل گفت : مى دانى چرا قربانى تو قبول نشد و قربانى برادرت هابيل پذيرفته شد؟ قابيل جواب داد: علت آن را نمى دانم براى من بيان كن . شيطان گفت : علتش اين است كه برادرت آتش ‍ پرست بود! از اين رو، قربانى او پذيرفته شد. تو هم اگر مى خواهى قربانيت قبول افتد، بايد آتش پرست شوى و در برابر آن كرنش كنى !
قابيل گفت : من آتشى را كه برادرم پرستش مى كرد، نمى پرستم . وليكن آتش ‍ ديگرى را عبادت مى كنم و قربانى نزد او مى برم كه از من هم قبول كند.
پس از آن ، آتشكده هايى ساخت و قربانى براى آنها برد. خداى خود را رها كرد و از عبادت او سرپيچيد و آتش را تعظيم نمود و آتش پرستى را براى فرزندانش به ارث گذاشت . شيطان هم از اين كار خرسند گشت و از او خواست تا آتش پرستى را در جهان رواج دهد.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم آبان 1387

:. شيطان در روز عاشورا .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان لعين تصميم گرفته كه انتقام خود را از اولاد آدم بگيرد. لذا در تمام اختلافات حضور پيدا مى كند، در تمام جنگ ها حاضر مى شود و جبهه دشمن را تقويت مى كند، فراريان را با حيله بر مى گرداند، به سوى ميدان مى كشاند و آتش جنگ را شعله ور مى سازد.
يكى از آن جاها روز عاشورا بود كه تمام لشكريان خود را جمع كرده و به پايكوبى و رقص پرداخت . هر كس از لشكر امام حسين عليه السلام شهيد مى شد، از خوشحالى فرياد مى زد و رقص مى كرد. هر كدام از لشكريا عمر سعد فرار مى كردند، شيطان به صورت يكى از سر كرده هاى لشكرها در مى آمد و سر راه شان را مى گرفت و آنان را به ميدان بر مى گرداند. مى گفت : واى بر شما، اين همه جمعيت و مردان شجاع ، از يك نفر تشنه و بى كس و مجروح گريزان شده ايد! مردانگى و غيرت شما كجا رفت ؟! برگرديد او را محاصره كنيد، با ضرب شمشير از پاى در آوريد و اگر نمى توانيد، او را تير باران نماييد.
با حيله و نيرنگ لشكر را بر مى گردانيد و شورى ديگر در جنگ ايجاد مى كرد. ولى آنها چون جراءت نمى كردند از نزديك با امام حسين عليه السلام بجنگند از دور، آن قدر تير به سوى آن مظلوم انداختند كه مانند مرغ پر در آورده بود. وقتى كه تير سه شعبه زهر آلود بر سينه امام نشست و از پشت سر بيرون آمد، امام عليه السلام از بالاى اسب بر زمين افتاد. شيطان ميان آسمان و زمين از خوشحالى فرياد زد و گفت : امروز كينه خود را بر سر اولاد آدم خالى كردم و انتقام خود را گرفتم . او مى كوشيد تا لشكر زودتر كار حسين عليه السلام را تمام كند.
(539)
زينب مى فرمايد: وقتى ابن ملجم ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد، من آثار مرگ را در ايشان ديدم ، پيش رفتم و عرض كردم : اى پدر بزرگوار! ((ام ايمن )) حديثى از براى من گفته است دوست دارم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم . آن حضرت فرمود: اى نور ديدگان من ! حديث همان است كه ((ام ايمن )) به تو گفته و برخى از مصيبت هاى كربلا و گرفتارى هاى آن روز را براى دخترش زينب بيان كرد تا جايى كه فرمود: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ما را به اين حديث خبر مى داد، فرمود:
يا على ! در آن روز، ابليس با شياطين خود، از شدت شادكامى در سرتاسر زمين پرواز مى كند و به شياطين و هوادارانش مى گويد:
اى جماعت شياطين ! شاد باشيد كه انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم ، برترين بدبختى را براى آنها فراهم كردم ، جهنم را به آنها به ميراث دادم ، مگر جماعتى كه دست به دامن اين خانواده شوند و از آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم يارى جويند.
اى شياطين ! بر شما باد كوشش در راه ايجاد بدبينى به اين خانواده ، كارى كنيد كه به اين خانواده و دوستان آنها دشمنى ورزند تا كفر و گمراهى در مردم استوار شود و يك نفر از آنها رستگار نگردد.
بعد از آن ، حضرت على عليه السلام به زينب فرمود: اى نور ديدگانم ! بى گمان ابليس در اين سخن راست گفت : با اين كه كار او هميشه دروغ گفتن است ؛ زيرا مى داند هيچ عمل صالحى با داشتن دشمنى با شما فايده اى ندارد، هيچ گناهى با داشتن دوستى شما ضرر و زيانى به انسان نمى رساند، (مگر گناهان كبيره ) يعنى ، شيعيان شما به واسطه علاقه اى كه به شما دارند، اگر گناه و معصيتى نمايند و موفق به توبه شوند و گناهان خود را ترك نمايند ضررى متوجه آنها نمى شود.
و دشمنان شما، به واسطه دشمنى و عداوتى كه با شما دارند، اگر مانند جن و انس خدا را بپرستند، عبادات آنان سودى به حالشان نخواهد داشت .
(540)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم آبان 1387

