تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

پنجشنبه هفتم شهریور 1387

:. اندرزهاى شيطان به نوح .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
 
حضرت عبدالعظيم حسنى از معصوم نقل مى كند: - بعد از طوفان نوح وقتى كشتى روى زمين قرار گرفت - شيطان پيش نوح آمد و گفت : تو خدمتى بزرگ به من كردى در پيش من حقى دارى . مى خواهم در عوض تو را نصيحت كنم و به تو خيانت نمى كنم . حضرت نوح ، از كلمات شيطان و از اين كه مى خواهد او را نصيحت كند ناراحت شد. خداوند به او وحى كرد كه :اى نوح سخن او را قبول كن ! نوح فرمود: هر چه مى خواهى بگو. شيطان گفت : - اى نوح ! بخيل ، حريص ، حسود، جبار و عجول مباش - چون اگر بدانم كسى اين صفات را دارد او را مانند توپ اين طرف و آن طرف پرت مى كنم . حضرت نوح فرمود: خدمتى كه من به تو كردم چيست ؟ جواب داد: نفرينى كه درباره قوم خود نمودى و همه را به هلاكت رساندى و آنها را به جهنم فرستادى . من از دست آنها راحت شدم و اگر خودم مى خواستم آنان را گمراه و به گناه بكشانم ، يك عمر وقت لازم بود.(490)
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده : - بعد از آن كه نوح از هر حيوانى يك جفت نر و ماده ، به كشتى برد - تا از غرق شدن نجات يابند و بعدا نسل آنها زياد شود، نوبت به الاغ رسيد، نوح به سوى الاغ آمد تا آن را به درون كشتى ببرد، الاغ سرپيچى كرد و نرفت ؛ زيرا شيطان در دست و پاى او را قرار گرفته بود. وقتى نوح سرپيچى الاغ را ديد، فرمود: اى شيطان ! داخل شو! الاغ رفت . و شيطان هم همراه الاغ داخل كشتى رفت بدون آن كه نوح متوجه شود. وقتى كشتى روى آب قرار گرفت چشم نوح به شيطان افتاد كه گوشه اى نشسته بود. گفت :اى ملعون ! گم شو، چه كسى ، به تو اجازه داد وارد شوى ؟ پاسخ داد: خودت ! وقتى كه مى خواستى الاغ را سوار كنى ، گفتى :اى شيطان ! داخل شو، من هم داخل كشتى شدم .
شيطان گفت : آيا مى خواهى دو چيز به تو ياد دهم ؟! نوح فرمود: من احتياج به گفتار تو ندارم ، اما هر چه مى خواهى بگو، شيطان گفت : آن دو چيز يكى حرص است كه از آن دورى كن ؛ چون آدم و حوا به خاطر حرص از بهشت خارج شدند.
دوم حسد است ، از آن هم بپرهيز! چون حسد باعث شد كه خداوند مرا از بهشت خارج كرد. خداوند به حضرت نوح وحى كرد كه هر دوى آنها را بپذير، اگر چه خودش ملعون است .
(491)
بعضى رواياتى كه از معصومان عليهم السلام نقل شده ، علت راندن شدن شيطان را از درگاه الهى ، حسد بردن آن ملعون دانسته و سجده نكردن در مقابل آدم را ناشى از همين خوى او بر شمردند.
حضرت على عليه السلام در اين باره فرمود: الحسد معصيه ابليس ‍ الكبرى ((حسد، معصيت و نافرمانى شيطان بزرگ بود)).
(492)
امام صادق عليه السلام در حديثى كه حسد را به دو قسم تقسيم فرموده ، چنين مى گويد: يك قسم حسد غفلت و ديگرى حسد فتنه است . آنگاه در مورد قسم دوم مى فرمايد: حسد دوم ، بنده را به كفر و شرك مى كشاند. به واسط حسد بود كه شيطان دستور خدا را رد كرد و از سجده به آدم خوددارى نمود.(493)
كافران هم جنس شيطان آمده
جانشان شاگرد شيطانان شده
صد هزاران خوى بد آموخته
ديده هاى عقل و دل بر دوخته
گمترين خوشان به زشتى آن حسد
آن حسد كه گردن ابليس زد
از خدا مى خواه دفع اين حسد
تا خدايت وارهاند از جسد(494)
در روايت ديگرى از جناده بن اميه است كه مى گويد: نخستين گناه حسد بردن شيطان به آدم بود. چون آن ملعون ماءمور شد به آدم سجده كند حسد - بر مقام و شخصيت آدم - او را به نافرمانى واداشت و سجده نكرد.(495)
اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث ((اربعه ماءه )) شماره 311 فرمود: هرگاه انسان خود را آماده براى نماز اول وقت كرد شيطان مى آيد در مقابلش ‍ مى ايستد و از روى حسد به خاطر نعمت هايى كه خداوند در عوض اين نماز به او مى دهد و آن ملعون خود از آن محروم شده ، به وى مى نگرد.(496)
ور حسد گيرد تو را ره در گلو
در حسد ابليس را باشد غلو
كو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
عقبه اى زين صعب تر در راه نيست
اى خنك آن كش حسد همراه نيست
اين جسد، خانه حسد آمد باران
كز حسد آلوده گردد خاندان
خانمان ها از حسد گردد خراب
بازشاهى از حسد گردد غراب
خاك شو مردان حق را زير پا
خاك بر سر كن حسد را هم چو ما

