تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

:. گريه شيطان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان از بعضى كارها خوش حال مى شود و از بعضى كارهاى ديگر ناراحت . از بعضى كارها آن قدر ناراحت مى شود كه جز گريه كار ديگرى از دست او ساخته نيست . آن ملعون در چند جا گريه مى كند. از جمله :
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن ديگر را ملاقات نمايد و بر او سلام كند.
اين جا ابليس از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين دو نفر از هم جدا نمى گردند، مگر اين كه خداوند هر دو را مى آمرزد و داخل بهشت مى نمايد و زحمات من در گمراهى آنان از بين مى رود. در تاريخ آمده : اول كسى كه سلام كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود. وقتى خدا روح در او دميد به ملائكه سلام كرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود كه : اين سنتى شد در ميان فرزندان تو تا روز قيامت . شيطان از اين كار گريه كرد.
(233)
2. وقتى كسى براى رضاى خدا ازدواج كند.
و با عيال حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل كند. شيطان از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده براى رضاى خدا و بقاى نسل خود و براى فراوانى ((لا اله الا الله )) گويان ، با عيال خود نزديكى كرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاك و پاكيزه كرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزيد و از گناهان آنان درگذشت . (اول كسى كه غسل كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود.) وقتى او به زمين آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود.
(234)
3. وقتى كسى عطسه كند
و بعد از آن بگويد: ((الحمد لله رب العالمين )) شيطان از ناراحتى گريه مى كند. و نيز اول كسى كه عطسه كرد و بعد از آن ((الحمد لله )) گفت ، آدم ابوالبشر عليه السلام بود.
(235)
4. زيد شحام مى گويد، از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: وقتى انسان در برابر خداى خود سجده كند و آن را طول دهد. شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود و به كنارى مى رود، شروع به گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده خدا چگونه او را اطاعت مى كند و در مقابل او به خاك مى افتد، در حالى كه من او را معصيت نمودم و به آدم سجده نكردم .(236)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:34 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چهارشنبه بیستم شهریور 1387

ابزار شيطان .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
براى گمراه كردن هر كس وسيله مخصوصى لازم است كه بتوان با آن ، طرف را منحرف كرد. با يك وسيله نمى شود همه افراد را فريب داد.
شيطان ، بعد از آن كه با خدا صحبت كرد و حاجات خود را گرفت ، به عزت و بزرگى خدا قسم خورد كه من همه بندگان تو را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خاص را.
(208) ليكن بدون اسباب نمى شود. وسيله كار مى خواهم كه بتوانم مردم را وسوسه كنم .
خداوند خطاب نمود: اى شيطان ! از جمله وسايلى كه مى توان مردم را منحرف نمود، طلا و نقره و پول دنيا است ؛ با اين وسيله كار خود را شروع كن .
گفت : ابليس لعين دادار را
دام سختى خواهم اين اِشكار را(209)
سيم و زر و گله و اسبش نمود
كه بدين تانى (210) خلائق را ربود.
شيطان عرض كرد: خدايا! به وسيله طلا و نقره ، اهل بازار فريفته مى شوند، و به وسيله گله هاى گوسفند و گاو و شتر صحرانشينان گول مى خوردند؛ به وسيله غذاهاى لذيذ و چرب و شيرين ، كسانى كه بنده شكم اند منحرف مى شوند و حتى شهادت به ناحق مى دهند. با زيور آلات ، زنان و جوانان را مى توان فريب داد، ليكن دامى مى خواهم كه بهتر از اين ها باشد.
گفت : يا رب بيش از اين خواهم مدد
تا ببندم شان به حبل من مسد(211)
چرب و شيرين و غذاهاى سمين (212)
دادش و صد جامه ابريشمين
كه بگير اين دام ديگراى لعين
گفت : افزونم ده اى نعم المعين
ندا آمد: ساز و آواز، غنا و شطرنج و شراب و سايل ديگرى براى تو هست كه با آنها مردم را گمراه كنى . عرض كرد: اين ها دام هاى خوبى است و ليكن موانع بسيارى دارد و خيلى از مردم زير بار اين ها نمى روند.
بنگ و خمر آورد در پيش نهاد
خنده اى زد از دل و شد نيمه شاد
خطاب شد:اى لعين ! زنان (بى تقوا و بى ايمان ) بزرگ ترين وسايل گمراه كننده اى ، به وسيله آنان مى توانى بزرگ ترين مردان را به انحراف بكشانى ، شيطان گفت : راضى شدم و اگر هيچ ديگرى در كار نباشد همين كافى است .
چون كه خوبى زنان او را نمود
كوز عقل و صبر مردان مى ربود
چون بديد آن چشم هاى پر خمار
چون بديد آن زلف هاى تاب دار
پس بزد انگشتك و رقص او فتاد
كه همينم ده كه اين هم بدمراد(213)

