تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

لطفا نظر یادتان نرود

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

دلالی شیطان

به نام خدا

آورده اند که یکی از دلالانُ اصمعی را از خود رنجانیده و او را آزرده خاطر کرده اسمعی خطاب به دلال گفت: دلال ها و واسطه ها ُ بدترین مردم هستند زیرا اولین کسی که دلالی نمودُ شیطان بود که به حضرت آدم ( ع ) گفت:(( هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی ) یعنی آیا می خواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملکی بی زوال دلالت و راهنمایی کنم؟ و به این طریق آنان را فریفت...

منبع:کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

شیطان همه چیز دنیا را مال خود می داند

به نام خدا

روزی حضرت عیسی بن مریم ( ع ) خشتی را زیر سر خود گذاشته و خوابیده بود. شیطان نزد حضرت رفت و به او گفت : ای عیسی ! مگر تو زاهد نیستی؟ حضرت فرمود : چرا. شیطان گفت : اگر زاهد هستی پس چرا دل به دنیا بسته ای ؟

حضرت فرمود : دل بر چه بسته ام؟

گفت: به این خشتی که زیر سر خودگذاشته ای. آن حضرت خشت را از زیر سر برداشت و دور انداخت و بار دیگر خوابید.

منبع : کتاب داستانهای شگفت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

دامهای شیطان رجیم

دامهای شیطان رجیم

 

 

 

شیطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است وقبل از اینکه از بهشت رانده شود خدا را بسیار عبادت می کرد به همین دلیل ابلیس نام گرفت . حضرت علی ( ع ) فرمودند شیطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد و فقط یک نماز دو رکعتی او چهار هزار سال طول کشید. وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و در آن روح دمید، به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غیر از ابلیس که به خدا گفت: (( مرا از آتش آفریده ای و او را از گل بد بو . پس مقام من از او بالاتر است وبرای او سجده نمی کنم.))


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 20:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387

شیطان و فریب حضرت عیسی ( ع )

به نام خدا

حضرت امام باقر(ع) فرمود : در یکی از روزها شیطان با عیسی (ع) ملاقات کرد . آن حضرت فرمود :آیا کنون اتفاق افتاده  که مکر و حیله تو در من اثر کرده باشد و مرا فریفته باشی؟ شیطان گفت: چگونه مکر و حیله من به تو می رسد در حال یکه جده تو زن عمران وقتی که مادرت به دنیا آمد به خدا پناه برد و گفت: پروردگارا! فرزندی که زاده ام دختر است و من او را ((مریم)) نامیده ام. او را از شر شیطان رجیم در پناهت سپرده ام. تو ای عیسی! از نسل او هستی و حیله ی من در تو موثر نیست.

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

شیطان به رحمت خدا امیدوار است

زنی از جنیان هنگام عبور از کنار دریا ناگهان شیطان را مشاهده کرد و دید که او روی صخره ای به سجده افتاده و اشک آن ملعون روان است. زن جنی از روی تعجب به شیطان نگاه کرد و به او گفت : وای بر تو ای ملعون ! چه امیدی از این سجده طولانی داری؟ شیطان در جواب گفت: ای زن مومنه! وای دختر مرد مومن! امیدوارم که خداوند ار آن سوگندی که خورد و گفت: مرا داخل جهنم و آتش کند، برگردد و به رحمت خودش مرا به بهشت ببرد.

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

دشمنی شیطان با حضرت امام زمان ( عج )

به نام خدا

شیطان دشمن ولایت و هدایت است . لذا در روایت آمده است که با هدایت محض یعنی وجود مقدس امام زمان ( عج ) نیز مقابله خواهد کرد.

وقتی آن حضرت ظهور نماید، منادی ندا خواهد داد که : این بقیه الله است از او پیروی کنید. در مقابل این منادی الهی ، شیطان هم بالای سر سفیانی که از دشمنان امام زمان ( عج ) است ندا می دهد که این شخص یعنی سفیانی ، بقیه الله است و مردم را به پیروی از او دعوت خواهد کرد و از قدرت شیطانی خود به او هم می دهد و سرانجام امام زمان ( عج ) موهای پیشانی شیطان را خواهد گرفت و او را به خاک مذلت و خواری خواهد نشاند.