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

:. گلايه شيطان .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
گاهى شيطان از دست بعضى افراد گلايه مى كند. او تمام دنيا را از آن خود مى داند و مى گويد: چون مؤمنان مى دانند كه دنيا از آن من است ، آن را دشمن مى دارند و دنبال آن نمى روند، اما عده اى هستند كه دنيا را طالبند و به آن عشق مى ورزند.
شيخ عطار، در كتاب منطق الطير، در همين باره داستانى را به شعر در آورده و قدرى از گلايه و ناراحتى شيطان را متذكر مى شود و مى گويد:
عاقلى شد پيش آن صاحب چله (316)
كرد از ابليس بسيارى گله
مرد گفتش : اى جوان مرد عزيز
آمد بد پيش از اين ، جا بليس (317)
خسته مى بود از تو و آزرده بود
خاك از ظلم تو بر سر كرده بود
گفت : دنيا جمله اقطاع (318) من است
هست مؤمن آن كه دنيا دشمن است .
تو بگو او را كه عزم راه كن
دست از اقطاع من كوتاه كن
من به نيشش مى كنم آهنگ سخت
زآنكه در اقطاع من زد چنگ سخت
هر كه بيرون شد زاقطاعم تمام
نيست با وى هيچكارم والسلام
باز نقل مى كند كه روزى حضرت عيسى بن مريم عليه السلام خشتى را زير سر خود گذاشته و خوابيده بود. شيطان آمد و گفت : اى عيسى ! مگر تو زاهد نيستى ؟ فرمود: چرا. عرض كرد: اگر زاهدى پس چرا دل به دنيا بسته اى ؟ فرمود: دل بر چه بسته ام ؟ گفت : به اين خشتى كه زير سر گذاشته اى . آن حضرت خشت را از زير سر برداشت و دور انداخت و بار ديگر خوابيد.
شيخ عطار اين داستان را هم به شعر آورده است :
عيسى مريم به خواب افتاده بود
نيم خشتى زير سر بنهاده بود
چون گشاد از خواب خود عيسى نظر
ديد ابليس لعين را بر زبر(319)
گفت : اى ملعون ! چرا ايستاده اى
گفت : خشتم زير سر بنهاده اى .
جمله دنيا چو اقطاع من است
هست آن خشت از آن من و اين روشن است
تا تصرف مى كنى در ملك من
خويش را آورده اى در ملك من
عيسى آن از زير سر پرتاب كرد
روى را بر خاك و عزم خواب كرد
چون فكند آن نيم خشت ، ابليس گفت :
من كنون رفتم تو اكنون خوش بخفت
چون به سر خشت لحد خواهى نهاد

خشت بر خشتى چرا بايد نهاد(320)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

شيطان در نطفه اينها شركت كرده است .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
خداوند درباره نقش شيطان در اموال و اولاد انسانها چنين مى فرمايد:
و شاركهم فى الاموال والاولاد
((در اموال و فرزندان آنان شركت كن )).
(464)
درباره چگونگى شركت شيطان در اولاد انسان حديثى از حضرت صادق عليه السلام وارد شده كه فرمودند: شيطان مى آيد و با زن و شوهرى در حال نزديكى هستند شركت مى نمايد و با آن دو همكارى مى كند.
ابوبصير عرض كرد: از چه راه شناخته مى شود - كه اين شخص از نطفه شيطان است يا انسان - حضرت فرمود: به دوستى و دشمنى ما اهل بيت . هر كس ما را دوست داشته باشد، نطفه او از انسان ، و هركس ما را دشمن داشته از شيطان است .
راجع به كسانى كه شيطان در نطفه آنها شركت جسته ، رواياتى از معصومان عليهم السلام وارد شده : كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم .
1. فحاش ؛ امام صادق عليه السلام فرمود:
از نشانه هاى شركت شيطان - در نطفه بعضى از انسان ها - كه ترديدى در آن نيست ، اين است كه شخص بد زبان باشد. از آن چه مى گويد، و از آن چه درباره او مى گويند، باكى نداشته باشد. (و ناراحت نشود).
(465)
نيز آن حضرت از رسول خدا فرمودند: هرگاه مردى را ديديد كه باكى ندارد ازا آن چه مى گويد و آنچه به او گفته مى شود پس به درستى كه يا از زنا يا از شركت شيطان - در نطفه او - است .(466)
اميرالمؤمنين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم روايت كرده كه آن حضرت فرمود: خدا بهشت را بر بى آبرو و بى شرمى كه حيا نداشته باشد، از آن چه گويد و آن چه به او بگويند، حرام زاده است ؛ زيرا اگر از احوالش بازرسى كنى ، يا از زنا است ، يا از شركت شيطان در نطفه او. به وى عرض شد: آيا در ميان مردم شركت شيطان هم هست ؟ فرمود: آيا گفتار خدا در قرآن را نخوانده اى كه به شيطان مى فرمايد: شركت كن با ايشان در مال ها و فرزندانشان .(467)
2. زنا زاده ؛
يكى ديگر از كسانى كه شيطان در شكل گيرى نطفه اش نقش داشته ، زنا زاده است . زن و مردى كه از راه زنا و فحشا به هم رسيده اند فرزندى از آنها متولد شده شرعى نيست .
عبدالملك بن اعين مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم فرمود: هنگامى كه شخصى مى خواهد زنا كند در همان وقت شيطان هم دست به كار مى شود و با وى شريك شده و عمل زنا را با هم انجام مى دهند. در همان زمان نطفه آن دو مخلوط مى شود و اولادى كه به وجود مى آيد از شيطان است .
(468)
3. خريدن كنيز از مال حرام ؛
از جاهايى كه شيطان در اولاد انسان شركت مى كند، خريدن كنيز با مال حرام يا مال حرام را مهريه زن خود قرار دادن كه شيطان در اولاد او شركت مى كند.
(469)
4. نگفتن بسم الله موقع جماع ؛
وقتى انسان مى خواهد با عيال شرعى خود نزديكى كند، اگر ((بسم الله )) نگويد، شيطان حاضر مى شود و با آن مرد همكارى كرده و در نطفه او شركت مى كند.
(470)
5. كسانى كه اين صفات را داشته باشند؛
امام صادق عليه السلام فرمود: كسانى كه باكى نداشته باشند، از آن چه به مردم مى گويند و يا مردم به آنها مى گويند، كسانى كه باكى نداشته باشند كه مردم آنها را در حال گناه و معصيت ببينند، كسانى كه غيبت ديگران را كنند، كسانى كه عشق و علاقه به حرام دارند و آنهايى كه علاقه به زنا دارند شيطان در نطفه آنان شركت داشته است .
6. جماع در اول و نيمه ماه ؛
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر يكى از شما بخواهد با عيال خود نزديكى كند، بايد اول و نيمه ماه نباشد؛ زيرا شيطان هم در اين دو زمان مى خواهد صاحب فرزند شود كه مى آيد و با انسان در جماع شركت مى كند. اگر فرزندى از آنان به وجود آيد شيطان در آن شريك است .
(471)
در پايان لازم است اقوال مفسرين در رابطه به شركت شيطان در اولاد انسان را بيان كنيم . راجع به آن چه خدا به شيطان فرمود: در اولاد انسان شركت كن ، ايشان چند قول گفته اند: يكى اين كه : شيطان انسان را به وسايل حرام و زنا و امثال آن دعوت مى كند.
2. وادار كردن انسان به اين كه فرزندان خود را به نام هاى بت ها بگذارند؛ مانند: عبدالعزى و عبدالات ، كه نام دو بت ، در جاهليت بود، (يعنى بنده عزى و بنده لات ).
3. اين كه فرزندان انسان را به گمراهى مى كشد مانند اين كه آنها را به كيش هاى باطل و كارهاى زشت دعوت مى نمايد.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 11:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم شهریور 1387