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 22:10 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

:. شيطان در گردهم آيى تروريستى مكه .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
روايت شده : وقتى كفار قريش ديدند پيامبرى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم هر روز رونق مى گيرد و حيله هاى آنها سودى نبخشيده سركردهاى قريش در ((دار الندوه )) نشست ويژه اى ترتيب دادند.
كسى كه سنش از چهل سال كم تر بود راه نمى دادند. اين گردهم آيى از چهل نفر از سران قريش شكل گرفت . شيطان ملعون هم به صورت پيرمردى در آمد! خواست داخل شود، دربان گفت : كيستى ؟ جواب داد: پيرمردى از اهل ((نجد)) هستم و شما به راءى من احتياج داريد؟! شنيدم براى خلاصى از دست اين مرد جمع شده ايد. آمده ام كه راءى خود را در اين باب به شما بگويم ، دربان گفت : داخل شو، او هم داخل شد و در جاى خود نشست . وقتى مجلس رسميت پيدا كرد، ابوجهل گفت : اى گروه قريش ! در ميان عرب كسى از ما عزيزتر نبود، ما اهل خانه خداييم ، مردم از اطراف عالم هر سال دو مرتبه براى حج و عمره به مكه مى آيند و ما را گمراهى مى دارند.
چنين بوديم تا آن كه محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در ميان ما سر بر آورد. از نظر راست گوى او را امين خود قرار داديم . الان كه بزرگ شده ادعا مى كند پيامبر خدا است ، خبرهاى آسمان به سوى آن مى آيد، بى خردى را به ما نسبت مى دهد.
به خدايان ما بد مى گويد. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراكنده نموده است . مى گويد: گذشتگان ما، در آتش اند و هيچ چيز از اين ، براى ما سنگين تر نيست . من براى او فكرى كرده ام ، همه گفتند: چه فكرى ؟ گفت : كسى را بفرستيم او را پنهانى بكشد! اگر بنى هاشم خون او را طلب كردند ده ديه براى خون او بدهيم ! شيطان گفت : اين فكر، بسيار خبيث است . گفتند: چرا؟ جواب داد: زيرا بنى هاشم كشنده او را مى كشنده ، چه كسى حاضر است كشته شود؟
عاص بن وائل و اميه ابن خلف گفتند: ساختمانى محكم مى سازيم . سوراخ ‌هايى در آن مى گذاريم ، او را در آن جا زندانى مى كنيم و در آن را مى بنديم تا كسى نتواند پيش او رود! همان جا بماند تا بميرد!
شيطان گفت : اين پيشنهاد از اولى بدتر است . بنى هاشم هنگام حج از مردم كمك مى خواهند و او را نجات مى دهند.
ابوسفيان گفت : او را به شتر چموشى سوار مى كنيم و محكم مى بنديم ، از شهر بيرون مى كنيم تا شتر او را در كوه هاى مكه پاره پاره كند.
شيطان گفت : اين راى از همه آنها ناپسندتر است . اگر او را زنده بيرون كنيم ، او از همه كس خوش روتر و خوش زبان تر است . با شيرين زبانى همه قبايل عرب را فريفته خود مى نمايد. لشكرى تجهيز كرده حمله مى كند و شما را از بين مى برد! همه كفار حيران شدند و به شيطان گفتند: اى پيرمرد! نظر تو درباره اين امر چيست و چه بايد كرد؟ جواب داد: نظر من اين است كه از هر قبيله يك نفر، از بنى هاشم هم يك نفر با خود هم صدا كنيد و همه يك مرتبه با شمشير بر سر او ريزيد و او را بكشيد.
در اين صورت خون او در ميان قبايل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند طلب خون او كنند، اگر ديه بخواهند به آنها بدهيد.
اهل شوراى مكه گفتند: ما ديه مى دهيم و همه به اتفاق گفتند: راى اين پيرمرد نجدى از همه بهتر است و همان را پسنديده و عمل كردند.
(530)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 22:3 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه شانزدهم شهریور 1387