منبع: کتای داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

ندای شیطانی در هنگام دفن پیامبر اکرم ( ص )

به نام خدا

وقتی که حضرت رسول اکرم ( ص ) از دنیا رحلت فرمود ، اصحای آن حضرت ندایی شنیدند که می گفت: پیامبر شما پاک است. پس نیازی به غسل ندارد لذا او را بدون غسل دفن کفن کنید! حضرت علی ( ع ) سر خود را بلند کرد و فرمود : دور شو ای دشمن خدا! خود پیامبر اکرم (ص) به من فرمود مرا غسل داده و دفن کنید.

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

دوستان شیطان در امت اسلامی

به نام خدا

 

روزی حضرت رسول اکرم ( ع) با شیطان ملاقات کرد و فرمود : ای لعین ! دوستان تو از امت من چند نفرند؟

شیطان گفت : دوازده نفر !

  1. امیر ستمگر .
  2. ثروتمند خود خواه .
  3. کسی که باک ندارد که از کجا بدست آورد و در کجا به مصرف می رساند.
  4. عالمی که ÷ادشاه ستمکاری را بر ظلم و جورش تایید کند .
  5. تاجر خائن که در تجارت خود به مردم خیانت می کند .
  6. محتکرکه که ارزاق مردم را ارزان می خرد و برای گران شدن ذخیره و انبار می کند .
  7. زناکاران ، اعم از زن و مرد.
  8. رباخوران که مال فقیران را به این  وسیله  از کفشان بیرون می آورند .
  9. افراد بخیل که از انفاق مال خود بخل می ورزند و دیگران را از آن محروم می کنند.
  10. کسانی که در نماز سستی می کنند و توجهی به آن ندارند .
  11. کسانی که در میان مردم سخن چینی می کنند و آنان را به جان هم می اندازند .
  12. کسانی که مست و بیهوش هستند .

 

منبع کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

ناراحتی های شیطان درباره صدقه دادن

به نام خدا

روزی حضرت رسول اکرم (ع) از شیطان پرسید: ای ملعون ! چرا مانع از صدقه دادن می شوی ؟ عرض کرد : ای رسول خدا اگر اره ای بر سرم گذارند و مانند درخت اره ام کنند ُ برایم راحتر است از تحمل صدقه دادن اشخاص. حضرت فرمود: چرا از صدقه دادن مردم ناراحتی ؟ شیطان گفت : در صدقه پنج خصلت است:

۱. مال را زیاد می کند.

۲. مریضان را شفا می دهد.

۳. بلاها را دفع می کند.

۴. صدقه دهندگان به سرعت از پل صراط عبور می کنند.

۵. بدون حساب وارد بهشت میشوند و عذابی برایشان نیست.

رسول اکرم ( ع) پس از استماع این سخنان از شیطان به او فرمود : خدا عذابت را زیاد گرداند.

 

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 21:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

زن شیطان

به نام خدا

مردی احمق و نادان به شخصی به نام (( شعبی )) که از دانشمندان مشهور و معروف زمان خود بود ُ گفت : من مساله مشکلی دارم که از شما می خواهم آن را برایم حل کنید. شعبی گفت : چه می گویی؟  آن مرد احمق گفت: آیا شیطان زن داردیا نه ؟ شعبی یادش افتاد به آیه (( هو و ذریته )) که درقران کریم برای شیطان و فرزندان او اثبات می فرماید: لذا گفت : آریُ بچه دارد و چه بسا ازدواج کند و زن هم داشته باشد. مرد ابله گفت : اسم زنش چیست؟ شعبی گفت : چه وقت من در مجلس عقدش بودم که اسم زنش را نیز بدانم . تو مواظب باش ا شیطان از راهی که می خواهد بر تو مسلط شودُ آن راه را ببندی!.