:. دفع وسوسه شيطان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چند كار است كه اگر انسان آنها را انجام دهد وسوسه شيطان از او دفع مى شود و آن ملعون تا مدتى قادر نيست او را وسوسه نمايد.
1. پناه بردن به خدا: اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وقتى شيطان يكى از شما را وسوسه كند بايد به خدا پناه بريد و بگوييد:
((امنت بالله و برسوله مخلصا له الدين )).
(331)
و نيز آمده : زمانى كه در قلب تو شكى رخنه كند بايد بگويى :
((هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيى ء عليم )).
(332)
2. حنا: در حنا بستن چهارده خصلت است : نهم از آنها اين كه وسوسه شيطان را كم مى كنند.(333)
 
3. خوردن انار: امام صادق عليه السلام فرمود: انار زمانى كه در معده قرار گيرد تا چهل روز وسوسه شيطان را از بين مى برد.(334)
 
۴. آب نيسان : آن آب بارانى است كه بعد از 23 روز از كه عيد نوروز گذشت تا سى روز بعد از آن مى گيرند.(335) كسى كه دوست دارد شيطان با وسوسه خود او را اذيت نكند، از آب نيسان بياشامد.(336)
5. شستن سر با سدر: امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه سر و صورت خود را با برگ سدر بشويد، خداوند شيطان را هفتاد روز از او دور مى گرداند.(337)
 
6. مسواك : امام صادق عليه السلام فرمود: بر شما باد به مسواك كردن ؛ زيرا آن وسوسه شيطان را از سينه انسان بيرون مى برد.(338)
7. ذكر اهل بيت : ذكر اهل بيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم براى وسوسه در سينه انسان شفا است (339) (از همه مهم تر اين كه انسان درود بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم به فرستد.
 
8. روزه گرفتن : روايت شده كه : هر كس در هر ماه سه روز، روزه بگيرد آن سه روز مطابق روزه همه دنياست و وسوسه شيطان را از قلب بيرون مى برد.(340)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 9:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم شهریور 1387

:. اتحاد شياطين جنى و انسى .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان هاى جنى و انسى در چند مورد با هم شبيه اند و در چند مورد با هم فرق دارند. اما آن مواردى كه مانند هم هستند، از اين قرار است :
1. شيطان جنى ، انسان را به راه خلاف و گناه مى كشاند و شيطان انسى هم همين كار را مى كند.
2. شيطان جنى با لباس حق به جانبى و دل سوزانه و خيرخواهانه مى آيد كه انسان به او مشكوك نشود و حرف او را قبول كند، شيطان انسى هم با همين لباس و زبان چرب و نرم مى آيد.
3. شيطان جنى انسان را از انجام كار خير باز مى دارد و نمى گذارد آن كار را انجام دهد و او را از عاقبت آن مى ترساند. مثلا در انفاق كردن و دست گيرى از محرومان مى گويد: مال خود را انفاق نكن كه فقير خواهى شد، اگر خدا فلانى را دوست مى داشت به او هم مال و ثروت مى داد و او را بى نياز مى كرد! تو زن و فرزند دارى ، آينده تو روشن نيست ، پيرى و كورى دارى ، مال خود را بگذار براى روز تنگ دستى و سختى . شيطان انسى هم به همين دستور مى دهد.
4. وسوسه هاى شيطان جنى در قلب انسان اثر مى گذارد. وسوسه هاى شيطان انسى هم همين طور است ، تا جايى كه طرف داران شان آن وسوسه ها را وحى منزل مى دانند و تخلف از آنها را گناه نابخشودنى ، و اطاعت از آنان را اطاعت خدا مى دانند و خود را مستحق ثواب و بخشش ‍ قلمداد مى كنند.
در زمان ما هم ديديم كه وسوسه هاى سران منافقان
(461) چنان در دل هواداران گذاشت كه بهترين علما و دانشمندان ، پاكان و خوبان را به شهادت مى رسانند(462) به اميد اين كه تكليف شرعى خود را انجام داده باشند و به بهشت بروند.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

:. مهر شيطان بر پيشانى اين شخص .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
انس بن مالك نقل مى كند: در زمان حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مردى بود كه از عبادت و كوشش او در نماز تعجب مى كرديم . نام و كيفيت عبادتش را به عرض مبارك آن حضرت رسانديم . حضرت او را نشاخت ، هيكل و قيافه اش را شرح داديم باز نشناخت . در همين بين خودش از راه رسيد. ما عرض كرديم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آن شخصى كه گفتيم همين فرد است .
فرمود: شما از كسى مى گوييد كه در پيشانيش مهر شيطان است . آن شخص ‍ وقتى كه به ما رسيد سلام نكرد!؟
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: تو را به خدا راست بگو، وقتى به اين جمع رسيدى با خود نگفتى كه در بين اين ها يك نفر از من بهتر نيست ؟
جواب داد: بلى ، صحيح است . آن گاه براى اداى نماز حركت كرد. حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: چه كسى مى تواند اين مرد را بكشد؟ ابوبكر گفت : من . حضرت فرمود: برو او را بكش ، او هم به راه افتاد. وقتى كه درون مسجد رفت ، آن مرد در نماز بود. با خود گفت : ((سبحان الله )) مردى را در نماز بكشم ؟ با اين كه پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم از كشتن نمازگزار نهى فرموده است .
وقتى ابوبكر برگشت ، فرمود: چه كردى ، عرض كرد: يا رسول الله ! او مشغول نماز بود و به فرموده شما نمازگزار را نبايد كشت .
باز فرمود: چه كسى مى رود او را بكشد؟ عمر برخاست و گفت : من . اجازه گرفت و رفت . وقتى به آن مرد رسيد او را در حال سجده ديد. گفت : ابوبكر از من بهتر است او اين كار را نكرد، عمر هم برگشت . حضرت پرسيد چه كردى ؟ گفت : او را در سجده ديدم ، لذا از كشتن او صرف نظر كردم .
براى بار سوم حضرت فرمود: چه كسى آن شخص را مى كشد؟ حضرت على عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله ! من او را مى كشم . فرمود: حركت كن و او را بكش .
حضرت على عليه السلام حركت كرد. وقتى درون مسجد رفت ، آن مرد بيرون رفته بود. على عليه السلام برگشت . پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پرسيد: يا على ! چه كردى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! او رفته بود. آن جناب فرمود: اگر او امروز كشته مى شد دو نفر از امت من با هم اختلاف نمى كردند.
(447)
آن مرد ذوالثديه (448) است كه در اثر سجده پيشانى او پينه بسته بود. وى در جنگ نهروان فرمانده و در راءس فتنه بود! و با 12 هزار نفر در مقابل لشكر حضرت على عليه السلام صف كشيدند و جنگ نهروان را برپا كردند. لشكريان حضرت على او و چهار هزار نفر از طرف دارانش را در كنار نهر به هلاكت رسانيدند و بعد از جست و جو پيكر كثيف او را در آب يافتند.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