چرا خداوند شیطان را آفرید؟

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بسيارى مى پرسند: با اين كه خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فريب كارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشيار، زرنگ ، كينه توز، پرفريب و مصمم . چرا او را آفريد؟ اگر خدا انسان را براى تكامل و رسيدن به سعادت ، از طريق بندگى خود آفريده ، وجود شيطان كه يك موجود ويران گر و ضد تكامل است چه دليلى مى تواند داشته باشد؟
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شيطان را از آغاز آفرينش انسان نيافريد، چون خلقت او از اول پاك و بى عيب بود و به همين دليل ساليان درازى در ميان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرينش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغيان و سركشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گرديد و لقب شيطان گرفت .
ثانيا؛ اگر اندكى فكر كنيم خواهيم دانست كه وجود شيطان ، اين دشمن خطرناك نيز كمكى است به پيشرفت و تكامل انسان ها و براى آن كسانى كه ايمان دارند و مى خواهند راه حق را بپيمايند وجود او مضر و زيان آور نيست ، بلكه پيشرفت و تكامل آنان است .
راه دور نرويم هميشه نيروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گيرند و سير تكاملى خود را مى پيمايند، وجود يك دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگى او مى گردد. هم چنين هميشه در ميان تضادها بالندگى و رشد معنا پيدا مى كند، هيچ موجودى راه كمال را نمى پويد مگر اين كه در مقابل دشمن نيرومندى قرار گيرد.
به عبارت ديگر، انسان تا در برابر دشمن نيرومند و با قدرت قرار نگيرد هرگز نيرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به كار نمى اندازد، همين وجود دشمن مايه جنبش هر چه بيشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزيده و نيرومند، كسانى هستند كه در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گير بوده اند. سياست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهايى هستند كه در بحران هاى سخت سياسى با دشمنان نيرومند دست و پنجه نرم كرده اند.
قهرمانان بزرگ ، كسانى هستند كه با حريفان نام آور و سخت ، زور آزمايى كرده اند؛ بنابراين ، چه جاى تعجب كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گير در برابر شيطان ، روز به روز قوى تر و نيرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود ميكرب هاى مزاحم مى گويند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در يك سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى كرد و همگى به صورت آدم هايى كوتوله بودند و به اين ترتيب ، انسانهاى كنونى با مبارزه جسمانى با ميكرب هاى مزاحم ، نيرو و نمو بيشترى كسب كرده اند.
هم چنين است روح انسان در مبارزه با شيطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهايى كه مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زيانى نخواهد داشت ، بلكه به طور غير مستقيم براى آنها ثمر بخش خواهد بود
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:0 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شنبه شانزدهم شهریور 1387

:.اولين مخالفت شيطان با خلقت آدم عليه السلام.:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