شیطان ؟

شیطان اولین کسی بود که بعضی کارها را مر تکب شد و پیش از او کسی

آنها را انجام نداده بود ماننده :

- اولین کسی که قیاس کرد و خود را از حضرت آدم(ع) برتر و بالاتر دانست و

گفت من از آتشم و او از خاک در حالی که آتش از خاک بالاتر است.

- اولین کسی که در پیشگاه با عظمت الهی تکبر کرد و به دستور خالق خود

عمل نکرد.

- اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.

- اولین کسی که به خدا مشرک شد.

- اولین کسی که غنا و آواز خواند.

- اولین کسی که نوحه خواند و گریست چون او را به زمین فرستادند به یاد

بهشت و نعمت هایش نوحه خواند و گریه کرد.

- اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم(ع) را با آن

در آتش انداخت.

- اولین کسی که دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سلیمان داد تا

نظافت کنند.

- اولین کسی که دستور ساختن نوره را داد برای این که موهای اضافی پای

پادشاه سبا را از زمین ببرند.

- اولین کسی که دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را

بشویند.

- اولین کسی که دستور ساختن آسیاب را داد که مردم گندم های خود را

آرد کنند.

- اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق

برگرداند.

- اولین کسی که خداوند را در آسمان ها پرستید.

- اولین کسی که سحر و جادو کرد و آن را به مردم یاد داد.

- اولین کسی که ساز را ساخت و خود آن را نواخت.

- اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید.

- اولین کسی که برای مست شدن مردم شراب ساخت.

- اولین کسی که وارد جهنم می شد خطبه می خواند.

- اولین کسی که نقاشی کرد و چهره کشید.

- اولین کسی که آتش حسدش شعله ور شد.

- اولین کسی که صورت های مجسمه و بت ساخت.