:. شيطان همراه مد پرستان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
يكى از مسائلى كه در تمام دنيا رونق يافته فساد، تحريك شهوات ، خودنمايى ها، اسارف و تبذير، مسئله لباس و خودآرايى مانند سرطان ، در همه جا ريشه دوانيده است . و ثروت هاى عظيمى را به نابودى كشانده كه رقم بسيار مهمى را تشكيل مى دهد. و اگر اين سرمايه صرفه جويى مى شد، بسيارى از مشكلات جامعه را حل مى كرد و محرومان بسيارى را به رفاه مى رساند.
مد پرستان و كسانى كه لباس هاى تنگ و زننده مى پوشند، كم بود و عقده حقارت دارند! اين ها چون نمى توانند با اعمال نيك و كار پسنديده اى ، خود را به جامعه نشان دهند، سعى مى كنند با لباس هاى زننده و قيافه اى استثنايى ، خود را انگشت نماى خاص و عام گردانند. اين ها شيطان صفتانى هستند كه به شيطان آبرو مى دهند.
خيال مى كنند اگر با ظاهرى ويژه و متمايز از ديگران در ميان مردم آشكار شوند، مى توانند محبوبيت نداشته خود را به كف آورند.
تاءسف در اين است كه 20 سال پيش از ظهور جمهورى اسلامى ، در بعضى از ادارات و ارگان ها هنوز كسانى هستند كه با اين نوع نگرش ، خودنمايى مى كنند. گويى با فرهنگ و باورهاى دينى مردم كشور خود هيچ آشنايى ندارند.
پيشوايان دين با تجمل و مدپرستى مخالف بودند، تا جايى كه جواب سلام آنها را نمى دادند و صورت خود را از آنان مى گردانيدند و مى فرمودند: شيطان با اين ها و همراه ايشان است .
در تاريخ اسلام آمده ، بعد از ظهور اسلام هيئتى از مسيحيان نجران به خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم رسيدند، در حالى كه لباس هاى ابريشمى بسيار زيبا، كه تا آن زمان در اندام عرب ها ديده نشده بود، در تن داشتند و انگشتر طلا به دست كرده بودند. هنگامى كه به خدمت پيامبر رسيدند و سلام كردند، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم جواب سلام آنان را نداد، صورت خود را برگرداند. حتى يك كلمه با آنان سخن نگفت .
از على عليه السلام در اين باره چاره خواستند و علت را پرسيدند؟ فرمود: من چنين فكر مى كنم كه اين ها بايد اين لباس ها و انگشترهاى گران قيمت را بيرون آورند، آن گاه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم برسند. آنها هم اين كار را كردند. حضرت جواب سلام آنها را داد و با آنان سخن گفت : سپس فرمود: سوگند به خدايى كه مرا به حق فرستاده ، اولين بار است كه اين ها بر من وارد شدند، ديدم شيطان نيز همراه آنها است .
(454)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 14:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

:. جنایات شیطان پرستان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
گوشه اى از جنايات و كارهاى منافى عفت شيطان پرستان را كه از زبان دو دختر انگليسى نقل شده : بيان مى كنيم تا ماهيت آنها براى همگان روشن تر شود.
دو خواهر نوجوان پرده از روى كارهاى منافى عفت شيطان پرستان مقيم انگليس برداشتند. و شكايت نامه اى را تسليم مقامات قضايى انگليس ‍ كردند شكايت آنها از والدين خود و جمعى از شيطان پرستان بوده به گفته آنها در يك مراسم مذهبى شيطان پرستان به اين دو دختر تجاوز كرده اند.
اين دو خواهر در زمان وقوع حادثه - كه در سال 1361 اتفاق افتاد - فقط 5 سال سن داشتند. ايشان در اظهارات خود خطاب به دادگاه عالى جنايى انگليس اعلام كرده اند، در اين گونه مراسم ، طرف داران اين فرقه بدون لباس ‍ به رقص و نوشيدن خون خرگوش مى پردازند.
اين دو دختر در اعترافات تكان دهنده شان در اين دادگاه گفته اند: شيطان پرستان خرگوش ها را به محل مراسم مى آوردند و آنها را زنده ، گردن مى زدند و خون تازه آنها را مى نوشيدند.
نيز گفته اند: والدين آنها كه شيطان پرست اند، ايشان را مجبور به نوشيدن خون خرگوش مى كردند. در مواردى هم به جاى خون خرگوش از خون بچه هاى نوزاد استفاده مى شود و سپس اجساد آنها را مى سوزاندند. گاهى از آنها خواسته شده ، در كشتن نوزادان مشاركت كنند.
در اين دادگاه ، 5 شيطان پرست از جمله پدر و مادر اين دو دختر به 20 فقره جرم ، شامل تجاوز جنسى ، لواط، اغفال و امثال آنها متهم شده اند.
اين ماجرا به طور جدى افكار عمومى انگليس را تكان داد. اين گونه رخدادها كه در انگليس اتفاق مى افتد برخى از روشن فكران انگليسى آنها را به كشورهاى جهان سوم نسبت مى دهند. در بسيارى موارد از آداب و سنت هاى ملت ها از جمله مسلمانان حتى رعايت حجاب را براى بانوان به عنوان آداب قديمى و كهنه و حتى متعلق به عصر بربريت نام مى برند.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم شهریور 1387