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 20:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

مکر شیطان و مکر زنان

به نام خدا

شخصی می کفت : من به آن اندازه که از زنان و مکرشان می ترسم ، از مکر شیطان رجیم و لعین نمی ترسم زیرا خداوند سبحان درباره ی  شیطان فرمود : ( ان کید الشیطان کان ضعیفا") همانا حیله و نقشه ی شیطان ضعیف است . ولی درباره زنان فرمود : ( ان کید کن عظیم ) همانا مکر و حیله ی زنان عظیم است.

روح را از عرش آرد در حطیم                              لا جرم مکر زنان باشد عظیم

مولوی

منبع: کتاب داستانهای شگفت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

شیطان و دلالان

به نام خدا

از شیطان پرسیدند:کدام طایفه را بیشتر دوست داری؟گفت: دلالان را. پرسیدند:چرا؟گفت: زیرا من به همین مقدار که دروغ بگویند از ایشان راضی و خشنود می شدم ولی اینان قسم دروغ را هم به سخن دروغ اضافه کردن.

 

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:27 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

شیطان فرعون را به تمسخر می گیرد

به نام خدا

شبی شیطان لعین برای حاجتی به درب خانه ی فرعون رفت و درب را کوبید.فرعون از داخل منزل با صدای بلند گفت:کیستی؟آدمی هستی یا جن و چه می خواهی؟شیطان بادی از مقعد خود رها کرد و گفت:این باد به ریش کسی همچون تو باد که می گویی خدا هستم اما از بیرون خانه ی خود خبر نداری که من کیستم،چیستم وچه می خواهم!

 

منبع:داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکرکاظم احمدی

 

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

مقدمه

به نام خدا

پر واضح است پس از این که انسان هدف از خلقت متعالی خود را دانست ُ در راه نیل به سعادت و کمال جاودانی خود باید مهلکات و راهزنان را نیز بشناسد .

تردیدی نیست همانطور که در قرآن کریم و اخبار و روایات و احادیث و سایر کتب آسمانی آمده است (( شیطان )) بزرگترین دشمن انسان است و نگاهی اجمالی به موارد ذیل در این باره کافی است تا به اهمیت این موضوع پی ببریم :

 در قرآن کریم ُ سوره ی اعراف و آیه بیست و هفتم آمده است : (( ای فرزندان آدم ! مبادا شیطان شما را فریب دهد همانطوری که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و لباس عزت را از تنشان خارج کرد و زشتی هایشان را در نظرشان پدید آورد. به راستی که او و بستگانش شما را می بیند اما شسما آنان را نمی بینید . ما نوع شیاطین را دوستداران آنان که ایمان نمی آوردند ُ قرار داده ایم . )) و نیز در سوره ی زخرف آیه ی ۳۶ فرموده است :

(( و هر کس از یاد خدا  (و قرآن) رخ بر تابد شیطان را بر انگیزیم تا همنشین و یار دائم او باشد . )) حتی خود شیطان در گوراه کردن انسان به در گاه الهی سوگند یاد نموده است :

((قسم به عزت و جلالت که همهی مردم را گمراه و اغفال کرده و فریب می دهم مگر بندگان خاصت که دل از غیر تو بریدهاند و برای تو خالص شده اند . )) و در حدیثی از رسول اکرو (ص) آمده است که آن حضرت فرموده : (( شیطان ُ گرگ گرسنه ی انسان است . ))

حال با توجه به موارد فوق الذکر در می یابیم که شناخت این دشمن قسم خورده تا چه اندازه حائز اهمیت بوده و می توامد ما را در راه رسیدن به سعادت ابدی یاری دهد و در این باره شیطان شناسی در قالب حکایاتی از طریق انبیاء و معصومین و غیر هم در دست است منبع بس مهمی محسوب می شود.

منبع :  کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

شماره تماس نویسنده

 

شماره تماس نویسنده وبلاگ  :

 

۰۹۳۵۳۸۷۷۷۱۲

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:6 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

شیطان و فرعون در حمام

به نام خدا

روزی فرعون در حمام بود و شیطان به صورت انسان بر او وارد شد . فرعون از این که انسانی بی اجازه وارد حمام شده ، بسیار خشگمین شد و نسبت به او اعتراض کرد . شیطان به او گفت: آیا من را می شناسی؟ فرعون گفت: نه، تو کیستی؟ شیطان گفت : تو چگونه مرا نمشناسی با این که خود مرا آفریده ای ؟ همین بیان شیطان، مثل بادی که به مشک کننده، فرعون را چنان مغرور کرد که علنا اعلام نمود که : (انا ربکم الاعلی) یعنی من پروردگار برتر شما هستم !

