تبليغاتX
داستانهای عبرت انگیز درباره شیطان

جمعه بیست و سوم مهر 1389

با تشکر

با سلام خدمت شما دوستان

من نویسنده این وبلاگ هستم و اسمم کاظم احمدی شمار موبایل ۰۹۳۵۳۸۷۷۷۱۲ ساکن قلعه حسن خان

من این وبلاگ را برای شما دوستان عزیز چه در ایران و چه در خارج از ایران ساخته ام و امیدوارم که تا الان مطالب این وبلاگ مورد رضایت شما باشد .

این وبلاگ تشکیل شده از چند موضوع :

۱- داستانهای از شیطان از کتاب داستانهای عبرت انگیز از شیطان

۲- موضوعاتی از نماز

۳- مستحبات

۴- موضوعاتی درباره قرآن

۵-داستانهایی از زندگینامه های پیامبران

۶- و ...

ببخشید اگر فهرست موضوعات مطالب این وبلاگ کمی نا مرتب است واقعا ببخشید

امیدوارم که دقایق خوبی در این وبلاگ سپری کنید

منتظر نظرات شما هستم

شاید تا چند وقت نتوان مطالب جدید در این وبلاگ بریزم چون من درس دارم و میرم پیش دانشگاهی و نمی توانم زیاد سر بزنم ببخشید از این بابت شرمنده

و بازم منتظر نظرات شما هستم میتواند شما بگید من در مورد چی مطلبی برای وبلاگ نگارش کنم با خودتونه

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 17:9 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

سوره انعام

 (آيه 74)- از آنجا كه اين سوره جنبه مبارزه با شرك و بت‏پرستى دارد، در اينجا به گوشه‏اى از سرگذشت ابراهيم، قهرمان بت‏شكن اشاره كرده، مى‏گويد:

ابراهيم پدر (عموى) خود را مورد سرزنش قرار داد و به او چنين «گفت: آيا اين بتهاى بى‏ارزش و موجودات بى‏جان را خدايان خود انتخاب كرده‏اى»؟! (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً).

 «بدون شك من، تو و جمعيت پيروان و هم مسلكان تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم» (إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بى‏جان و بى‏شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشكلات خود را از      برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 614

 آنها بخواهد.جمعى از مفسران سنّى، آزر را پدر واقعى ابراهيم مى‏دانند، در حالى كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آزر پدر ابراهيم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانسته‏اند.

 (آيه 75)- دلايل توحيد در آسمانها! در تعقيب نكوهشى كه ابراهيم از بتها داشت، قرآن به مبارزات منطقى ابراهيم با گروههاى مختلف بت‏پرستان اشاره مى‏كند نخست مى‏گويد: «همانطور كه ابراهيم را از زيانهاى بت‏پرستى آگاه ساختيم همچنين مالكيت مطلقه و تسلط پروردگار را بر تمام آسمان و زمين به او نشان داديم» (وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

و در پايان آيه مى‏فرمايد: «و هدف ما اين بود كه ابراهيم اهل يقين گردد» (وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ).

شك نيست كه ابراهيم يقين استدلالى و فطرى به يگانگى خدا داشت، اما با مطالعه در اسرار آفرينش اين يقين به سر حد كمال رسيد.

 (آيه 76)- از اين به بعد موضوع فوق را بطور مشروح بيان كرده و استدلال ابراهيم را از افول و غروب ستاره و خورشيد بر عدم الوهيت آنها روشن مى‏سازد.مى‏گويد: «هنگامى كه پرده تاريك شب جهان را در زير پوشش خود قرار داد ستاره‏اى در برابر ديدگان او خودنمايى كرد، ابراهيم صدا زد اين خداى من است! اما به هنگامى كه غروب كرد با قاطعيت تمام گفت: من هيچ گاه غروب كنندگان را دوست نمى‏دارم» و آنها را شايسته عبوديت و ربوبيت نمى‏دانم (فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ).