:. شيطان هم اين را نمى پذيرد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
مردم بر سه دسته اند؛ يك دسته را فقط خدا مى پذيرد و يك دسته را فقط شيطان ، دسته سوم را نه خدا مى پذيرد و نه شيطان .
آن دسته اى كه نه مورد قبول شيطان و نه مورد قبول خدا هستند، كسانى اند كه با آبروى مردم بازى مى كنند و با هر وسيله ممكن مى خواهند حيثيت و آبروى مؤمنان را بريزند.
يكى از صفات بسيار زشت و ناپسندى كه قرآن هم بارها آن را نهى كرده ، ريختن آبروى مردم است و حتى براى آن ، وعده عذاب و مجازات داده شده .
بردن حيثيت و آبرو، ممكن است از چند راه باشد يا با مسخره كردن مردم و خنداندن عده اى از دوستان باشد تا وسيله تفريحى فراهم شود كه نتيجه اش ‍ خود را برتر و ديگران را پست تر شمردن است .
ممكن است از راه ايجاد بدبينى و بدگمانى در ميان ديگران باشد، كه اين صفت نه تنها به طرف مقابل و حيثيت او لطمه وارد مى كند، بلكه براى خود او نيز بلايى است بزرگ ؛ زيرا سبب مى شود او از چشم مردم بيفتد. چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: ((كسى كه به مردم گمان بد داشته باشد از همه كس مى ترسد و وحشت دارد.))
ممكن است آبرو بردن از راه غيبت كردن ديگران باشد و اين از بزرگ ترين گناهان شمرده شده . گناه آن از عمل زنا بالاتر است ! چه غيبت با زبان باشد، چه با چشم و ابرو و اشاره .
ممكن است از راه جست و جو كردن از كار ديگران ، و به دست آوردن اسرار و افشاى آنها باشد. كه آيات و روايات زيادى در نهى از آن وارد شده .
(455)
ممكن است با القاب زشت و ناپسند حيثيت شخص را لكه دار نمود و آنها را با لقب هاى زشت تحقير و كوچك نمايد و آبروى مردم را ببرد.(456)
ممكن است اشخاص را مورد لعن و عيب جويى قرار دهد و با اين وسيله مردم را بى اعتبار كند.(457) كسانى كه با يكى از اين صفات ، حيثيت و آبروى افراد را ببرند، جزو هيچ حزبى نخواهند بود، حتى حزب شيطان .
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: كسى كه به منظور عيب جويى و ريختن آبروى مؤمنى ، سخن بگويد تا او را از نظر مردم بيندازد، خداوند او را از ولايت خودش بيرون كرده ، به سوى ولايت شيطان مى فرستد، و شيطان هم او را نمى پذيرد.
(458)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 9:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم شهریور 1387

:. شيطان پرستان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
دانشمند بزرگ مصرى ((محمد فريد وجدى )) در كتاب دائرة المعارف خود نوشته است : در جزيره ((مرتيبك )) طايفه اى بودند به نام ((اتباع خناس )). آنها شيطان پرست بودند. در آن جا كوهى بود كه به سبب آتشفشانى بيست هزار نفر از بين رفتند. از جمله كسانى كه نجات يافتند، همين شيطان پرستان بودند.
از آن پس ((معبد)) خود را از آن جا به نيويورك برده ، به طور مخفى و براى اينكه كسى آنها نشناسد - كه شيطان پرست هستند در آن جا زندگى مى كنند، تا اين كه ((اسعد افندى )) مالكى با يكى از رؤ ساى آنها دوست شد و به هر وسيله بود به ((معبد)) آنها رفت و گفت : در آن جا مجسمه شيطانى به رنگ سرخ و داراى دو شاخ و دم طولانى بود كه همانند افعى غضب ناك به نظر مى رسيد. شيطان پرستان در اواخر شب مشغول عبادت ابليس ‍ مى شدند. ((افندى )) مى گويد: در همان شب كه من داخل ((معبد)) آنها راه يافته بودم زنى مى خواست به دين آنها در آيد. (من در آن هنگام بسيار ناراحت بودم كه چطور زن ها را به دام خود مى اندازند).
خلاصه ، زن نزديك ((مطران )) رئيس شيطان پرستان آمد. او به زن دستور داد به نماز ايستد و به ركوع رود. زن ركوع كرد. بعد به او گفت : دست ها را بلند كند، سپس ((مطران )) به زن چيزهايى تلقين كرد كه از كفر ابليس هم بدتر بود. ايشان در نماز خود خطاب به مجسمه شيطان كرده و مى گويد: اى نور! به احترام و محبت خودت وجود ما را نگه دارى كن ؛ چون تو خلاصه و چكيده صلح و صلاحى . تو اى ابليس ! نور ابدى هستى ، روح و جسم من در اختيار تو است !
از يكى شان پرسيدم : چه معنى دارد كه شما شيطان را پرستش مى كنيد و او را خداى خود مى دانيد؟!
گفت : به جهت آن كه ما از عبادت ابليس لذت مى بريم ، ولى از عبادت خالق منان ، آن لذت را نمى بريم .
وقتى قانون و كتب دينى و آسمانى خدا را مى خوانيم ، همه اش ترس و خوف از آخرت است ، انسان را از هر چه كه لذت و كيف دارد باز داشته ، لذا دلهاى ما به سوى آنها گرايش ندارد و از عبادت خدا لذت نمى بريم . اما شيطان عكس او است ؛ زيرا تمام چيزهايى را كه حرام است ، تمام لذتها و اموال و محارم و شهوات را براى ما مباح و حلال كرده ، ما هر چه را دوست داريم و ميل ما مى كشد جايز دانسته ، پس عبادت شيطان را بر عبادت خداى رحمان مقدم داشتيم .
(449)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 9:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