منبع: کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

شیطان و نادانی فرعون

به نام خدا

گویند: شیطان وقتی نزد فرعون آمد ُ دید که او خوشه ای انگور دارد و در حال خوردن است . شیطان به او گفت: آیا هیچ کس می تواند که این خوشه ی انگور تازه را به خوشه ی مروارید خوشاب تبدیل کند؟! فرعون گفت: نه. ابلیس آن خوشه ی انگور را با سحر و جادو به خوشه ی مروارید خوشاب تبدیل کرد . فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین ! واقعا که مردی استاد هستی! ابلیس یک سیلی به گردن فرعون زد و گفت : مرا با این استادی به بندگی قبول نکردندُ تو با این حماقت ُ چگونه ادعای خدایی می کنی .

منبع : کتاب داستانهای شگفت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

 

 

 

این مطالب ادامه دارد و هر روز مطالب جدیدی به این وبلاگ اضافه می شود

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 14:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

پول و خوشحالی شیطان

به نام خدا

ابن عباس گفته است : اولین پول نقره و طلایی که روی زمین سکه زدند ، مورد نظر شیطان قرار گرفت و چون آنها را دید ، برداشت و روی چشمهای خود گذاشت و نیز به سینه چسبانید و سپس آنها را از سینه جدا کرد و دوباره به سینه چسبانید و از شادی و شعف فریاد بر آورد و گفت : شما دو تا (= نقره و طلا ) نور چشم و میوه ی دل منید . من باکی ندارم که چون بنی آدم شما را دوست بدارند دیگر بتها را نپرستید . زیرا برای من همین کافی است که شما را دوست دارند !

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 8:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

شيطان در تولد پيغمبر (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
از امام صادق عليه السلام روايت شده : شيطان به هفت آسمان بالا مى رفت و اخبار آسمانها را مى شنيد. هنگامى كه حضرت عيسى عليه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بيشتر بالا نمى رفت . وقتى حضرت رسول صلى الله عليه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع كردند، و شياطين را با تيرهاى شهاب از رفتن به آسمان ها راندند. قريش ‍ گفتند: بايد عمر دنيا به سر آمده و هنگام قيامت باشد كه اهل كتاب مى گفتند و ما مى شنيديم ! عمرو بن اميه كه داناترين مرد عرب جاهليت بود، گفت : بنگريد اگر ستاره هاى معروفى كه مردم به وسيله آنها هدايت مى شوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزيابى مى كنيد، اگر يكى از آنها بيفتد، بدانيد وقت آن است كه همه اهل دنيا نابود مى شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى ديگرى ظاهر شده پس بايد منتظر حادثه اى غير از اين باشيد.
نيز امام صادق عليه السلام فرمود: در آن شب ، شيطان در ميان اولاد خود فرياد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت :اى سيد و بزرگ ما چه چيز تو را اين قدر آشفته كرده است ؟
گفت : واى بر شما، از آغاز شب تا كنون احوال آسمانها را دگرگون مى يابم . بايد حادثه عظيمى در زمين رخ داده باشد، از زمانى كه عيسى عليه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است !
برويد بگرديد و جست و جو كنيد كه چه رخداد مهمى شده است ؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چيزى نيافتيم . آن ملعون گفت : به دست آوردن اين خبر كار من است . آن گاه در زمين به كاوش پرداخت . تمام دنيا را زير پا گذاشت تا به حرم رسيد، ديد ملائك اطراف حرم را گرفته اند، خواست به حرم رود كه ملائك بر او بانگ زدند، او برگشت .
مانند گنجشك ، كوچك شد و مى خواست از جانب كوه حرا داخل شود، گفتند اى ملعون ! برگرد.
گفت :اى جبرئيل ! يك حرف از تو سؤال مى كنم ، بگو امشب چه خبر مهمى واقع شده است ؟
جبرئيل گفت : محمد صلى الله عليه و آله كه بهترين پيامبران خداست امشب متولد شد. پرسيد: آيا مرا در او بهره اى هست ؟ جبرئيل گفت : خير، پرسيد: آيا در امت او بهره اى دارم ؟ گفت : بلى ، شيطان گفت : راضى شدم
هنگام ولادت آن حضرت ، شيطان را به زنجير بستند و چهل روز او را در قلعه اى زندانى نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور كردند، بت ها همه سرنگون شدند و صداى واويلا از شيطان بلند شد.
منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان
با تشکر کاظم احمدی
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:20 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