شيطان در ميان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتى كه خداوند اراده فرمود براى خود در زمين جانشين خلق فرمايد. به ملائكه خطاب نمود كه من مى خواهم خليفه اى در زمين قرار دهم ، و آنان را از مقصود خود آگاه نمود.(95)
در اين هنگام ابليس به وسط زمين آمد و فرياد زد كه :اى زمين ! من آمده ام تو را نصيحت كنم !
خداوند اراده كرده از تو پديده اى به وجود آورد كه برترين خلايق باشد و من مى ترسم كه خدا را معصيت كند و داخل آتش شود (و در نتيجه تو داخل آتش شوى و بسوزى ) وقتى ملائكه مقرب آمدند از تو خاك بردارند آنها را به خداى بزرگ قسم بده از تو خاك برندارند.
(96) مخالفت او با آدم عليه السلام از همين جا شروع شد و تاكنون ادامه دارد و تا روز قيامت هم ادامه خواهد داشت . اين اولين مخالف او بود.
از اميرالمؤمنين نقل شده كه ايشان فرمودند: وقتى خداوند متعال اراده كرد آدم عليه السلام را خلق كند خطاب به جبرئيل فرمود: مقدارى خاك از زمين بياور تا خلقى جديد به وجود آورم كه افضل موجودات و اشرف آنها باشد.
جبرئيل به زمين آمد تا خاك بردارد (طبق تذكر شيطان ) زمين ناليد و او را به خداوند قسم داد كه از آن خاك برندارد. ايشان هم برگشت داستان را گزارش ‍ داد. بار ديگر ميكائيل و بعد از او اسرافيل را فرستاد. باز زمين آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالى برگشتند.
براى بار چهارم ، عزرائيل را فرستاد كه حتما از خاك زمين بردارد. او كه خواست خاك بردارد، باز زمين ناله كرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فرياد نمود، تاءثير نكرد. عزرائيل گفت : من از جانب خدا ماءمورم تا كمى از خاك تو بردارم . او خاك را برداشت و برد كه آدم را از آن ساختند.
(97) (از اين رو، خداوند قبض روح آدم عليه السلام و اولادش را به دست عزرائيل داد، از اين جهت ناله و گريه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمى كند و او ماءموريت خود را انجام مى دهد.
وقتى آن خاك را با آب خالص و شور و تلخ و بى مزه ، مخلوط كردند و بعد از مدتى پيكر خاكى او را قالب زدند. شيطان قيافه او را مشاهده كرد و با خود گفت : اين مخلوقى ضعيف است كه از گل چسبنده به وجود آمده ، و توى او خالى است . چيزى كه توخالى باشد احتياج به غذا دارد و به اين ترتيب مى توان او را گمراه و منحرف نمود.
و نيز گفت : اگر چه او بر من و هه موجودات فضيلت داشته باشد، ولى من با او مخالفت خواهم نمود، و اگر روزى قدرت پيدا كنم او را هلاك مى كنم .
و گفت : اگر اين موجود از من بالاتر و شخصيت او مهم تر باشد، از او فرمان نخواهم برد و مطيع او نخواهم شد، و اگر از من پايين تر باشد، او را كمك مى كنم و در مشكلات به فرياد او خواهم رسيد، و با او دوست و رفيق مى شوم .
(98)

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:36 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه پانزدهم شهریور 1387

سوال

 

به نظر شما بینندگان عزیز چرا شیطان به آدم سجده نکرد و از سجده کردن به آدم صرف نظر کرد؟

لطفا جواب تان را در این باره بگید ؟ در منوی نظرات جوابتان را بگید

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:37 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه پانزدهم شهریور 1387