عکسهایی از شیطان

عکسی از شیطان

شیطان

شیطان2

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

:. تهمت شيطان به مريم .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
شيطان بعد از آن كه حضرت زكريا را به شهادت رسانيد، در صدد برآمد كه آبروى حضرت مريم را نيز بريزد و در پى فرصت بود.
وقتى حضرت عيسى عليه السلام متولد شد، آن ملعون به صورت زنى از بنى اسرائيل در آمد و آنان را واداشت تا به مريم ناسزا گويند و آب دهان به صورت ايشان اندازند.
وقتى زن ها مريم را ديدند كه فرزندش را در آغوش گرفته مى آيد، شروع كردند به ايشان ناسزا گفتن . به او گفتند: اى مريم ! حيف از آن سابقه درخشان و اين آلودگى ! صد حيف از آن دودمان پاكى كه اين گونه بدنام شد. اى مريم ! تو مسلما كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى ! اين كار شايسته تو نبود. بعضى به او گفتند: اى خواهر هارون ! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نيز هرگز آلودگى نداشت و زناكار نبود.
در اين هنگام ، مريم به فرمان خدا سكوت كرد. تنها كارى كه انجام داد اين بود كه اشاره به نوزادش عيسى عليه السلام كرد - كه از او بپرسيد. آنها گفتند:
ما چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوييم ؟! - اى مريم ! ما را مسخره كرده اى - ولى اين حالت چندان به طول نينجاميد؛ چرا كه آن نوزاد زبان گشود و با آنان سخن گفت . و رفع تهمت از مادر خود كرد و بينى شيطان را به خاك ماليد.
(347)
بعد از آن ، مريم فرزند خود عيسى را برداشت و از بيت المقدس بيرون آمد تا به آبادى رسيدند. كد خداى آن آبادى ، مريم را به خانه خود برد و روز به روز به احترام مريم مى افزود.
باز، شيطان به فكر توطئه و تهمت ديگرى برآمد كه ضربه خود را به مريم و فرزندش بزند. نقشه آن ملعون اين گونه بود كه ، شبى طفل آن كدخدا را خفه كرد و آمد پيش وى و گفت : اين زن نمك نشناس طفل تو را كشته است . من ديدم اين زن و فرزندش حلق اين طفل معصوم و بى گناه را فشردند تا مرد. دلم به حال اين طفل سوخت و ناراحت شدم .
كدخدا عاقل بود. مريم را طلبيد و گفت : من چه بدى در حق تو كرده بودم كه پسر مرا كشتى ؟! مريم قسم ياد كرد كه من از اين قضيه اطلاع ندارم .
آن مرد گفت : من ، آن را به خدا واگذاشتم ، ليكن ديگر اين جانمان كه چشم من به صورت شما نيفتد. نمى توانم قاتل فرزندم را ببينم . ايشان هم از آن جا بيرون رفتند و خانه به دوش ، هر روز در دهى به سر مى بردند.
(348)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

:. شيطان دربارى غسل و نماز دل سوزى مى كند .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
در جنگ بدر، بعد از آن كه لشكر اسلام و كفر در برابر هم قرار گرفتند، مسلمانان جز جنگ چاره اى ديگر نداشتند و انبوه نفرات دشمن آنها را به وحشت و هراس انداخته بود. دست به دعا برداشته و با خداى خود به راز و نياز پرداخته و با گريه و زارى از او يارى طلبيدند. مدتى بر اين منوال گذشت . پس از آن ، خداوند چنان آرامشى بر دلهاى آنان مسلط كرد كه تمامى ترس و وحشتى كه لشكر مشركين در دل مسلمانان افكنده بود، از ميان رفت .
همگى با اطمينان خاطر، شب را تا صبح خوابيدند، پس از آرامش و تجديد قوا به قصد اقامه نماز صبح ، از خواب بيدار شدند، در حالى كه عده اى زياد جنب شده و احتياج به غسل داشتند. بعضى مى خواستند وضو بگيرند، و گروه ديگر دچار تشنگى شده بودند.
چون كفار زودتر از مسلمانان چاه هاى آب را تصرف كرده بودند و آب در اردوگاه مسلمانان وجود نداشت ، شيطان در اين موقع ، وقت را غنيمت شمرد و در دل آنان وسوسه كرد و آنها را به فكر انداخت كه دشمنان شما چاه هاى آب را تصرف كردند و در حال رفاه به سر مى برند. ولى شما آب نداريد كه بخوريد، بايد در حال نجاست و جنابت و بدون وضو و غسل نماز بخوانيد، نماز با اين وضع فايده ندارد و نخواهد داشت .
خداوند متعال براى جلوگيرى از تاءثير وسوسه و فكر شيطان كه آن ملعون در دل آنان انداخته بود، فورا بارانى فرستاد، مسلمانان با آن آب باران كه در گوالها جمع شده بود، غسل كرده و وضو گرفته و لباس خود را پاكيزه نمودند، و با خاطرى آسوده مشغول جنگ شدند و بر مشركين غالب آمدند. آنها با آن همه نيرو شكست خوردند و فرار نمودند، عده زيادى هم كشته شدند.
(483)
شيطان در اين هنگام از در خير خواهى مى گويد: نماز بدون غسل و وضو فايده ندارد و با اين وسيله مى خواهد مسلمين را سست و بى حال كند كه مشركين غالب شوند و آنان را از بين ببرند؛ ولى با كمك خداوند و نيروى لايزال الهى كار بر عكس مى شود و مسلمين كه اندك به حساب مى آمدند، بر كفار كه چند برابر آنان بودند پيروز شدند. اين شكست ، شكست شيطان بود كه كارى از پيش نبرد.
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

:. شيطان دستور دين جديد مى دهد .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
او هر چه كرد كه مال دنيا را به دست آورد و به زندگى خود رونقى بخشد، ممكن نشد. در راه حلال كوشش كرد به دست آورد نشد، از راه حرام باز نشد!
شيطان پيش او آمد و گفت :اى فلانى ! تو نتوانستى دنيا را نه از راه حلال و نه از راه حرام به دست آورى . آيا مى خواهى تو را راهنمايى كنم به كارى كه دنياى تو رونق پيدا كند و همه از تو تبعيت نمايند؟
در جواب گفت : بلى ! شيطان گفت : برو براى خود دينى انتخاب كن و مردم را به آن بخوان . او هم همان كار را كرد. مردم دور او را گرفتند و از وى حمايت كردند، دنيا هم به او روى آورد. بعد از مدتى به اشتباه خود پى برد و گفت : چه كار خلافى كردم ، مردم را گمراه و از دين حق بيرون كردم . ديگر توبه ام قبول نمى شود مگر آن كه كسانى را كه گمراه كرده ام ، آگاه كنم و به راه راست برگردانم .
آنها را گرد آورد و برايشان صحبت كرد و گفت :اى مردم ! اين دينى كه من شما را بدان دعوت كردم ، دين باطلى بود و من آن را به وجود آورده بودم . آن را رها كنيد و به دنبال حق و حقيقت رويد. آنها در جواب گفتند: تو دروغ مى گويى ، همان دين ، حق است ! تو درباره آن شك كرده اى و از آن برگشته اى . آن شخص وقتى چنين ديد، زنجيرى به گردن خود انداخت و ميخ ‌هايى به آن زنجير بست و گفت : من خودم را باز نمى كنم تا اين كه خداوند توبه مرا بپذيرد.
خداوند به پيغمبر آن زمان وحى كرده كه : اى پيامبر! به فلانى بگو: قسم به عزت و جلالم ، اگر آن قدر مرا بخوانى تا بند بندت از هم جدا شود، توبه ات را قبول نمى كنم ، مگر اين كه آن كسانى را كه با اين دين از دنيا رفته اند، زنده كنى و از گمراهى نجات دهى .
(485)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:40 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