در خواستهایی که شیطان از خدا نمود .

روایت شده است که شیطان پس از اخراج شدن از بهشت ُ خطاب به خداوند عرض کرد : خداوند ! عبادت و طاعات شش هزار ساله ی من چه می شود ؟ از درگاه الهی ندا رسید که : در برابر عبادات و طاعات تو هر چه بخواهی می دهیم . شیطان گفت : پس مرگم را تا روز قیامت به تاخیر بیانداز .

خداوند فرمود : تو از مهلت داده شدگانی . شیطان درخواست دیگری هم کرد و آن این که گفت : به من قدرتی بده تا این که بتوانم شبهه و وسوسه را در دلهای بنی آدم بیافکنم . این درخواست شیطان هم بنا به حکمتها و مصلحت هایی که خداوند در نظر داشت ُ به او عطا شد. در این حال حضرت آدم گریست و عرض کرد : خداوندا! فرزندان بیچاره ی من ُ گرفتار چنین دشمنی هستند و تو نیز تا روز قیامت به او مهات داده ای و به او قدرت القاء و وسوسه نیز دادی ُ پس فرزندانم چه کنند ؟ ندا رسید : ای آدم ! در برابر هر شیطانی فرشته ای را می آفرینم .

آری ُ هر چه را شیطان وسوسه کند ُ فرشته هم در مقابلش الهام به خیر می کند . شیطان می گوید به مسجد نرو ُ اما فرشته می گوید برو. شیطان می گوید : فلان حرام را مرنکب شو و بعد توبه می کنی . فرشته می گوید : مرتکب عمل حرام نشو شاید بمیری و فرصت توبه نیایی یا این که توبه کنی ولی توبه ات مقبول درگاه الهی واقع نشود.

منبع :  کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی 

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

شیطان بانی عمل لواط است

به نام خدا

ابی بصیر از حضرت امام محمد باقر (ع) یا حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل کرد که : شیطان به صورت یک جوان زیبایی در آمد و لباس نیکو پوشید و میان جوانان قوم لوط رفت و به آنان پیشنهاد نمود که با او عمل لواط را انجام دهند: زیرا اگر می خواست که خود با آنان این کار را بکند ُ قبول نمی کرد  .

وقتی که مردم قوم لوط آن عمل زشت را با او انجامدادند ُ لذت بردند و یاد گرفتند . شیطان پس از این کار فرار کرد و از میانشان رفت اما این عمل زشت در میانشان رواج و رونق یافت تا جایی که مردانُ زنان خود را ترک کردند.

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 18:46 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

شیطان و دزدی متاع دین

به نام خدا

در کتاب جامع التمثیل آمده است که : فضل بن عبدالله در خانقاه نشسته بود . شخصی پیش او رفت و گفت : ای شیخ ! دیشب دزدی به خانه ی من آمد و آنچه اسباب و اثاثیه بود با خود برده است و من اینک پریشان و بینوا مانده ام . شیخ فرمود : برو و شکر کن که دزد شیطان نبوده که در خانه ی دل تو آمده باشد و متاع دین و اسباب ایمان ترا ببرد. سپاس خدای راست که ایمان تو برجاست.

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

گفتگوی ذوالنون مصری و شیطان

به نام خدا

ذوالنون مصری که یکی از عارفان بزرگ بود ُ گفته است : در بادیه ( = صحرا = بیابان ) بودم و شیطان را دیدم که چهل روز در حال سجده بود و سر از سجده بر نداشت ! به او گفتم : ای مسکین ! پس از این که مورد بیزاری و لعنت خداوند قرار گرفتی ُ این همه عبادت برای چیست ؟! شیطان گفت : ای ذوالنون! اگر من از بندگی معزولم ُ او که از خداوندی معزوت نیست !