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم آبان 1387

:.شيطان چگونه آدم و حوا در فريب داد؟.:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بعد از آن كه بار شيطان به بهشت رفت ، در همان دهان مار، شروع كرد با آدم عليه السلام صحبت كردن - آدم هم خيال كرد سخن گو مار است . مى گفت :اى آدم ! خدا نمى خواهد كه شما براى هميشه در بهشت بمانيد و هر كس از اين درخت بخورد جاويد مى ماند، خدا با اين دستورى كه به شما داد، قصد خيانت داشته ! از آن بخوريد تا جاويد بمانيد!
آدم جواب داد:اى مار! اين حرف كه تو مى زنى ، از غرور شيطان است . چه طور خدا كه مى گويد: از اين درخت نخوريد ضرر دارد قصد خيانت به ما را داشته ؛ در حالى كه تو مى گويى بخور ضرر ندارد و براى حرف خود قسم هم مى خورى ؟ كه خدا ((ارحم الراحمين )) است و بخيل نيست . شيطان هر چه وسوسه كرد، آدم نپذيرفت و با او مخالفت نمود. وقتى شيطان از آدم ماءيوس شد، پيش همسرش حوا آمد و گفت :اى حوا! آيا مى دانى درختى كه خداوند براى شما حرام كرده بود، اكنون برايتان حلال كرده ؟ چون ديد اطاعت و عبادات شما بسيار نيكو بوده است . اگر مى خواهى امتحان كن ، فرشتگانى كه موكل بر آن درخت بودند و حيوانات بهشت را از آن منع مى كردند، ديگر با شما كارى ندارند. همين دليل است كه آن درخت براى شما حلال شده ، اگر تو جلوتر از آدم از آن بخورى بر او مسلط خواهى شد و او مطيع تو مى شود، مجبور است از تو اطاعت كند!
حوا گفت : من الان امتحان مى كنم . به سوى آن درخت رفت . وقتى ملائكه خواستند او را از نزديك شدن به آن درخت منع كنند، خداوند به آنان وحى نمود و خطاب كرد: شما كسى را كه عقل ندارد منع كنيد، نه كسى را كه به او عقل دادم و آن حجت است بر او. اگر مرا اطاعت كند مستحق ثواب و اگر مخالفت كند مستحق عذاب است .
ملائكه هم او را رها كردند و آزاد گذاشتند. حوا هم بى آن كه آنها مانع اش ‍ شوند، به درخت نزديك شد. خيال كرد واقعا خوردن از آن حلال شده و ايرادى در كار نيست . مقدارى از ميوه درخت خورد و طورى هم نشد. پيش ‍ خود گفت : مار درست گفت و مى دانست كه خوردن از آن حلال شده . بعد از آن رفت پيش همسر خود آدم عليه السلام و گفت : آيا مى دانى كه خوردن از آن درخت بر ما حلال شده ؟ من نزديك آن رفتم ، ملائكه هم مانعم نشدند، مقدارى از آن خوردم ، مى بينى كه طورى نشدم و ايرادى نداشت . آدم عليه السلام هم گول زن را خورد و با حوا به راه افتاد، رفتند و از آن ميوه خوردند!

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم آبان 1387

چرا خداوند شیطان را مهلت داد؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سئوال ديگرى پيش مى آيد و آن چنين است : بعد از اين كه شيطان خلق شد و نافرمانى خدا را نمود، در مقابل عظمت ، بزرگى و شوكت او تكبر ورزيد، از ميان ملائكه ، بهشت و نعمت هاى آن رانده شد. چرا خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او را درباره عمر طولانى و ادامه حيات او پذيرفت ؟ چرا فورا او را نابود نكرد كه اين گونه به جنايت و خيانت خود ادامه دهد و مردم را بيشتر به سوى بدبختى و شقاوت و جهنم و عذاب بكشاند؟
جواب اين كه : جهان جاى آزمون است ، و مى دانيم كه آزمايش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناك ، امكان پذير نيست . وجود نامبارك شيطان و حيات و زندگى او به عنوان يك دشمن و نقطه منفى براى تقويت پايه هاى دين باورى و نقاط مثبت ديگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلكه مؤ ثر نيز خواهد بود.
قطع نظر از وجود شيطان ، در وجود خود ما، غريزه هاى ديگرى نيز هست كه انسان در همه زمينه ها، مى آزمايند تا در برابر نيروهاى عقلانى و روحانى قرار گيرد. به اين ترتيب ، در اين ميان روح انسان پروش مى يابد. مهلت شيطان و ادامه حيات او نيز تقويت اين تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقيم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نيكو سيرتان و بد بدسيرتان مشخص نمى شود.
ديگر اين كه ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستايش و بندگى در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مكافات و پاداش ‍ عبادتهاى او است .
سوم اين كه ، خواسته تا وى بيش تر در عذاب خدا غرق شود، زيرا هر چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بيشتر يابد، گناهش بيشتر خواهد شد. چنان چه خداوند مى فرمايد:
((آنها كه كافر شدند (راه طغيان را پيش گرفتند) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم به سود آنها است . ما به آنها مهلت مى دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خوار كننده اى براى آنها مى باشد))
(54)
از اين مهم تر، هر چند خداوند شيطان را در انجام وسوسه هايش آزاد گذاشته ، ولى انسان را در برابر او بى دفاع نيافريده است . به او نيروى عقل و شعور، و خرد داده كه مى تواند شد محكم و نيرومندى در مقابل وسوسه هاى شيطان بسازد.
يكى ديگر از راههاى دفاعى او، انگيزه پاك و عشق به تكامل است كه به عنوان يك عامل سعادت در نهادش گذارده شده است .
هم چنين ، فرشتگان را كه الهام بخش نيكى ها هستند. به كمك انسان هايى كه مى خواهند از وسوسه هاى شيطانى بر كنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرمايد:
((فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و براى تقويت روحيه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى ها را به آنها الهام مى كنند و مى گويند: نترسيد و غمگين نباشيد، بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است .
(55)