:. وسوسه هاى شيطان در نماز منار مى سازد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
در حديثى آمده : اگر انسان دو ركعت نماز با تمام شرايطش كه مورد قبول خداوند باشد بخواند او را عذاب نمى كنند.
يك نفر مورد وثوق و عادل نقل كرد از اين رو، تصميم گرفتم بروم مسجد كوفه و در خلوت ، دو ركعت نماز با همه شرايط بخوانم . به مسجد رفته و مشغول نماز شدم . به قلب من افتاد كه مسجد كوفه با اين عظمت ، منار ندارد و بايد براى ساختن آن اقدامى كرد. به فكر مصالحى مانند گچ و سنگ افتادم ، كه از كجا بايد تهيه شود، با چه وسايلى بايد آورد، از چه راهى ، با كمك چه كسانى ، معمار و بنا و عمله چه كسانى باشند، چه قدر بودجه لازم دارد، چه شكلى بايد ساخته شود! وقتى منار را در ذهن ساختم ، از آن دو ركعت نماز هم فارغ شدم ، پيش خود گفتم : من آمدم منار بسازم ، نيامدم نماز بخوانم .
(482)
در نمازى يا كه مى سازى منار
اين نماز تو نمى آيد به كار
اين نمازى را كه خواندى ناصواب
از خداى تو نمى آيد جواب

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 14:52 |  لینک ثابت   • 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

جمعه پانزدهم شهریور 1387

:. مغازه شيطان .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
در دنيا هر كس يك جايى براى خود برمى گزيند تا دارايى اش را در آن نگه دارد و يا در آن جا خريد و فروش كند، مانند تجار و كسبه بازار كه براى كسب و تجارت خود دكانى تهيه مى كنند و اجناس خود را در آن جا مى گذارند. اگر كسى چيزى از آن مغازه ببرد، صاحب مغازه او را تعقيب كرده و مجازات و زندانى مى كند.
همين طور شيطان هم براى خود جايى دارد كه آن ، تجارت خانه و مغازه شيطان ، در دنيا است . در اين مغازه كالاهاى گوناگونى را در قفسه ها و طبقات قرار داده . اجناس اين مغازه عبارت است از كبر، حسد، غضب ، عصبيت ، فخر، بخل ، سوءالخلق ، حرص ، طمع ، طول الامل ، كسالت ، ضجر، لهو و لعب ، غفلت ، قساوت ، كينه ، عجب ، ريا، معصيت ، خصومت و عداوت ، فسق و جور، زنا و لواط، قتل و غارت ، غيبت و تهمت و غير اين ها. در يك طرف مغازه اين اجناس را در قفسه ها مرتب و منظم كرده ، و در طرف ديگر مغازه دوست داشتنى ها مانند: دوستى دنيا، دوستى رياست ، دوستى طعام ، دوستى زنان ، دوستى خواب ، راحت طلبى ، دوستى كلام زيادى ، دوستى برترى طلبى ، و علو و رتبه ، دوستى ثروت ، دوستى درهم و دينار و دوستى حرام را چيده است .
با اينها تجارت مى كند و مردم را جذب خود مى نمايد. هر كس هر كدام از اين ها را بخواهد به او مى دهد. به هين خاطر يحيى بن معاذ مى گويد: دنيا دكان و مغازه شيطان است ، پس هيچيك از اجناس اين مغازه را سرقت نكن ؛ زيرا اگر چيزى از آنها را بردى ، شيطان تو را تعقيب و دنبال مى كند تا تو را بگيرد و ديگر رهايت نمى نمايد.
(277)
اين بازار و مغازه شيطان ، غير از زيان ، چيزى براى تو نخواهد داشت . لذا اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:
الدنيا سوق الخسران
((دنيا بازار زيان است )).
(278)
و امام دهم حضرت هادى عليه السلام درباره دنيا مى فرمايد:
((الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون ؛ دنيا بازار است ، بعضى از آن سود مى برند و بعضى خسارت مى بينند)).
(279)
پس اى انسان بيدار باش ! به بازار و مغازه شيطان نرو و چيزى را ندزد كه صاحب آن تو را بيچاره و بدبخت مى كند و به جهنم مى برد.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 14:50 |  لینک ثابت   •