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

جنید بغدادی و ملاقات با شیطان

به نام خدا

جنید گفته است : خواستم شیطان را ببینم . در مسجد ایستاده بودم . پیرمردی را دیدم که از دور به سویم می آمد . وقتی که از نزدیک او را دیدم وحشتی در من پدید آمد. وقتی که از نزدیک او را دیدم ُ وحشتی در من پدید آمد. گفتم : تو کیستی ؟ او گفت : من آنم که تو می خواستی ! گفتم : ای معلون ! چه چیزی تو را از سجده بر آدم باز داشت؟ گفت : ای جنید آیا امکان دارد که من جز خدا را سجده کنم ؟! جنید گفت : من در سخن او متحیر ماندم. در ضمیر من ندا آمد که به شیطان بگو که : دروغ می گویی زیرا اگر تو بنده ی خدا بودی ُ امر او را اطاعت می کردی و سرپیچی از فرمان خدا را روا نمی دانستی . شیطان وقتی که چنین شنید ُ فریادی کرد و گفت : به خداوند سوگند که مرا سوزاندی ! سپس ناپدید شد.

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 16:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

خواب شیطان

به نام خدا

شهید آیت الله دستغیب شیرازی در کتاب استعاذه آورده است : از شخص دانشمندی پرسیدند: آیا در اخباری که به دست ما رسیده مطلبی درباره شیطان نقل شده است که بدانیم مثل انسان یا حیوان خواب دارد یا نه ؟ مرد دانشمند با شنیدن این جمله لبخندی زد و با جواب لطیفی گفت : اگر شیطان خواب داشت که ما قدری راحت بودیم. ما خواب هستیم و او بیدار. او خواب ندارد بلکه همیشه در کمین انسان است.

منبع : داستانهای عبرت انگیز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 13:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم مرداد 1387

گوشت قربانی حضرت ابراهیم علیه السلام و شیطان

به نام خدا

وقتی که حضرت ابراهیم مامور شد تا فرزند خود را قربانی کند یک قربانی به جای او از بهشت آمد و حضرت آنرا قربانی کرد و بر روی الاغ انداخت و به مکه آورد.

وقتی که خواست گوشت حیوان قربانی (= گوسفند )را تقسیم کند ُ شیطان رجیم  بصورت گدایی نزد حضرت ابراهیم آمد و گفت : ای خلیل الله ! از گوشت قربانی ُ مقداری هم به من فقیر بده . ابراهیم نیز خواست چیزی به او بدهد که ناگهان جبرئیل اضر شد و فرمود: ای ابراهیم ! او شیطان رجیم است . خصیتین و سپرز آنرا به او بده .

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 12:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم مرداد 1387