:. شيطان از اين ها نفرت دارد .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
1. خطاف ؛
پرستو، يكى از پرندگانى است كه شيطان از او فرار مى كند. آن پرنده قرآن مى خواند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اين پرنده حافظ قرآن است و سوره حمد مى خواند و كلمه ((ولاالضالين )) او مثل گفتن انسان است .
(427)
2.كبوتر؛
كبوتر لاعى ، بلكه همه كبوترها شيطان را دور مى كنند. امام صادق و امام معصوم عليهم السلام اين پرنده را در خانه نگاه مى داشتند و مى فرمودند: بال كبوتر براى شيطان به منزله بادبزن است . همين طور كه بادبزن مگس ها را پراكنده مى كند و مى راند صداى بال كبوتر شيطان را فرارى مى دهد.
3.خروس ؛
خروس هم يكى ديگر است ، خصوصا خروس سفيد، ناراحتى شيطان از اين پرنده ، به اين دليل است كه تسبيح و ذكر مى گويد و ذكر او ((سبوح قدوس رب الملائكه و الروح )) و ((اذكرو الله يا غافلين )) مى باشد. اين حيوان وقت شناس است و مانند مؤ ذن اوقات نماز را اعلام مى كند.
ما خروسان چون مؤ ذن راستگو
هم رقيب آفتاب و سايه جو
پاسبان آفتابيم از دورن
گركنى طشتى به روى ما نگون (428)
4.گريز از روزها؛
روز عرفه ، عيد قربان ، جمعه و روز عيد فطر، از روزهايى هستند كه خداوند گناهان را مى آمرزد.
5.بلند گفتن بسم الله ؛
شيطان از بلند گفتن ((بسم الله )) بدش مى آيد. از امام جماعتى كه ((بسم الله )) را بلند بگويد فرار مى كند. امام زين العابدين به ابوحمزه ثمالى فرمود: وقتى كه صف جماعت بسته مى شود. ابليس مى آيد و از شيطانى كه موكل بر امام جماعت است ، مى پرسد: آيا امام جماعت ((بسم الله )) را بلند گفت تا آهسته ؟ اگر بگويد بلند گفت ، مى گريزد و اگر بگويد آهسته گفت ، شيطان مى آيد و بر دوش آن پيش نماز، سوار مى شود تا از نماز فارغ شود.
(429)
6.استغفار؛
برگشتن از گناه ، اميد شيطان را قطع مى كند راحت و آرامش نمى گذارد تا وقتى كه باز او را به گناه و معصيت وادار نمايد.
(430)
تسلط شيطان بر اموال ايوب
بيش ترين كوشش شيطان اين است كه اگر كسى خدا را بپرستد يا شكر نعمت هايش را ادا نمايد يا كارهاى نيك ديگرى انجام دهد وى را از عبادت و شكر خدا باز دارد و به انحراف و گمراهى اندازد و از حق و حقيقت دور بدارد. درباره يكى از كسانى كه آن ملعون آخرين سعى خود را كرد تا منحرفش كند و از كار خير و عمل صالح بازش دارد، حضرت ايوب عليه السلام بود؟
ابوبصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: بلاهايى كه حضرت ايوب عليه السلام به آن مبتلا شد به چه سبب شد؟ فرمود: براى نعمت بسيارى كه خداوند به آن حضرت عنايت فرمود و او هم شكر نعمت هاى خدا را آن طور كه شايسته بود به جا مى آورد و در شكر گزارى كوتاهى نمى كرد.
شيطان وقتى شكر گذارى به امام ايوب عليه السلام را ديد آتش خود بينى اش شعله ور شد عرض كرد: پروردگارا! ايوب عليه السلام به اين جهت شكر و ثناى تو را مى كند كه نعمت فراوان به او عنايت كرده اى . اگر از نعمت هايى كه به او عنايت نموده اى محرومش نمايى ، خواهى ديد كه ديگر سپاس گر نخواهد بود، براى امتحان ، مرا بر دارايى اش مسلط كن تا بدانى ديگر هرگز تو را شكر نمى كند!
خطاب از ((رب الارباب )) به شيطان رسيد: تو را بر اموال و ثواب او مسلط كردم ، هر كارى كه مى توانى انجام بده ، تا براى همه معلوم شود كه شكر ايوب براى مال و ثروت نيست . بلكه شكر و حمد و ثناى او فقط براى اين است كه مرا شناخته و به من عشق مى ورزد.
شيطان از شنيدن اين فرمان شاد شد و همه ثروت ايوب را از بين برد. امام سپاس گزارى هاى ايوب زيادتر شد. عرض كرد: خدايا! مرا بر زراعت هاى او مسلط فرما، ايوب چون دلش خوش است كه زراعت دارد از اين جهت ، شكر مى كند. خداوند او را بر آنها هم مسلط كرد.
شيطان با همه يارانش بر زراعت هاى او دميدند، و همه آنها دستخوش آتش ‍ شدند اما شكر او زيادتر شد. خداوندا! مرا بر گوسفندان و گاوها و شتران او مسلط فرما؛ زيرا هنوز اميد او به چهار پايانش هست . خداوند به او رخصت داد. آن ملعون هم تمام گوسفندان و شترهاى حضرت ايوب عليه السلام را نابود كرد. باز روحيه بندگى او افزونى يافت .
گفت : اى خدا! ايوب 12 پسر رشيد دارد و اميدش به فرزندانش است و مى گويد: با كمك فرزندان باز هم مال و ثروت به دست خواهم آورد. گوسفندان و شتران باز پيدا مى شوند، كشاورزى رونق مى گيرد و كشت و كار به جريان مى افتد. مرا بر پسران او مسلط فرما، وقتى رخصت گرفت شبى كه همه فرزندان ، مهمان برادر بزرگتر بودند آن ملعون ساختمان را بر سرشان خراب نمود. چون خبر به ايوب عليه السلام رسيد، حمد خدا را كرد و گفت : خدايا! روزى به من فرزند دادى و روزى گرفتى اختيار همه به دست تو است .
(431)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:39 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