منبع کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم آبان 1387

تعریف شیطان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سلام دوستای عزیز...اینم یه وبلاگ برای آشنایی بیشتر شما با جناب شیطان(لعنت الله)....بهتره تا آخر با ما باشید.چون خیلی چیزا میفهمید...یا حق

از قديم الايام ، افسانه شيطان ، همواره انسانها را در دنيايى از وحشت و ابهام فرو برده بود و هم چنان ادامه دارد.
مى گويند: بچه هاى بازى گوش و نافرمان و زيرك شيطان اند، افراد منحرف را شيطان اغوا كرده ، هر كار بد فرجامى از وسوسه هاى شيطان است و در هر كار بدشگونى شيطان دست دارد.
مى گويند: شيطان در همه جا هست ، اعوان و انصارش در همه جا وجود دارند، او با همه مردم كار دارد، در برابر همه قد علم مى كند، هر انسانى را به بهانه اى فريب مى دهد و دام هاى گوناگون در اختيار دارد.
شيطان در ذهن بچه ها عامل وحشت و ترس و وسيله اى براى رام كردن و ترسانيدن آنان است . قصه نويسان ، براى سرگرمى كودكان از شيطان يك موجود خيالى ساخته و از نخستين سال هاى زندگى ، يك شبح وحشتناك و يك قدرت اسرارآميز در ذهنشان مى آفرينند.
مى گويند: براى بزرگ سالان ، شيطان عامل فريب و گناه است ، انسان را به معصيت وا مى دارد، تمايلات نفسانى را بيدار مى كند، موجب سقوط و لغزش انسان مى شود، خواسته ها نامشروع را پديد مى آورد، باعث تجاوز و تعدى مى گردد، شهوات ويران گر را تحريك مى كند، خشم و غضب را شعله ور مى سازد، مصيبت و رنج مى آفريند، آدمى را به تباهى و فساد مى كشاند، لجاجت و خودسرى را رونق مى دهد.
و نيز: تمامى اين صفات از شيطان و كار او است ، انسان از روى ندامت با فريادى بلند مى گويد: نفرين بر شيطان ، لعنت خدا و ملائكه بر او باد، اين شيوه از زمان حضرت آدم عليه السلام معمول بوده كه شيطان را مسئول هر كارى و عصيانى مى دانسته اند.
در تعريف او گفته اند: شيطان ، قدرتى است نابكار و بسيار بدكردار، نيرو و روحى است پليد و سركش و طغيان گر؛ حقيقت مطلب اين است كه شيطان ، اسم خاص نيست تا بر موجودى معين و مشخص دلالت كند و وجود مستقلى ندارد، اسمى است بى نشان ؛ مانند سيمرغ كه وجود خارجى ندارد و هيچ نام و نشانى براى او نيست ، اغلب جاها كه نام شيطان برده مى شود مراد همان ابليس است كه از دستورهاى خداوند سرپيچى و تكبر كرد.
شيطان و طرف دارانش در طول تاريخ در مقابل نيكان و نيك سيرتان قرار داشته اند و خواهند داشت ،
كلمه شيطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هيجده بار به صورت جمع به كار رفته است كه روى هم 88 مرتبه مى شود
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:33 |  لینک ثابت   •