(آيه 77)- بار ديگر چشم بر صفحه آسمان دوخت، اين بار قرص سيم‏گون ماه با فروغ و درخشش دلپذير خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود «هنگامى كه ابراهيم ماه را ديد، صدا زد اين است پروردگار من! اما سر انجام ماه به سرنوشت همان ستاره گرفتار شد و چهره خود را در پرده افق فرو كشيد، ابراهيم جستجوگر گفت: اگر پروردگار من، مرا به سوى خود رهنمون نشود در صف گمراهان قرار   برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 615

 خواهم گرفت» (فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ).

 (آيه 78)- در اين هنگام شب به پايان رسيده بود و پرده‏هاى تاريك خود را جمع كرده و از صحنه آسمان مى‏گريخت، خورشيد از افق مشرق سربرآورده و نور زيبا و لطيف خود را همچون يك پارچه زر بافت بر كوه و دشت و بيابان مى‏گسترد، «همين كه چشم حقيقت‏بين ابراهيم بر نور خيره‏كننده آن افتاد صدا زد خداى من اين است؟! اين كه از همه بزرگتر و پرفروغتر است!، اما با غروب آفتاب و فرو رفتن قرص خورشيد (در دهان هيولاى شب، ابراهيم آخرين سخن خويش را ادا كرد و) گفت: اى جمعيت، من از همه اين معبودهاى ساختگى كه شريك خدا قرار داده‏ايد بيزارم» (فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ).

 (آيه 79)- اكنون كه فهميدم در ماوراى اين مخلوقات متغير و محدود و اسير چنگال قوانين طبيعت، خدايى است قادر و حاكم بر نظام كائنات «من روى خود را به سوى كسى مى‏كنم كه آسمانها و زمين را آفريد و در اين عقيده خود كمترين شرك راه نمى‏دهم، من موحد خالصم و از مشركان نيستم» (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

در اين كه چگونه ابراهيم موحد و يكتاپرست، به ستاره آسمان اشاره كرده و مى‏گويد: «هذا ربّى» (اين خداى من است) بايد بگوييم ابراهيم (ع) اين را به عنوان يك خبر قطعى نگفت، بلكه به عنوان يك فرض و احتمال براى تفكر و انديشيدن، اين سخن را بر زبان جارى كرد.

و يا مفهوم آن اين است كه «به اعتقاد شما اين خداى من است».

 (آيه 80)- قرآن در باره ادامه گفتگوى ابراهيم با قوم و جمعيت بت‏پرست مى‏گويد: «قوم ابراهيم با او به گفتگو و محاجّه پرداختند» (وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ).

ابراهيم در پاسخ آنها گفت: «چرا در باره خداوند يگانه با من گفتگو و مخالفت مى‏كنيد، در حالى كه خداوند مرا در پرتو دلايل منطقى و روشن به راه       برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 616

 توحيد هدايت كرده است»؟ (قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ) از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه جمعيت بت‏پرست قوم ابراهيم تلاش و كوشش داشتند كه به هر قيمتى كه ممكن است او را از عقيده خود بازدارند.

لذا او را تهديد به كيفر و خشم خدايان و بتها كردند، و او را از مخالفت آنان بيم دادند، زيرا در دنباله آيه از زبان ابراهيم چنين مى‏خوانيم: «من هرگز از بتهاى شما نمى‏ترسم زيرا آنها قدرتى ندارند كه به كسى زيان برسانند مگر اين كه خدا چيزى را بخواهد» (وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً).

گويا ابراهيم با اين جمله مى‏خواهد يك پيشگيرى احتمالى كند و بگويد اگر در گيرودار اين مبارزه‏ها فرضا حادثه‏اى هم براى من پيش بيايد هيچ گونه ارتباطى به بتها ندارد، بلكه مربوط به خواست پروردگار است.

سپس مى‏گويد: «علم و دانش پروردگار من آن چنان گسترده و وسيع است كه همه چيز را دربرمى‏گيرد» (وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً).

و سر انجام براى تحريك فكر و انديشه، آنان را مخاطب ساخته مى‏گويد: «آيا با اين همه باز متذكر و بيدار نمى‏شويد»؟ (أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ).

 

نوشته شده توسط كاظم احمدی در 20:33 |  لینک ثابت   •