:. شیطان پاسبان شب می شود .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
اصبغ بن نباته از امير المومنين نقل مى كند كه فرمود: سوگند به آن كسى كه محمد را به حقيقت برانگيخته و خاندانش را گرامى داشته ، هيچ چيز از وردها و دعاها نيست كه شما آنها را بجوييد از براى محافظت مرض و از سوختن ، غرق شدن ، دزدى ، گمشده و گريختن چهارپايان ، مگر اين كه در قرآن است . هر كه خواهد از من بپرسد - تا به او جواب گويم .
مردى برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين براى ايمنى از دزد اگر آيه اى در قرآن است ، به من بگو؛ زيرا كه پيوسته شب ها از من دزدى مى شود.
فرمود: چون به بستر خواب رفتى - اين آيه را تا آخر سوره بخوان -: ((قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن اياما تدعوا....)) تا آن جا كه مى فرمايد: و كبره تكبيرا.
(435)
و پس از آن فرمود: هر كس در بيابان خالى از سكنه شبى را به سر برد - آين آيه را خواند:
((ان ربكم الله الذى خلق السموات و الارض فى سته ايام ثم استوى على العرش ...)) تا آن جا كه مى فرمايد: ((تبارك الله رب العالمين ))
(436) فرشتگان او را محافظت كنند و شياطين از او دور گردند.
بعد آن مرد به مسافرت رفت ، به ويرانه اى رسيد، شب را در آن جا خوابيد، ولى اين آيات را نخواند. شيطان به سراغ او رفت و بينى او را گرفت . در اين حال رفيق شيطان به او گفت : او را مهلت بده ، آن مرد - از اين حرف - بيدار شد و آيه را خواند، همان آيه اى را كه اميرالمؤمنين فرموده بود.
در اين حال شيطان به رفيقش گفت : خدا بينى تو را به خاك ماليد. اكنون بايد تا به صبح او را پاس دارى كنى . چون صبح شد. نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و جريان را گفت : بعد از آن عرض كرد: يا على در سخن شما شفا و راستى يافتم . وقتى آفتاب بالا آمد به آن جا رفت و جاى موهاى شيطان را در زمين ديد.
(437)
بلى ، اگر كسى به آيات قرآن معتقد باشد، و آنها را ((وحى )) و از جانب خدا دانسته و بداند كه خواندن آنها اثر دارد و با همان اعتقاد بخواند اثر خواهند داشت .
اگر چه بعضى معتقدند كه هر چه بايد واقع شود، مى شود و چيزى نمى تواند جلوى آن را بگيرد؛ ولى خداوند متعال خودش در قرآن مى فرمايد:
يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب .
((خداوند هر چه را كه بخواهد - از چيزهايى كه براى انسان مقدر كرده - محو و نابود مى كند و چيزهاى ديگر را به جاى آنها برقرار مى كند و پيش ‍ خدا است ام الكتاب (لوح ) محفوظ))
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

:.حزب شيطان .:

 
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
همين طور كه در هر كشورى گروه ها و احزابى وجود دارند و فعاليت سياسى و اقتصادى مى كنند و مى كوشند كه هر كدام حزب خود را از ديگر احزاب پيش رفته تر و فعال تر قلم داد كنند. خداوند متعال هم در قرآن مجيد دو حزب را يادآور شده ، ويژگى هاى هر كدام را به روشنى بيان مى كند. يكى ((حزب الله )) كه آنها از پيروان انبيا و اوليا و ائمه معصوم عليه السلام و سفيران الهى مى باشند. ديگرى ((حزب شيطان )) كه فرد شاخص آن منافقان هستند. ويژگى اى حزب شيطان از اين قرار است :
1. افرادش هيچ به ياد خدا نيستند و از او يادى نمى كنند. بر دستورها و برنامه هاى او نيسنتد و آنها را ناديده مى گيرند.
2. خود را در قبال مردم و خدا، مسئول نمى دانند و از محرومان اجتماع و مستضعفان و بندگان خدا دستگيرى نمى كنند.
3. حرفشان دروغ است و براى حق جلوه دادن كارها و برنامه هاى خود به دروغ سوگند مى خورند و باكى از آن ندارند.
4. كسانى هستند كه همه چيز دنيا، مانند رفاه و آسايش ، مال و ثروت ، پست و مقام دنيا را خاص خود و فرزندانشان مى دانند.
5. آنها منافقان كوردلى هستند كه تمام كردار و رفتارشان ، حتى نماز و عبادتشان ، از روى خودنمايى و دورويى است .
همه از لشكريان و ياران و اعضاى صميمى شيطان اند، از كسانى هستند كه خدا و خالق خود را به كلى فراموش كرده اند. قرآن درباره آنها مى فرمايد:
استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكرالله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرين
((شيطان بر آنها - منافقان دروغ گو و از خدا بى خبر - چيره شده و ياد خدا را از خاطر برده اند. آنها حزب شيطان اند. بدانيد كه حزب شيطان زيان كاران اند)).
(169)
نه فقط شيطان برايشان چيره شده و زمام اختيار آنها را به دست گفته و به هر راهى كه بخواهد مى كشاند، بلكه چنان گمراه مى شوند كه در راهنمايى ديگران به گناه از دست ياران شيطان مى شوند.
گرنه ابليس اند اين قوم خسيس
گردنى دارند ليكن چون ابليس
همچون زين سبب گردن كشند
در تلاطم روز و شب چون آتشند
عذرها آرند بدتر از گناه
حالمان گرديده از شيطان تباه
هر چه كردند از گناه و خوى بد
لعن بر شيطان مى كنند افزون زحد
نسبت آن را به شيطان مى دهند
خود برى از ذنب و عصيان مى كنند
رو، رو، اى شيطان كمين شاگرد تو
هست شيطان خفته زير ورد تو(170)
گر چه شيطان را بود گردن طويل
غافلى از گردن خود اى جليل (171)
در حديثى جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه : ((حزب على عليه السلام حزب خداست و حزب دشمنان على عليه السلام حزب شيطان است )).(172)
منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:46 |  لینک ثابت   •