شيطان در شكم بت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 

شيطان براى فريفتن مردم از هر راهى استفاده مى كند حتى از زبان بت و داخل شدن در شكم آن . در اين باره به داستان زير توجه كنيد:
عمر بن جبله كلبى مى گويد: روزى گوسفندى براى بتى قربانى كردم . از درون بت صدايى شنيدم كه گفت : يا عصام ، يا عصام ، اسلام آمد، بت ها نابود شد، خون ها محفوظ ماند و صله رحم رواج پيدا كرد.
عمرو مى گويد: من از اين قضيه تعجب كرده و گوسفندى ديگرى قربانى كردم . باز صدايى از بت خطاب به بكر بن جبل شنيدم كه مى گفت : پيامبر مرسل (ص ) آمد، اهل يثرب او را تصديق مى كنند، و اهل نجد و تمامه ، و اهل فلج و يمامه او را تكذيب مى نمايند.
بعد از اين قضيه ، عمرو بن جبله و بكر بن جبل خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و اسلام آوردند. در اين هنگام شيطانى كه نامش ‍ مسعر بود از درون بت هبل اشعارى در تعريف و تمجيد از بت و بت پرستى خواند. بعد از شنيدن اين اشعار، تمام بت پرستان به سجده افتادند؟! دوباره شيطان خطاب به مردم گفت : فردا هم بياييد تا درباره بت پرستى بيشتر براى شما سخن بگويم . - بت پرستان به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گفتند: - تو هم فردا بايد به مسجد الحرام بيايى و حقيقت را از زبان اين بت بزرگ بشنوى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از اين داستان افسرده خاطر گرديد. در اين هنگام ، يكى از جن هاى مؤمن پيش آن حضرت آمد و گفت : يا رسول الله ! حتما فردا شما هم تشريف بياوريد. من شيطانى را كه از درون بت سخن مى گفت كشتم و خود به جاى او سخن خواهم گفت .
روز بعد همه بت پرستان ، طبق گفته شيطان ، گرد آمده و به انتظار پيامبر (ص ) ماندند. وقتى آن حضرت وارد مسجدالحرام شد تمام بت ها سرنگون شدند!! مشركان فورا آنها را به جاى خود قرار داده و به بت ((هبل )) گفتند: سخنانى كه ديروز قول دادى ، به گوش محمد برسان ؟! ناگهان از داخل شكم بت ((هبل )) صدايى بر آمد و از آن حضرت تعريف و تمجيد بسيارى كرد و بت پرستى را باطل اعلام نمود و گفت :
اى مردم ! بعد زا موسى و عيسى ، حضرت محمد (ص ) پيامبر بر حق است . مردم بايد از وى پيروى كنند و بت پرستى را ترك نمايند كه آن باطل است .
بت پرستان شرمگين و خجالت زده به هم گفتند: محمد بتها را هم فريب داده ؛ همان طور كه خود را فريب داده و عده اى را به دين خود دعوت كرده است.

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم مرداد 1387

مردم در نزد شيطان سه گروه اند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

وهب بن ورد نقل مى كند: روزى شيطان در برابر يحيى بن زكريا نمايان گشت و گفت : يا يحيى ! مى خواهم اندرزتان دهم .
فرمود: به نصحيت تو احتياج ندارم ، ولكن مرا از بنى آدم خبر بده كه در پيش تو چگونه اند؟ ابليس عرض كرد: بنى آدم در پيش من بر سه گونه اند:
1 - طايفه اول مؤمنان مى باشند كه سخت ترين افرادند هميشه آنها را وسوسه مى كنيم تا به گناه آلوده كنم و از راه منصرف شوند. بعد از آن متوجه مى شوند كه كار اشتباهى انجام داده اند. (مانند زمانى كه واعظى به منبر مى رود و مردم را پند مى دهد، آيات توبه را براى آنان مى خواند و آنها فورا عوض مى شوند. در اين زمان - توبه و استغفار مى نمايند، از گناه دست مى كشند) نمى توانم در رابطه با آنان كارى از پيش ببريم ، فقط ناراحتى و زحمت ما از اين طايفه است .
2 - طايفه دوم كسانى هستند كه در اختيار ما و به فرمان ما تسليم مى باشند. آنها را مانند توپى كه در دست كودكان شما است و به هر طرف پرت مى كنند، همان طور آنان در دست ما هستند و به هر جا و هر گناه و فساد و فحشا كه بخواهيم مى كشانيم . آنها براى ما زحمتى ندارند، لازم نيست براى آنها وقت صرف كنيم ، حتى خود آنان بدون اين كه ما دستورى بدهيم ، اجرا كننده اند.
3 - طايفه سوم مانند شما پيامبران و اولياءالله و مؤمنين حقيقى مى باشند كه حرف و وسوسه ما در آنان اثر ندارد؛ چون اين را مى دانيم ، زحمت به خود نمى دهيم ، دنبال آنان نمى رويم ، از اول از ايشان ماءيوس هستيم و در نتيجه از دست آنان راحتيم .

منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان

با تشکر کاظم احمدی

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:26 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم مرداد 1387

توبه شيطان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
از ابن عباس نقل شده : وقتى حضرت عيسى عليه السلام به پيامبرى رسيد و سى سال از عمر او گذشت ، روزى شيطان لعين در پشت بيت المقدس با آن حضرت ديدار كرد و گفت : اى عيسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را بزرگ و با شخصيت قرار داد و بدون پدر به وجودت آورد! عيسى (ع ) فرمود: بلكه بزرگى از آن كسى است كه مرا بدون پدر خلق كرد و همين طور حضرت آدم (ع ) و حوا را بدون پدر و مادر آفريد.
گفت : اى عيسى ! تو آن بزرگى هستى كه خدا تو را به جايى رسانيده كه در كودكى و در گهواره سخن گفتى . عيسى فرمود: اى شيطان ! بزرگى مخصوص ‍ آن كسى است كه زبان مرا گويا كرد و گنگ نگردانيد و اگر مى خواست مى توانست بدون زبانم كند. گفت : اى عيسى ! تو كسى هستى كه در بزرگى و خدايى به جايى رسيدى كه با گل ، پرنده اى ساختى و بر آن دميدى و او به پرواز در آمد.
فرمود: بزرگى مال كسى است كه مرا آفريده است و آنچه را كه من در او دميدم ، به پرواز درآورد.
گفت : تو در بزرگى به جايى رسيدى كه مريض ها را شفا مى دهى ! فرمود: بزرگى مال كسى است كه به اذن او شفا مى دهم و اگر بخواهد خود من را هم مريض مى گرداند.
عرض كرد: تو چنان بزرگوار هستى كه مرده را زنده مى كنى ! فرمود: بزرگوار كسى است كه به اذن او مرده را زنده مى كنم و ناچار او خودم را مى ميراند و خود باقى مى ماند.
عرض كرد: اى عيسى ! تو آن بزرگ و خدايى هستى كه از دريا عبور مى كند، بدون آن كه پاهايت تر شود و در آن فرو نمى روى . فرمود: عظمت كسى دارد كه دريا را در برابر من رام كرد و اگر بخواهد مرا غرق مى كند.
عرض كرد: اى عيسى ! تو آن كسى هستى كه در آينده نزديك از زمين و آسمانها و آن چه در آنها است بالاتر مى روى و فوق همه آنها قرار مى گيرى و به جايى خواهى رفت كه تدبير امور خلايق و تقسيم ارزاق آنها را مى كنى .
عيسى گفت : حمد و ستايش مى كنم خدا را به وزن سنگينى عرش و به اندازه اى كه آسمان ها و زمين پر شود.
وقتى شيطان چنين شنيد، راه خود را گرفت و رفت تا رسيد به درياى سبز و فكر كرد كه چيزى از خود ندارد و هر چه هست از خدا است . زنى از جن در كنار دريا مى رفت ناگاه نگاهش به ابليس افتاد! ديد روى صخره به سجده افتاده و اشك آن ملعون روان است . از روى تعجب به شيطان نگاه كرد و گفت : واى بر تو اى ملعون ! چه اميدى از اين سجده طولانى دارى ؟ در جواب گفت : اى زن مؤمنه ! و اى دختر مرد مؤمن ! اميدوارم خداوند از آن قسمى كه خورد و گفت : مرا داخل جهنم و آتش كند برگردد و به رحمت خودش مرا به بهشت ببرد.
امام باقر عليه السلام فرمود: يكى از روزها شيطان با عيسى بن مريم (ع ) ملاقات كرد. آن حضرت فرمود: آيا شده كه مكر و حيله تو در من اثر كرده باشد و مرا فريفته باشى ؟
گفت : چگونه مكر و حيله من به تو رسد، در حالى كه جده تو زن عمران ، وقتى كه مادرت به دنيا آمد، به خدا پناه برد و گفت : پروردگارا! فرزندى كه زاده ام دختر است و من او را ((مريم )) نام نهادم . او و فرزندانش را از شر شيطان رجيم به پناه تو در آوردم . تو اى عيسى ! از ذريه او هستى حيله من در تو مؤ ثر نيست .
منبع : کتاب داستانهای عبرت انگیزاز شیطان
با تشکر کاظم احمدی
 
نوشته شده توسط كاظم احمدی در 19:23 |  لینک ثابت   •